آنچه گذشت و آنچه لازم است

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

آنچه گذشت و آنچه لازم است

دغدغۀ فراگرفتن دانش تاریخ وادای زکات آموزش آن(زکاةُ العلم نشرُه)،تمرین سعۀصدروارتباط باخلق،مراغرق این دریای کران تاکران کرد.پس من غریق رادریابید.حتی به یک لمحۀ نظر.همین!

بایگانی

۱۹:۳۰۱۱
مرداد
یک مطلب کوتاه راجع به سرنوشت #مشروطه(برای نظرخواهی)

...در نتیجه انقلاب[مشروطه]، سازمان اجتماعی و سیاسی جامعه به‌هم ریخته بود. اما در برابر این به‌هم‌ریختگی نظم و سامان مناسبی هم برقرار نشده بود. انقلاب نه‌تنها همه موجبات آزادی را به‌همراه نیاورده بود بلکه جامعه را در چنبره منازعات ایلی و قبیلگی و بی‌ثباتی اجتماعی فرو برده بود.
این انقلاب هرچند ویژگی‌های به‌ظاهر یک انقلاب شهری را با خود داشت، اما از مادر زاده نشده، ناقص و بیمار و فلج بود. انقلاب برای غلبه بر استبداد داخلی محقق شده بود اما در دل نظام ارباب- رعیتی و دیوان‌سالاری کهنه‌کار درباری گرفتار آمده بود. نگاهی به ترکیب نیروهای اجتماعی شکل‌دهنده مجلس اول نشان می‌دهد که انقلاب نتوانسته است خود را از چنبره انگاره‌های نظام سنتی برهاند. کافی است به ترکیب اجتماعی اعضای راه‌یافته به مجلس نگاهی بیفکنیم. از سوی دیگر گویا این خصلت تاریخی ایرانیان باشد که در نفی شرایط موجود همراه و در چگونگی و کیفیت نظام مستقر طرح روشنی نداشته‌اند.

جامعه ایران پس از انقلاب دچار هرج‌ومرج و چندگانگی شده بود. میان نیروهای سیاسی از نظر تئوریک و گروه‌هایی که دارای منافع مختلف اقتصادی بودند سازشی وجود نداشت. فقدان بلوغ و توسعه‌یافتگی و نبود فرهنگی به نام منافع ملی که بتواند تا حدی بر منازعات درونی غلبه کند کار انقلاب را به حاشیه برد. منازعات سیاسی در دو گروه اعتدالی و دموکرات، بیش از آنکه در قالب اختلافات تئوریک معنا شود ریشه در منافع طبقاتی و البته تا حدود زیادی خاستگاه اجتماعی آنان داشت. بر این مجموعه باید به برهم‌ریختن نظم اجتماعی در درون جامعه هم اشاره داشت. انقلاب نه‌تنها به بهترشدن شرایط اقتصادی منجر نشده بود بلکه با تضعیف نظام سنتی ارباب - رعیتی و نابسامانی سیاسی کاهش محصول را هم به‌همراه داشت. وابستگی نیروهای اجتماعی و سیاسی ایران به کشاورزی و فقدان اقتصادی مدرن و مدنی خود در تضعیف جایگاه تحول‌خواهان موثر بود. اگر نقش نهادهای سنتی و کشاورزی را دریابیم متوجه خواهیم بود که انقلاب نظم کهن را به‌هم ریخته و ناتوان در ارایه راه‌حلی فوری و کارآمد بود.
این روند حتی نتوانسته بود پاسخی به نیازهای روبه‌تزاید جامعه را بدهد. سرپرسی سایکس به‌خوبی به خرابی اوضاع اشاره دارد. او مدعی است که در آستانه جنگ‌جهانی اول نه ارتشی در کار بود و نه مردم رمقی داشتند و نه پولی در خزانه موجود بود! عادت کرده‌ایم تا درخواست وام از کشورهای خارجی توسط شاهان قاجار را تنها در تمایل آنها به سفر و خوشگذرانی و چشم‌چرانی‌های درباری فروکاهیم. غافل از آنکه بخشی از این سفرها توسط اصلاح‌خواهان دربار و شخصیت‌های ممتازی پیشنهاد می‌شد تا شاهان ایران را در جریان تغییرات جهانی قرار دهند. به نظر نمی‌رسد هزینه یک سفر اروپایی برای سلطنت چنان دهشت‌انگیز بوده باشد که همه بدبختی‌های ایران را به آنها پیوند زنیم. همان‌گونه که متساهلانه عادت کرده‌ایم تا در پناه تخریب تاریخی مورخان عصر پهلوی، تصویری خوار، زن‌باره و مستاصل از شاهان قاجار ارایه کنیم؛ شاهانی که تنها در برابر 17دختر چشم‌آبی، شهرهایی را به روسیه واگذار کرده‌اند. این فروکاستن از درک علت اصلی این خفت‌های تاریخی بوده است. ضمن آنکه هر عقل سلیمی به خوبی می‌تواند درک کند در حرمسرای باشکوه پادشاه قاجاری که افزون بر 300پری‌چهره حضور داشته‌اند، حتما لعبتکانی با چشمان روشن یافت می‌شده‌اند!
از سویی برخی تنش‌ها در سال‌های پیش از شروع جنگ‌جهانی اول جامعه سیاسی ایران را ناتوان کرده بود. آرمان‌های مشروطه برآورده نشده بود. حکومت استبدادی جای خود را به مردان حرف داده بود. دیگر از عمل خبری نبود. نه آنکه مردان انقلاب در قیاس با گذشتگان از فضیلتی برخوردار نبودند، بلکه دوئیت‌ها و چنددستگی‌ها همه را به مردان بی‌اراده‌ای شبیه کرده بود که به نوبت به صحنه می‌آمدند، دولتی تشکیل می‌دادند و صحنه را به دیگری تقدیم می‌کردند. انقلاب مشروطه در آغاز با همراهی انگلستان روبه‌رو شد. اما به دلایلی چند از جمله ضرورت‌هایی که منجر به انعقاد قرارداد 1907 شد، هر دو قدرت تأثیرگذار روسیه و انگلستان به انقلاب پشت کردند. روسیه که صبغه‌ای طولانی در حکومت مونارش[استبدادفردی] داشت نمی‌خواست مردمش خاطرات شورش‌های 1905 را به‌خاطر آورند. بنابراین قابل درک است چرا مستشاران قزاق و هواخواه حکومت تزاری، عمله ظلم و از اطناب و انصار محمّدعلیشاه شده بودند. برخی را باور بر آن است که سوگیری مجلس اوّل در انحراف رأی بریتانیا مؤثر بود. چه این مجلس انگشت بر مأموریت‌هایی نهاده بود که با اساس‌ نگره سلطه‌طلبانه انگلستان در تعارض بود. هر چه بود منازعات پس از انقلاب و در آستانه جنگ‌اول‌جهانی منجر به اعدام شیخ فضل‌الله نوری شد. شیخ متهم است که هرچند با اغراضی نهضت را همراهی کرد. اما در ادامه سنگ لای چرخ انقلاب می‌نهاد. حداقل آنکه مخالفانش چنین می‌گفتند. با این همه اگر قرار باشد انقلاب با شخصیت‌هایی چون عین‌الدوله که در خدمت استبداد بود با رأفت رفتار کند نمی‌توان انتظار داشت طناب‌دار به گردن شیخ شهید اندازد. بهبهانی هم از این غائله مستثنا نبود. او از رهبران اصلی نهضت بود.
اما در فردای فتح تهران، علم ناسازگاری با حزب دموکرات و سیدحسن تقی‌زاده را برداشته بود. همه اینها گویا برای ترور وی‌کفایت می‌کرد! بدیهی است که تقی‌زاده هم از این ماجرا در امان نماند. او حتی در ماجرای ترور محمّدعلیشاه نیز متهم بود. تندروی‌های آنان ثمری برای انقلاب نداشت. طرح ترور شاه و انتساب بدترین نسبت‌ها به شاه تنها زمانی غلط‌بودن آن سیاست‌ها برایش آشکار شده بود که او در حال انزوای سیاسی خود در کهنسالی به‌سر می‌برد...

منبع:روزنامه شرق ،فیاض زاهد

محمدحسن محب
۱۹:۳۰۰۸
مرداد
موج جدید استفاده از گفتمان مهدوی در برآمدن داعش
 
مردمی که تاریخ معاصر خود را با درک عقب ماندگی آغاز کرده اند، و در طول یک صد و پنجاه سال گذشته هر روز طعم حقارت تازه ای را چشیده و مدام از بیرون توسط غربی ها و در داخل توسط حکام فاسد خودشان، زیر فشار و ظلم و ستم بوده اند، چرا نباید هر کسی از راه رسید، با هر اسم و رسمی، آن هم به اسم شریعت و عدالت و مهدویت خود را معرفی کرد، نپذیرند؟

این روزها، همچنان بحث های مهدویتی بسیار داغ و پرطرفدار است و نوعی رقابت، در طرح این که این علائم و آثار به نظر کدام یک از گروه ها نزدیک تر است، به چشم می خورد. صحنه بروز اینها در برنامه های تلویزیونی یا سخنرانی ها یا برنامه هایی است که ویژه انتشار در یوتیوپ ساخته شده و تبلیغاتی است، و در اختیار عموم گذاشته می شود. 

نکته جالب این است که برخی از مشایخ اهل سنت در مساجد غرب در اروپا و استرالیا و غیره هم برای مسلمانان به شرح رایات سود می پردازند و جوانان مسلمان آن دیار را برای پیوستن به این جریانها تحریک می کنند. نمونه آن لینک زیر است که یک شیخ سنی در استرالیا از آمدن جیش خراسان یاد کرده و با ستایش از طالبان و جریانهای جهادی و تکفیری سخن گفته و در برنامه اش از تیزرهای تبلیغاتی داعش و پرچمهای سیاه آن استفاده می کند. او می گوید حتی وقتی مهدی بیاید او را ارهابی می گویند!
استفاده از مفاهیم مهدویتی در جریانات اخیر داعش اولین بار و آخرین بار نیست که برای فریب مردم استفاده می شود. مردمی که تاریخ معاصر خود را با درک عقب ماندگی آغاز کرده اند، و در طول یک صد و پنجاه سال گذشته هر روز طعم حقارت تازه ای را چشیده و مدام از بیرون توسط غربی ها و در داخل توسط حکام فاسد خودشان، زیر فشار و ظلم و ستم بوده اند، چرا نباید هر کسی از راه رسید، با هر اسم و رسمی، آن هم به اسم شریعت و عدالت و مهدویت خود را معرفی کرد، نپذیرند؟
هزار و دویست سال پیش، وقتی روایات رایات سود = پرچم های سیاه جعل شد، مردمان خراسان و بسیاری از نقاط دیگر به حمایت عباسی ها پرداختند و مسیر تاریخ مسلمانی را که زیر فشار امویان بود عوض کردند.
همان زمان، امویان در شامات، داستان سفیانی را به صورت مثبت جعل کردند که پادزهر آن از سوی عباسیان، طرح سفیانی به عنوان یک امر منفی و طرح جنگ میان پرچم های شرق و زرد غرب اسلامی بود.
البته داعش این روزها از همه آنچه ممکن است برای استوار کردن قدرت خود استفاده کرده که مهم ترین آنها بازگشت خلافت و در مرحله بعد شعارهای مهدویتی است. در این زمینه، استفاده از پرچم سیاه است. هرچند این بهره گیری در درون این جریان، مشکل هم ایجاد خواهد کرد، چرا که این مفهوم یادآور جنبش عباسی است که جنبه شیعی دارد؛ اما در هر حال، به دلیل آن که به تدریج جریان عباسی حامی اصلی جریان تسنن شد و به علاوه اصل مفهوم خلافت، چندان فرقی میان عباسی و اموی و عثمانی ندارد، از بار معنایی آن نهایت استفاده شده است.
در زمینه استفاده از گفتمان مهدویتی که اکنون بیش از سی و پنج سال است که از داستان جُهیمان عتیبی در مکه آغاز شده، جریان داعش، در تیزرهای تبلیغاتی خود در یوتیوپ استفاده می کند.
در یکی از اینها شخصی که خود را یک سعودی تابع خلافت می داند، با مرور مختصر بر تاریخ ابن زبیر و از آنجا تا جهیمان، مهدویت آنها را انکار کرده و می گوید که خلافت از راه خواهد رسید و در عین حال در انتظار تحقق یکی از نشانهای ظهور مهدی است که همانا فرو رفتن لشکر و جیش سفیانی است. در این تیزر، همه چیز متعلق به پرچمهای داعش است و مرتبا با تعبیر «قادمه» خواهد آمد، وعده تلفیق خلافت و مهدویت را می دهد.

همچنین در این برنامه توضیح داده می شود که ظهور مهدی در این مرحله آغاز خلافت اسلامی خواهد بود. پس از آن ندای آزادی بیت المقدس، ظهور عیسی و نماز خواندن پشت سر پیامبر(ص)، شکسته شدن صلیب، کشتن خوک ها محقق خواهد شد. این دولت قاطعیت در اجرای شریعت خواهد داشت و حدود را اجرا خواهد کرد. در این دولت آنچه به اسم لیبرالیه و حریه هست از بین رفته و ملاهی و غنا و رقص و همه از بین خواهد رفت. هذه هی الخلافة الاسلامیه، قادمه، قادمة باذن الله.....
در فیلم دیگری کسی به نام عمر مهدی زیدان سخنرانی کرده صحبت از کسانی می کند که با رایات سود یا همان پرچم های سیاه بغداد را خواهند گرفت. در این ماجرا، سفیانی از شام خواهد آمد و با اصحاب رایات سود جنگ خواهد کرد [این مطالب همان داستان روی کار آمدن عباسیان، و آمدن سفیانی ساخته امویان برای بازگشت به قدرت تحت عنوان آمدن سفیانی بود]. این سخنران نکته مهمی که دارد این است که جیش سفیانی جای ابومحمد الجولانی را خواهد گرفت و به سمت عراق خواهد آمد. اهمیت این نکته در این است که در حال حاضر ابومحمد الجولانی رئیس القاعده شام یا همان جبهه النصره است که مخالف با داعش است و البته کسانی در راه مصالحه میان آنها و ابوبکر بغدادی هستند. اما تبلیغات داعشی ها همین است که نهایتا او شکست می خورد، سفیانی جای او را می گیرد و برای جنگ با اصحاب رایات سود به عراق می آید که طبعا شکست می خورد و خلافت پیروز می شود.
البته هستند کسانی از مشایخ اهل سنت که این احادیث را نادرست دانسته و نادرست تر تطبیق آنها را بر حوادث روز مانند مسائل سوریه می دانند.

منبع:خبرآنلاین/وبلاگ > جعفریان، رسول 


+
محمدحسن محب
۱۹:۳۰۰۶
مرداد
چگونه تاریخ روزگار معاصر را می توان نوشت؟البته نوشتن تاریخ همیشه ممکن است، منتها باید توجه به دو بلکه سه نکته داشت.
یکی این که هر زمان تاریخ معاصر را می توان نوشت، و اما بسته به نگارنده، تابع تمایلات سیاسی و فکری خواهد بود. هیچ کس نمی تواند در اصل این مطلب تردید کند، و فقط می تواند روی شدت و ضعف آن بحث کند.
دوم این که باید توجه داشت که نوشتن هر نوع تاریخی، بسته به حجم اطلاعات و منابعی است که در اختیار است. وقتی پس از گذشت قریب 110 سال از مشروطه، هنوز منابع و اخبار و گزارش ها و اسناد جدید منتشر می شود و هر کدام می تواند تاثیر روی تاریخ آن دوره بگذارد، باید توجه داشت که نسبت به دوره معاصر این مسأله بسیار جدی تر است.
می دانیم که در باره بسیاری از وقایع، هنوز چند درصد اخبار هم انتشار نیافته، بنابرین چطور می توان تاریخ آنها را نوشت؟
نکته سومی هم البته هست و آن این که تحلیل بسیاری از رویدادها وقتی ممکن است که زمان از روی آنها گذشته و آثار دراز مدت آنها ظاهر شود. اقدامی ممکن است در دوره به صورت عمیق قابل تحلیل نباشد، اما وقتی تا چند دهه آثار منفی یا مثبت آن معلوم می شود، می توان بهتر تحلیلش کرد. البته برخی این کار را انجام می دهند و تاریخ روز را هم می نویسند. اما همانطور که می بینم غالب آنها بیش از آن که تاریخی باشد سیاسی است.

منبع:خبرآنلاین/وبلاگ > جعفریان، رسول 


+
محمدحسن محب
۱۹:۳۰۰۶
مرداد
چرانسبت به کشتار شیعیان اعتراض نمی شود؟چرانسبت به کشتار شیعیان اعتراض نمی شود؟ 
درگوگل :http://bit.ly/1nCbDtZ
درتوییتر# Stop killing Shia وموتورهای جستجوی دیگر می بینید اعتراضات کم نبوده اما چون رسانه های عمده وبزرگ دنیا نسبت به آن جو نداده اند کمتر درمنظر عموم قرار دارد
البته دربین خود ما هم به چنددلیل زیاد به آن پرداخته نمی شود1-خوف ازتبدیل شدن جدال طائفه ای بین گروههای مسلمان به مسئله ی عمده واصلی جهان اسلام یعنی افتادن در دامی که استکباربرای نجات اسرائیل پهن کرده وارتجاع عرب باپول وتبلیغات گسترده وپشتیبانی ازافراطیون خودسرسنّی دنبال اجرای آنست2- تقویت جریانات افراط گرایی منفعلانه دربین شیعیان و افتادن رهبری وهدایت این جریانات به دست افرادومحافل مرموز ومشکوک 3- دامن زدن به هیجانات کاذب دربین عوام شیعه که کنترل آن توسط مراجع تقلید وعقلای شیعه امری صعب وپرهزینه است 4- گروهی ازمبلغین ودعاة شیعه این نحوبرخورد باشیعه را مبرری برای مظلومیت شیعه و... ووسیله ای برای گسترش تشیع دربین جوانان مستعدسنّی مستبصر می دانندبنابراین برای جلوگیری از وقوع آن توده ی شیعه رابطور گسترده پای منبر بسیج نمی کنند5- گروههای سیاسی وانجمنهای شیعی(علیرغم مشربهای فکری وفقهی متفاوت بین آنها) این برخوردهارابنفع انسجام ووحدت بیشتر شیعه وکنش دستجمعی آنها می دانند. والخ...


+
محمدحسن محب
۱۹:۳۰۰۳
مرداد
رضا شاه؛ از «دیو» تا «دلبر»در این میان و با نگاه «نه دیو نه دلبر» دکترمحمد علی همایون ایستاده که معتقد است:«رضا شاه عامل انگلیس یا قدرت دیگری نبود. به عکس تقریبا از ابتدا ضد انگلیسی بود و مردم، وقتی او را انگلیسی پنداشتند که با رفتار استبدادی و بی رحمانه اش آنان را از خود منزجر کرد».- [کتاب اقتصاد سیاسی ایران].

برای آن که خواننده این گفتار دریابد نویسنده چه می خواهد بگوید و در قیاس سرزنش مطلق «رضا خان»- تصویر دیو- از تریبون های رسمی خودمان تا ستایش مطلق «رضا شاه»- شمایل دلبرانه- در برنامه هایی از جنس فیلم مورد اشاره کدام داوری می تواند هم واقعیت را بازگفته باشد و هم همه واقعیت را و جز واقعیت را نیز در بر نگیرد نقل آخرین بند از کتاب بسیار خواندنی و متفاوت و واقع بینانه «دولت و جامعه در ایران- انقراض قاجار و استقرار پهلوی» نوشته دکترمحمدعلی همایون کاتوزیان (نشر مرکز) گویاست:

« گاه این پرسش مطرح می شود که روی هم رفته ایران بدون رضا شاه سود می کرد یا زیان می دید؟ پاسخ این است که اگر بدون او هرج و مرج خطر تجزیه از بین نمی رفت همان بهتر که او ظهور کرد و قدرت را در دست گرفت زیرا حتی حکومت استبدادی بی رحم از هرج و مرج دایم بهتر است. اما کسانی که این پرسش را پیش می کشند به اصل مطلب توجه ندارند. رضا شاه البته کشور را از چنگ هرج و مرج و خطر تجزیه نجات داد و این البته ضرورت داشت. اما حکومت مقتدر نیازی به رفتار استبدادی و تبهکاری و بیدادگری نداشت. این رفتار دوباره سرچشمه هرج و مرجی شد که پس از سقوط رضا شاه پدید آمد. حکومت مقتدر او در سال های نخست سلطنتش شاید تنها راه نجات کشور از چنگال هرج و مرج و تجزیه بود ولی حکومت استبدادی او هیچ ضرورتی نداشت. برعکس ویرانگر بود و هم به کشور وجامعه و هم به خود او آسیب فراوان رساند.»

اگر روایت رسمی بخواهد رضا خان را تنها از منظر «سنت» نقد کند طبعا منتقدان سنت و مدرنیست ها همراهی نخواهند کرد و چه بسا آنچه در اینجا خصوصیت منفی جلوه کند نزد آنان مثبت دانسته شود.

اگرهم شبکه «من و تو» بخواهد به این شیوه ادامه دهد باید پاسخی برای این پرسش ها هم بیاورد که از آن ارتش 127 هزار نفری در شهریور 1320 چه برآمد یا آیا می توان همه کارهای عمرانی را به خود او نسبت داد و نقش کسانی چون تیمورتاش و داور و فروغی را نادیده انگاشت و اگر اینان نقش آفرین بودند آنچه «سوء ظن و وسواس فکری» و «حذف سیاسی و خانه نشین کردن» آنان خوانده اند، چه توجیهی دارد؟

از دوگانه «دیو و دلبر» در ماجرای رضاشاه هنگامی رهایی می یابیم که دلبر ما «آزادی» باشد. چه، مردمان آزاد خود با ایفای نقش درتشکیل احزاب و رصد رسانه ای و انتخاب نمایندگان و رقابت در چارچوب پارلمان برای توسعه همه جانبه تدبیری می اندیشند.

اگر شبکه من وتو می تواند سیمای دلبرانه تصویر کند شاید به این خاطر باشد که می داند رقیب او – رسانه های رسمی در ایران- تنها از منظر «سنت» نقد می کنند و نه از پنجره آزادی حال آن که ایرانیان اگر هم به ظاهر، تنها مدرنیسم و تجدد را بستایند در دل اما ستاینده روح مدرنیته اند که همان آزادی و هویت مستقل فردی و انسانی است.

 

عصر ایران                  کد خبر: ۳۴۷۷۲۹        تاریخ انتشار: ۰۴ مرداد ۱۳۹۳ 

 


+
محمدحسن محب
۱۹:۳۰۱۳
تیر
پرچم داعش![ودیالوگ ذیل آن]...مطلب واقعا خواندنی...P. P :مانده ام که چرا کسی از نشانه های کفر سو استفاده نمی کند؛ بله: فتنه از عمامه خیزد نی ز خُم!

دکتر محمّد رضاترکی:پویای عزیز! متاع کفر و دین بی مشتری نیست و اهل سوء استفاده از هر نمادی که بتوانند بهره می برند. آن مرد آزادیخواه خوش گفت که ای آزادی چه خون ها که به نام تو ریخته شده است! در تاریخ کم از علم و فلسفه و هنر و مفاهیم ارجمنی چون آزادی و ... در جهت سقوط بشر استفاده نشده است مذهب نیز به دلیل ارزش ها و قداستش در این زمینه استثنا نیست. مخلصیم.
P. P :ظرفیت و قابلیت مذهب اما در این میان بی شک بیش تر بوده؛ چون خواب کردن و فریب مردم با خرافات و شبه باورهای ایمانی برای دزدان و مفت خوران، بسی سودمندتر و آسان تر از بیدار کردنشان با خرد و فلسفه است. موافقم که فاشیسم از هر چیزی _ اعم از علم و هنر و تاریخ و زیست شناسی _ سوءاستفاده کرده و می کند، اما قدرت گیری و آغاز مردم فریبی آن، از ایدئولوژی های مقدس مآب بوده است و نه علم و هنر صِرف و اصیل. توجه به ریشه و عمق مسائل ، ما را به راه حل ها نزدیک تر می کند. دین داران راستین با حیوانات اهلی و حتی وحشی چنین نمی کنند که این حرامیان دیوانه می کنند. حساب هر چیز جداست. مسلماً اینان را دین دار نمی توان به شمار آورد. ما نیز ارادت داریم.
M. N: استاد عزیز البته به گواه تاریخ بیشترین خون ها در راه جنگ های دینی و بین دینی ریخته شده است.لذا وجود داعش قطعا از همان ریشه هایی آب می خورد که بستر دین تخم های آنها را کاشته است.قطعا و تحقیقا چنین گروه هایی حتما برای پیشبرد اهداف دارای ایدئولوژی های محکم و تفکرهای بنیادینی هستند.نمونه های تاریخی هم که فراوان است.اینکه بپنداریم گروهی اینچنینی تشکیل شده تا نام دین را خراب کند با منطق من سازگار نیست.افرادی که وسایل تأخیر جنسی حمل می کنند تا در صورت شهادت با حوری های بهشتی زمان بیشتری را بگذرانند پیچیدگی هایی بیش از این دارند.البته نمونه اعمال ایشان از نظر تاریخ اسلام نیز دارای مثال هایی است.کشتن مردان قوم در برخورد با قبایل یهودی مدینه در زمان پیامبر اسلام نیز دیده شده که ریز نمی شوم.فقط اینکه آنها به نوبه خود یک مدل برداشت از اسلامند.برداشتی که اتفاقا به ظاهر اقدامات صدر اسلام پس از تشکیل حکومت در مدینه و قدرت یافتن مسلمانان شبیه است...باقیش بماند بعد.
دکتر محمّد رضاترکی: پویای عزیز! همان طور که خودتان فرموده اید این حرامیان دیندار نیستند. راهزن هایی هستند که چیزهایی از جمله نمادها و شعائر دینی را دزدیده اند. لذا موافقت بفرمایید که دین و خرافات یکی نیستند. اولی مبانی عقلی دارد و از نیازهای بشری سرچشمه گرفته و دومی سکه قلبی است که از روی سکه اصل جعل شده است. با شما موافقم که دین ظرفیت خاصی برای موردسوء استفاده قرارگرفتن دارد اما این ضعف دین نیست. طبعا کالایی که ارزش بیشتری داشته باشد بیشتر مورد سرقت قرار می گیرد تا کالای بی ارزش. لذا نمی توان کالای ارزشمندی را که مورد سرقت قرار می گیرد بیهوده و زیانبار دانست فقط باید مراقب آن بود که به دست اهریمنان نیفتد.
دکتر محمّد رضاترکی: جناب نقی پور عزیز! ممنون از ابراز نظرتان. اینکه بیشترین خون ها در مسیر جنگ های دینی ریخته شده به نظرم سخن دقیقی نیست. مگر دو جنگ جهانی اول و دوم که به دست بشر مدرن برپاشد و بیشترین تلفات تاریخ را داشت انگیزه دینی داشتند؟! اما بین این جماعت تکفیری که آدمکشی -آن هم کشتن بیگناهان و کودکان- را تنها رسالت خودشان می دانند با هیچ یک از ادیان رابطه ای نمی توان یافت. مسائلی نیز که در مورد تاریخ اسلام مطرح فرموده اید به فرض صحت بعد از خیانت های جنگی و اتمام حجت هایی صورت گرفته که پوشیده نیست و به هر حال جمع بستن میان آن و آنچه به دست این وحشیان صورت می گیرد منصفانه و دقیق به نظر نمی آید. لطف عالی مزید.
P. P :همان گونه که به درستی میان خرافه و دین جدایی قایل شده اید ، گویا میان دین و مذهب نیز می توان چنین فرقی را دید. اصحاب ادیان مجزا، چندان به هم دشمنی نورزیده اند که اصحاب مذاهبی که زیر علم یک دینند. در دین مسیحیت نیز چنین بوده؛ جنگ کاتولیسم با پروتستانیم قریب 700 سال طول کشیده و هنوز ادامه دارد، اما جنگ اسلام و مسیحیت یا همان جنگ های صلیبی 300 سال بیش تر نپایید. دین با مذهب و همان طور سیاست با حکومت تفاوت دارد و کوشش اهل مذهب برای جلوس بر تخت حکومت هماره فاجعه بارتر از دخالت اهل دین در سیاست بوده ست.
دکتر محمّد رضاترکی:پویای عزیز! دریافت شما درست است و فقط می توان بر آن افزود که این نوع رقابت اختصاص به مذاهب درون یک دین ندارد و شاخه های مختلف یک فرقه غیرمذهبی و جریانات درون یک سازمان هم معمولا وقتی به ستیزه روی می آورند دشمنی آنان آشتی ناپذیرتر است. نمونه اش گروه های منشعب از سازمان های چریکی پیش از انقلاب بود که گاهی برای دشمنی با یکدیگر همدیگر را به ساواک که دشمن بیرونی بود لو می دادند یا راسا به حذف فیزیکی اعضای طرف مقابل اقدام می کردند.
M. N:قرائت های متفاوت قطعا نتایج متفاوتی در بر خواهد داشت.اینکه این قوم هیچ بویی از انسانیت نبرده اند به جای خود اما پرچم هایی از این دست بیشتر زیر سایه همان تفکرات دینی قد می افزاند. یعنی دین ها پتانسیل لازم برای رشد علف های هرز را بیش از سایر مبانی فکری بشر دارند.دین می تواند پوشش مناسبی برای دیگر عوامل جنگ ها از قبیل مادیات، قدرت و دفاع از وطن باشد.حتی در اکثر جنگ هایی که پایه دینی ندارد؛ استفاده از دین برای تهییج همواره مقدم بر سایر انگیزه ها بوده است.لذا می بینیم که جنگ های غیر صلیبی و جنگ های غیر اسلامی نیز همواره با محرک های دینی حمایت شده و ادامه یافته اند.جنگ تحمیلی ما با وجودی که پایه های سیاسی مقدم بر مسائل دینی داشت با تکیه بر انگیزه های دینی ادامه یافت...
P. P :درود بر شما: فاشیسم ، توتالیتاریسم و دگماتیسم همه تلبیس یک ابلیسند و آن ابلیس خودپرستی است. برگردیم به سخن روشن حافظ خودمان: گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو/ هر قبله‌ای که بینی بهتر که خودپرستی. شب بر شما خوش استاد.
دکتر محمّد رضاترکی:درود بر پویای عزیز! استفاده کردم.
دکتر محمّد رضاترکی:جناب نقی پور عزیز همان طور که برای دوست خوبمان پویا توضیح داده ام تنها دین نیست که محمل خشونت می تواند باشد فلسفه و علم و فرهنگ و آزادی و همه مفاهیم ارزشمند بشری این خاصیت را دارند. درست مثل چاقویی که می تواند ابزار جراحی و شفا باشد یا آلت قتل شود و مثل نردبانی که به قول مولانا با آن هم بر بالای اوج می توان شد و هم در قعر چاه با آن می توان رفت. طبعا مشکل از ما و نحوه استفاده ماست نه از چاقو و نردبان و فلسفه و علم ودین. هرگز نمی توان به بهانه سوء بهره کسانی از چاقو و نردبان و ...آن ها را نفی کرد و کنار گذاشت.این برخاسته از ظرفیت های دین و فلسفه و نفسانیت بشر است.دین گوهر گرانبهایی است که اهریمنان همواره به آن نظر دارند باید آن را پاس داشت نه نفی کرد و نه به حرامیان وانهاد.
N.K:خواندنی و جالب بود جناب دکتر ...
دکتر محمّد رضاترکی:لطف دارید جناب دکتر کرمی عزیز!
M. N:هم صحبتی با شما افتخاریست استاد...انشاا... که هم چاقو در دست اهلش بیفتد و هم آنها که جراحی بلدند؛جراحان قابلی باشد...هر دو مهم است...شب شما خوش بزرگوار...
E.Fa: استاد عالی بود،چه قدر خوب که شما دغدغه ی این مسائل رو که بحرانی ست در امروز در ذهن مبارک تان جا گرفته ،خدا کند غفلت زدگان بیدارشوند که امام عصر واقعا این روزها تنهاست
Sh.R:خسته نباشید استاد. مباحث خوبی مطرح شد. به امید اتحاد و همدلی مسلمانان.
M.Ay:اتفاقا اینها خود خود اسلامند.
A.E: درود .عالی بود این اطلاعا
دکتر محمّد رضاترکی:M.Ay از اینکه شما و این جلادان بی فرهنگ تلقی مشترکی از اسلام داشته باشید و آن را عین خشونت بدانید جدا افسرده شدم. لطفا جدی تر بیندیشید و قضاوت کنید. نه بر اساس تعصب!
M.Ay:همانا ترس در دل کافران می افکنم.پس تمام سرها را بزنید و انگشتان را قظع کنید.( انفال 12) ایا اسلام خلاف این است؟...فکر کنم شما یا تعصب صحبت می کنید.
دکتر محمّد رضاترکی:پس بسم الله الرحمن الرحیم و آن همه آیه رحمت چه می شود؟ همه را سانسور می کنید و نادیده می گیرید؟! مگر با خشونت می توان تمدن و فرهنگ و هنر و ....ساخت؟ جدا مایه تاسف است اندیشه شما دوست عزیز و در واقع ناخواسته تکرار همان اندیشه داعش در قالب روشنفکرانه آن است. جسارت مرا ببخشید!
دکتر محمّد رضاترکی:من اگر با تعصب حرف می زدم حرفهایم با داعش یکی می شد. نه عزیز من تعصبی نیست. کمی تاریخ بخوانید.لطفاً
دکتر محمّد رضاترکی:آیه ای که به آن استناد کردید حکم جهاد در برابر کافران متجاوز و ستمگر به حقوق انسان هاست نه انسان های بیگناه. چرا روز روشن قرآن را تحریف می فرمایید؟!
M.Ay:چشم.راست میگویید.مشکل ما نخواندن تاریخه اگر غیر از این بود الان افراد متحجری چون شما یر سر مسند نبودند....جسارت بنده را هم ببخشید....کافر یعنی کسی که اونجور که شما میخواهید فکر نمی کنه....محبت جایی که اختلاف سلیقه نیست که ستودنی نیست
دکتر محمّد رضاترکی:جسارت شما را از لحاظ شخصی و اخلاقی می بخشم ولی شما که عین تفکر داعش را که اسلام را عین خشونت می داند قبول دارید و تکرار می کنید متحجرید یا من که با آنها مخالفت می کنم؟! انصاف چیز خوبی است.این تفکر به خود شما و وجدان شما آسیب می رساند.از ما گفتن.
M.Ay:مرسی از گوشزدتان.من با شما دیگه بحثی ندارم.
دکتر محمّد رضاترکی:دوست عزیز شما بدون هیچ مستند جدی قرآن را تحریف می کنید بعد مرا به تحجر و مسند نشینی متهم می کنید این کجایش انسانی و منصفانه است؟ ما کجا مخالفانمان را کافر خطاب کردیم؟ از این گذشته لفظ متحجری که شما مخالفانتان را بدان بسادگی متهم می کنید چه کم از کافر دارد؟ این عرایض بنده را هم از محبت دور ندانید. منظور بیان حقایقی است که در غبار تعصب گم شده است. شاد باشید.
دکتر محمّد رضاترکی:شما از اولش هم بحثی نداشتید. بحث یعنی سخن منصفانه و مستند نه اهانت و تحریف.برقرار باشید.
M.K: طالبان از دل جنگ شوروی و افغانستان بیرون اومد. داعش هم بعد از حمله آمریکا به عراق. این جور گروه ها معلول اند و رفتار ابرقدرت ها علت. در حالیکه نه آمریکا و نه شوروی قدرت های مذهبی و دین محور نبودند. آمریکا به عراق حمله کرد تا ارتشی رو که خودش طی 8 سال حمایت تسلیحاتی از صدام در برابر ایران، و بیخ گوش اسراییل بوجود آورده بود از بین ببره. حداقل یکی از انگیزه هاش این بود.
E.A:جانم برادر و استادم دکتر محمدرضا ترکی ، حمیت و هوشمندی و دانش شما در روشنگری دینی بسیار قابل احترام است. در پناه حق برقرار باشید
Ali.Ch: استفاده کردم استاد. بعد از خواندن کامنت ها واجب دیدم که من هم کامنت بگذارم و بگویم که استفاده کردم.
دکتر محمّد رضاترکی:قربان شما آقای چاوشی عزیز. بزرگوارید.
دکتر محمّد رضاترکی:استاد امینی عزیز ممنونم از محبت و بزرگواری و لطف همیشگی شما.
S.F:استاد ماه رمضان و دقت در دشمنان دین خدا عین تیز هوشی ست....
مازیار بیژنی:شاید هدف اصلی پدیدآوردندگان این جریانات نیز همین بدنام کردن مذهب و جریانات معترض در جهان اسلام باشد؟ هنوز تردید دارین؟
Z.A: ممنون استاد، استفاده ردیم
Ali Kh: این بحران اقتصادی که در اروپا پیدا شده واین تمامیت خواهی آمریکا آخرش جنگ بزرگی وخانمانسوزی در خاور میانه راه می اندازد.
فریدون هاشمی: چگونه یک قدرت یا نهاد خارجی می تواند یک گروه را اینگونه برانگیزد که از جان خود بگذرند و بجنگند؟ برای رد داعش و نقد هدف و اثبات انحراف فکری آنها باید همه جنبه ها را دید. واقعیتی که نادیده گرفتن (سهوا یا عمدا) آن می تواند به بازتولید آن یا تقویت مشابه آن در لباسی دیگر کمک کند. داعش نعمتی می تواند باشد برای اندیشمندان و عاقلان که اینها نمونه ملموس و عملی برداشتهای خشن و خودحق پندار دینی هستند. کسی که خود را رهبر مسلمین جهان می خواند و داعیه حکومت اسلامی دارد و می خواهد اسلام را در جهان حاکم نماید. ساده انگاری ست که یک دست پنهان را عامل ایجاد داعش بدانیم و تمام! داعش نماد کسانی ست که معتقدند در راه اسلامی که خود می فهمند باید بکشند و کشته شوند و با شلاق هم شده مردم را به بهشت ببرند. و البته حرف بسیار است و البته بیان مشکل!
دکتر محمّد رضاترکی:دوست عزیز! داعش یک نماد است. در زیر لوای این جریان که لعابی دروغین از مذهب دارد و دقیقا همان گزاره هایی را تکرار می کند که سیاست مذهب هراسی غرب به دنبال و مدعی آن است احزاب و گروه های دیگری هستند مثل بعث عراق که هرگز هیچ رابطه ای با مذهب نداشته اند. دست پنهانی نیست. خیلی آشکار است دلارهای سعودی و تبلیغات قطر و تسلیحات ترکیه و حمایت های نظام غرب که در چند سال اخیر از تروریسم موجود در سوریه حمایت کرده و تروریست های جهان را در منطقه گردآورده است. قبلا در این مورد توضیحاتی خدمتتان عرض کرده ام و با اندکی تامل و شک کردن در پروپاگاندای موجود می توانید واقعیت ضد اسلامی این جریانات را ببینید و آیین رحمانی اسلام را نادانسته به خشونت متهم نفرمایید. انصاف نیست دوست من!
میم میم :استاد!جدا برایم سوال است،حقیر خطبه ی خلیفه!را گوش کردم،95درصد حرفهاش رسما قرآن و حدیث بود بی کم و کاست،5درصد دیگر هم با آن 95ظاهرا تعارضی نداشت.راهنمایی بفرمایید.
دکتر محمّد رضاترکی:سخن علی(ع) که در مورد خوارج روزگار خود فرمود بر اینان نیز صدق می کند: کلمه حق یراد بها الباطل! سخن حقی بر زبان می آورند اما از آن باطل اراده می کنند!
میم میم:حقیر هم همان وقت که گوش میکردم سخن مولا پیش چشمم بود اما هنوز هم یهت زده ام!آخر این اسلام چرا چنین می شود؟!
دکتر محمّد رضاترکی:هر عیب که هست از مسلمانی ما و اینهاست. اسلام دین رحمت و صلح و دوستی است و جز در هنگام دفاع خشونت را-آن هم در حد قانونی و لازم- جایز نشمرده اما اینها رسما فتوا می دهند به اینکه با کشتن 7 شیعه-حتی طفل بی گناه- به بهشت می روید! قبلا توضیح داده ام که تفکر تکفیری بازیافت اندیشه اموی و جاهلی در روزگار ماست و با اسلام تضاد بنیادین دارد.
میم میم : استاد!نمی دانم شما ایشان را دیده و حرفهایش را شنیده اید یا نه،اما حرفهایش بسیاری رحمانی تر از بسیاران است،صدا و سیمایش هم اسلامیست!این چیزهایی را که فرمودید هم نمی گوید.بد نیست نکته ای عرض کنم و آن این که کسی که مدعی بود پیشتر شیعه بوده و سپس سنی شده ک...دیدن موارد بیشتر
دکتر محمّد رضاترکی:رفتار خشن این جماعت تکفیری در سوریه و عراق و پیش تر از آن در پاکستان و افغانستان و خود ایران و...امر قابل تردیدی نیست و در سایت های این جماعت تصاویر سرهای بریده و قتل عام ها به صورت علنی دیده می شود. فتواهای اعلام شده این ها هم اظهر من الشمس است لذا به شوی تلویزیونی فردی که برخی در هویتش هم شک دارند اعتنائی نمی توان کرد.
میم میم :آرزوی من صلح و صلاح برای همگان است اما ای کاش می شد اسلام سپید را نمایاند تا این همه سیاهی و رو سیاهی نباشد!


+
محمدحسن محب
۱۹:۳۰۲۳
خرداد
تاریخ شفاهیایرنا-بخش از مصاحبه ی علیرضا مرادی با هنرمند پیشکسوت سینما و تلویزیون، مرتضی احمدی متولد دهم آبان 1303 در جنوب تهران .

حادثه ی تیراندازی به شاه در دانشگاه تهران15بهمن1327 (چهارم فوریه 1949) مقابل ساختمان دانشکده حقوق و علوم سیاسی
*زمان ترور شاه در دانشگاه تهران بودم
...من هم بچّه راه آهن بودم و هم کارمند آنجا. با بچّه محل ها و دوستان همکار تیم خوبی درست کرده بودیم. یک روز آقایی به اسم «ناصر فخرآرایی» که به ناصر یه گوش معروف بود چون نصف یکی از لاله های گوشش بریده شده بود، آمد سره تمرین فوتبال ما. گفت من با بچه های دوشان تپه یه تیم تشکیل دادیم می خواییم با شما مسابقه بدیم. گفتم من شنیدم تو خیلی بی رحمی و توی بازی زیاد خطا می کنی. گفت نه قول می دم آروم بازی کنیم. گفتم اگه بچه ها رو بزنی بد تلافی می کنم. خلاصه قول داد خطا بازی نکند. چند روز بعد هم بازی کردیم تا اینکه وسط های بازی آقای «شاپور سرحدی» یکی از بازیکنان ما که اتفاقاً چند ماه پیش فوت کرد رو همین آقای فخرآرایی زد. من دفاع بازی می کردم. دویدم تا وسط زمین و محکم زدم به ساق پاش. دعوامون شد و همین درگیری کم کم باعث دوستی ما شد. با هم رفت آمد داشتیم. وضع مالی بسیار بدی داشت. بعدها فهمیدم توی یک چاپخانه تو خیابان خیابان لاله زار کار می کرده. چاپ خونه تعطیل شده بود اون هم بیکار.

خلاصه با هم سینما می رفتیم. اما یکدفعه اون وضعش تغییر کرد. من رو چلوکبابی می برد. تند تند لباس عوض می کرد. من مشکوک شده بودم تا اینکه یه روز آمد گفت احمدی می خوای شاه رو ببینی. گفتم آره گفت یه برنامه ای توی دانشگاه تهران هست شاه میاد تو هم بیا با من بریم. سه روز بعد با هم رفتیم. ناصر یه دوربین چهار گوش هم دستش بود. تقریبا آخر های سالن نشسته بودیم. شاه که آمد ناصر بلند شد از شاه عکس بگیره. ظاهراً توی دوربینش کلت بود من هم نفهمیدم که یکدفعه شاه درخودش پیچید و افتاد. سرلشکر«شمع دوست»که کنار شاه بود هفت تیرش رو کشید. تا شاه گفت نزن اون زد و جا در جا ناصر فخرآرایی رو کُشت. در ها رو بستن شروع کردن به سوال و جواب کردن. من رو هم گرفتن. گفتن با کی آمدی؟. گفتم با فخرآرایی. گرفتنم و تا چهار صبح 6 بار از من بازجویی کردن دیدن من هر بار همون صحبت ها رو می گم. چهار صبح هم منو بردن در خونمون تحویل پدرم دادن گفتن به شرط اینکه از تهران خارج نشی. البته بعد از اون هم هیچ وقت به سراغ من نیومدن. به نظرم بیشتر یه سیاه بازی بود می خواستن ترور شاه رو به گردن حزب توده بندازن و اونها رو سرکوب کنن. چون شاه هم دو روز رفت بیمارستان بعد یه چسبی روی صورتش زدن و گفتن به خیر گذشته.

 

 


+
محمدحسن محب
۱۹:۳۰۱۱
خرداد
بمناسبت سالروزرحلت امام خمینی(ره)

شهید استاد مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی ودر بحبوحه انقلاب درباره شخصیت امام خمینی (ره)چنین روایت می کند: «من به تدریج این امید در دلم زنده می شود که این انقلاب به ایران محدود نمی ماند، هفتصدمیلیون مسلمان را دربرخواهد گرفت... چند روز، پیش کارتر به آیت الله خمینی راجع به بختیار اخطار کرد که هر دو ابرقدرت بر روی این دولت توافق دارند و شما حساب کار خودتان را بکنید اما این مرد بزرگ اعتنایی به این تهدید نکرد. من که قریب 12 سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیل کرده ام، باز وقتی که در سفر اخیر به پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم، چیزهایی از روحیه او درک کردم که نه فقط بر حیرت من، بلکه بر ایمانم نیز افزود.»

علامه ادامه می دهد: «وقتی برگشتم، دوستانم پرسیدند چه دیدی گفتم چهار تا «آمَنَ» دیدم.

 آمن بهدفه؛ به هدفش ایمان دارد، دنیا اگر جمع بشود نمی تواند او را از هدفش منصرف کند.

 آمن بسبیله؛ به راهی که انتخاب کرده ایمان دارد، امکان ندارد بتوان او را از این راه منصرف کرد شبیه همان ایمانی که پیغمبر به هدفش و به راهش داشت.

 آمن بقومه؛ در میان همه رفقا و دوستانی که سراغ دارم احدی مثل ایشان به روحیه مردم ایران ایمان ندارد. به ایشان نصیحت می کنند که آقا کمی یواش تر، مردم دارند سرد می شوند، مردم دارند از پای در می آیند. می گوید نه مردم این جور نیستند که شما می گویید، من مردم را بهتر می شناسم. و ما همگی می بینیم که روز به روز صحت سخن ایشان بیشتر آشکار می شود.

آمن بربه؛ در یک جلسه خصوصی ایشان به من گفت فلانی این ما نیستیم که چنین می کنیم، من دست خدا را به وضوح حس می کنم. آدمی که دست خدا و حقانیت خدا را حس می کند و در راه خدا قدم برمی دارد، خدا هم به مصداق ان تنصروا الله ینصرکم ویثبت اقدامکم بر نصرت او اضافه می کند... چنین هدایتی را من به وضوح در این مرد می بینم. او برای خدا قیام کرده و خدای متعال هم قلبی قوی به او عنایت کرده است که اصلا تزلزل و ترس در آن راه ندارد.

 اطباء فرانسه که اخیرا این پیرمرد هشتاد و چندساله را که لااقل 15 سال است دچار جنگ اعصاب و ناراحتی روحی است و اخیرا هم جوانی آن چنان برومند را از دست داده، معاینه کردند، نظر دادند که قلب او نظیر قلب یک جوان بیست ساله است.او که در راه خدا قدم برداشته،آنچه را قرآن وعده داده، به تجربه دریافته است.

محمدحسن محب
۱۹:۳۰۰۶
خرداد
خواندنی


بعنوان حاشیه: دو عدد 9 و 19 در بهائیت مقدس‌اند. عدد 9 به این دلیل که برابر با نام «بهاء» به حروف ابجد است و عدد 19 به این دلیل که 18 نفر پیروان اوّلیه باب با خود باب 19 نفر بودند. هیجده نفر فوق «حروف حی» نامیده می‌شوند زیرا واژه «حی»، بدون احتساب تشدید آن، به حروف ابجد برابر با عدد 18 است. «انقلاب سفید شاه و ملّت» ابتدا شش اصل بود که در 6 بهمن 1341 به رفراندوم گذارده شد. روشن بود که اگر از همان آغاز «انقلاب سفید» شامل 9 اصل اعلام می‌شد حساسیت شدید مردم را برمی‌انگیخت. معهذا، امیر اسدالله علم تا پایان دولت خود (17 اسفند 1342) اصول فوق را به 9 اصل رسانید. در دوران 13 ساله دولت امیرعباس هویدا اصول «انقلاب سفید» افزایش یافت و تا پایان سلطنت محمدرضا شاه به 19 اصل رسید.

Posted: Professor Shahbazi

محمدحسن محب
۱۹:۳۰۰۱
خرداد
ناسیونالیسم،افراطی و معتدل ندارد

ناسیونالیسم یکی از تجلی های اومانیسم(انسانگرایی) است به طوری که انسان را در مفهوم ملت یا قومیت معرفی می کند.
ناسیونالیسم مکتبی است که هویت ملّی انسان را هویت اصلی او میداند و در بهترین حالت یک انسان را با هموطنانش آشنا و با دیگران غریبه میکند حالت اصیلتر نیز این است که خود را از بیگانگان برتر بداند.حالت اوّل را معتدل و حالت دوم را افراطی نامیده اند اما اگر دقت کنیم درمی یابیم دومی نتیجه منطقی اوّلی است. یعنی اگر برای انسان هویت ملّی قائل شویم و ضمنا او را محور هستی قرار دهیم(اومانیسم) به طور منطقی به این نتیجه میرسیم که انسان و ملتش محور هستی و برترین موجود و دارای حق سلطه بر همه چیز از جمله بقیه ملل است.
هرچند این گزاره به طور کلی خودمتناقض است (نمیشود که همه ی ملتها با هم محور هستی باشند و همزمان بقیه ملل برده آنها باشند.) اما وقتی در قالب یک ملت خاص متحقق میشود با معنا میشود و به نازیسم و فاشیسم می انجامد.
هرچند دلایلی که نطریه پردازان ناسیونالیسم برای هویت ملی داده اند کهنه ولی قابل بحث است(دلایل نژادی و فرهنگی) اما تئوری فاشیسم به جز این که یک تقلیل از اومانیسم است دلیل دیگری ندارد.
البته این را هم باید ذکر کرد که انسانها تفاوتهای قومی جسمانی اندک و تفاوتهای ملی فرهنگی تاریخی زیادی دارند اما این هیچ دلیل برای فرض هویت ملی و ناسیونالیسم نیست.
اتفاقا معتقدم تمامی مشکلات و بدبختیهای بشر از همین تفرعن و تکبری است که آن را اومانیسم نام نهاده اند و نتیجه تاریخی آن مدرنیته. انسان نباید در جایگاه محور هستی قرار بگیرد. البته اومانیسم یک مکتب همانند مارکسیسم نیست که تدوین شده باشد و نظریه پرداز داشته باشد و ... یک نگاه به زندگی و هستی است فلذا میبینیم که در غرب مدرن همه چیز اومانیستی است بدون این که توطئه یا پروژه در کار باشد علم،فلسفه،علوم انسانی،حقوق،سیاست،اقتصاد و ... بر حسب سلوک اومانیستی و بشرمحوری است. دو نتیجه علنی این نگاه به هستی استعمار و خرد شدن دیگر تمدنها برای غرب از یک جهت و نابودی تخریب محیط زیست و به پایان رسیدن منابع از جهت دیگر است.
شما با استفاده از منطق و در نظر گرفتن انسان به عنوان ملت از اومانیسم به ناسیونالیسم میرسید همانگونه که با در نظر گرفتن انسان به عنوان فرد انسان به لیبرال دموکراسی و با در نظر گرفتن انسان به عنوان عضوی از جامعه یا طبقه به سوسیالیسم میرسید. به همین سادگی
(این را هم بگویم که ناسیونالیسم با دوست داشتن وطن متفاوت است دوست داشتن وطن یک حس است اما ناسیونالیسم یک مکتب یک روش حکومت و یک نوع سلوک است که با امر کاملا غیر واقعی آشنا بودن هموطنان و غریبه بودن غیر هموطنان همراه است. گاه طرد غیر هموطنان تا جایی پیش میرود که هر امر منفی خنثی یا مثبتی که به غیر هموطن منسوب است طرد میشود؛ همانند ناسیونالیستهای مؤرخ و یا روشنفکر ایرانی که اسلام را تنها به این علت که دین عربی است تقبیح میکنند)
منبع:FB - آقای شاه آخوندی


+
محمدحسن محب