آنچه گذشت و آنچه لازم است

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

آنچه گذشت و آنچه لازم است

دغدغۀ فراگرفتن دانش تاریخ وادای زکات آموزش آن(زکاةُ العلم نشرُه)،تمرین سعۀصدروارتباط باخلق،مراغرق این دریای کران تاکران کرد.پس من غریق رادریابید.حتی به یک لمحۀ نظر.همین!

بایگانی

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

۱۸:۳۳۲۵
فروردين

کنت دو گوبینو سفیر فرانسه در دربار ناصرالدین‌شاه:

 «توده ایرانی علاقه مفرطی به‌تاریخ کشور خود دارد و من این علاقه را در هیچ یک از ملل جهان ندیده‌ام. در میان برزگران بی‌سواد فرانسوی نام ناپلئون بناپارت مجهول است ولی در ایران با هر کس و از هر طبقه که برخورد نمائید مشاهده می‌نمائید که تاریخ کشور خود را می‌داند و بطور مختصر چگونگی وقایع جهان‌را از آغاز پیدایش عالم تا امروز برای شما حکایت می‌کند. ممکن است این شخص تاریخ آمدن و رفتن سلاطین را با هم اشتباه کند و حوادث تاریخی یک پادشاه را  بجای وقایع سلطنت پادشاه دیگر تعریف نماید ولی آنچه مسلم می‌باشد اینست که وی بطور کلی از تاریخ کشور خود آگاه می‌باشد. ایرانی ذاتاً و فطرتاً اطلاع از حوادث تاریخی‌را دوست می‌دارد و از شنیدن سرگذشتهای تاریخی لذت می‌برد... همین که موضوع سوابق تاریخی و گذشته ایران به‌میان می‌آید همه سراپا گوش می‌شوند و جز بسخن ناطق به هیچ چیز توجه ندارند... ناطق یعنی نقال و گوینده سرگذشتهای تاریخی در هر جا که باشد اطرافش را می‌گیرند و روی زمین می‌نشینند و تا حرفش را تمام نکرده او را ترک نمی‌نمایند و بقدری دقت و توجه دارند که نظیرش را ما در هیچ یک از کنفرانسهای علمی پاریس ندیده‌ایم. در فصل تابستان... هر شب مستخدمین [ایرانی] سفارت فرانسه در چادر پیشخدمت من [که ایرانی بود] جمع می‌شدند و تا پاسی از نیمه شب به‌سرگذشتهای تاریخی او گوش می‌دادند. نه‌تنها مستخدمین سفارت فرانسه بلکه رعایا و برزگران آن‌حدود هم عاشق این حکایات بودند... چندین مرتبه بین ناطق و مستمعین او اختلاف حاصل شد و شگفت در این بود که من دو سه مرتبه دریافتم که حق با مستمعین است و با این که سواد نداشتند در ضبط حوادث تاریخی از پیشخدمت من افضل بودند»

(به‌نقل از: کنت دو گوبینو، سه‌سال در ایران، تهران، فرخی، بی‌تا، صص 65- 666)

محمدحسن محب
۰۰:۳۲۲۰
فروردين

 «[محمدرضا] شاه [از همان آغاز و برغم آن‌که طبق قانون اساسی مقامی تشریفاتی بیش نبود] هیچوقت باطناً از استقلال مجلس که خود در آن نقشی نداشته باشد راضی نبود و همیشه دنبال فرصت بود که اختیار انحلال مجلس را بدست آورد... یکی از علل ناپایداری دولتها و هرج و مرج سیاسی را [پدرم صدرالاشراف] تحریکات شاه و یا عدم حمایت عمدی او از دولتهایی می‌دانست که خود در تعیین آنها نقشی نداشت. در زمانی که شاه قدرت مطلقه خود را تحکیم می‌کرد تفتین و دو به‌هم زنی بین مقامات ردیف بالا توسط خود شاه و اتخاذ روش "تفرقه بیانداز و حکومت کن" یکی از روشهای معمول برای تأمین امنیت و قدرت شاه، مشهود و معروف نزد همه مقامات سیاسی و نظامی بود. اعمال قدرت در طبیعت شاه وجود داشت و سلطنت بدون حکومت برای او معنی نداشت. چون در محیط سیاسی آن روز [دهه 1320] نمی‌توانست اعمال قدرت کند [یعنی قانون اساسی اجازه نمی‌داد] به‌آنتریک و دو به‌هم زنی می‌پرداخت. از یک طرف دولتها را ترغیب می‌کرد که صددرصد تسلیم مجلس نشوند و از طرف دیگر نمایندگان مجلس را علیه دولت تحریک می‌کرد. به‌این ترتیب با پاشیدن تخم نفاق حتی در میان وزراء، دولت را تضعیف می‌کرد تا قدرت [غیرقانونی] خود را بیشتر تحکیم کند. من به‌طور قاطع هیچیک از رجال سیاسی را ندیدم که از این دو رویی شاه صدمه نخورده و دلگیر نباشد. این تحریکات نه‌فقط در سیاست داخلی که حتی در سیاست خارجی هم علیه دولت دیده می‌شد.»

(به‌نقل از: خاطرات سیاسی دکتر جواد صدر، صص 213- 2144)

محمدحسن محب
۰۰:۱۴۲۰
فروردين

 لطفاً با دقت ملاحظه فرمایید:به‌نقل از خاطرات فریدون زندفرد:

 «اجلاس وزرای خارجه سازمان کنفرانس اسلامی- سکا- در اسلام‌آباد قریباً گشایش می‌یافت. به‌اتفاق [صادق] قطب‌زاده [چهارمین وزیر امور خارجه پس از پیروزی انقلاب اسلامی] و تنی چند از همکاران از طریق کراچی عازم اسلام‌آباد شدیم... در بهار سال 1359- مه 1980- اسلام‌آباد میزبانی این گردهم‌آیی را به‌عهده داشت... در گزارشی که قرار بود به‌اجلاس ارائه گردد طبق نظرقطب‌زاده بندی اضافه گردیده بود که در آن قرارداد الجزایر 19755 در لحنی شدید محکوم و سندی مطرود [!!؟] توصیف شده بود. نظر قطب‌زاده این بود که این قرارداد بر اثر تبانی صهیونیسم با حکومت الجزایر در دوران بومدین تنظیم گردیده و منافع صهیونیسم در آن ملحوظ گردید است [!!؟ بلاهت بی‌پایان...]. قبل از ارائه گزارش نظر مرا [فریدون زندفرد] جویا گردید که از این برداشت تعجب کردم. پاسخ دادم قرارداد الجزایر پس از سالها مذاکرات پرفرازونشیب و خون‌دل خوردن‌های فراوان به‌دست آمده و حاکمیت ایران را بر قسمت شرقی اروندرود که آرزوی دیرینه بود محقق می‌سازد و بهترین قراردادی است که ایران در یک قرن و نیم اخیر توفیق امضای آن را داشته است. این گفتگو در یکی از اتاقهای هتل محل اقامت اعضای هیأت انجام می‌گرفت و سپس یکی از همکاران وزارت خارجه که در این سفر همراه بود گفته‌ام را تأیید کرد؛ آن‌گاه قطب‌زاده نوشته را با خشم و عصبانیت [!!؟] به‌سوی نیمکتی در اتاق پرتاب کرد که مرا بی‌اختیار به‌یاد حرکات [اردشیر] زاهدی [وزیر خارجه در سالهای 1345- 1350] انداخت و سپس زیر لب گفت: "... خودتان می‌دانید". هر آینه قطب‌زاده به‌عنوان وزیر خارجه متن اصلی را در کنفرانس بین‌المللی و در حضور نمایندگان کشورهای اسلامی از جمله نمایندگان عراق و الجزایر (به‌ترتیب به‌عنوان طرف دیگر قرارداد و دولت میانجی) ارائه می‌نمود و این اظهارات در صورت‌جلسات کنفرانس ثبت و ضبط می‌گردید و قابل استناد می‌گردید شاید از اعتبار قرارداد 1975 دیگر اثری باقی نمی‌ماند... وقتی به‌دوره یک سال و اندی تماسم با وزارت خارجه جمهوری اسلامی می‌اندیشم برحذر داشتن قطب‌زاده از ایراد چنان مطالبی در اجلاس وزرای خارجه سازمان کنفرانس اسلامی در باب قرارداد 1975 شاید مهمترین واقعه آن ایام به‌حساب آید»

(فریدون زندفرد، خاطرات خدمت در وزارت امور خارجه...: 1326- 1359، صص 2566- 257)

محمدحسن محب
۱۶:۳۰۱۸
فروردين


 مدرس در ممانعت از جمهوری تنها نبود و مهمتر از او روحانیان بزرگ نجف و سامرا بودند که به ایران مهاجرت کرده و جمهوری را مخالف شرع می دانستند و کسی جرات مخالفت با انها را نداشت.

در این رابطه علما در قم گردهمایی‌هایی تشکیل دادند و بنا به گفته‌ی شیخ‌عبدالکریم حائری در یکی از این جلسات که با حضور نایینی، سید ابوالحسن اصفهانی و حائری تشکیل شد، آنان تصمیم گرفتند سردار سپه را از این کار منع نمایند و از آنجا که روند جریان جمهوری‌خواهی به میل رضاخان حرکت می‌کرد وی به سراغ علما به قم رفت و در شرایطی که به دلیل برخورد خشونت‌آمیز او با تظاهرکنندگان مخالف، رییس مجلس وقت، مؤتمن الملک تصمیم گرفته بود در نشست ویژه‌ی مجلس سردار سپه را از رییس الوزرایی برکنار سازد، رضاخان کوشش کرد از پیوند دوستانه‌ی خود با علما بهره گیرد. بنابراین به عنوان خداحافظی با علمای تبعید شده از عراق که در تدارک بازگشت بودند، در روز 6 فروردین 1303 با حائری، نایینی و اصفهانی دیدار کرد و پس از مذاکره درباره‌ی جمهوری‌خواهی، آیات سیدابوالحسن اصفهانی، محمدحسین غروی نایینی و عبدالکریم حائری در تلگرافی به علمای تهران در 12 فروردین 1303 به دلیل عدم مناسبت جمهوریت با مقتضیات این مملکت و نارضایتی عام الغای آن را اعلام نمودند. در همان روز رییس الوزرا و فرمانده‌ی کل قوا، رضاخان نیز طی بیانیه‌ای اعلام کرد:

«در موقعی که برای تودیع آقایان حجج اسلام و علمای اعلام به حضرت معصومه (ع) مشرف شده بودیم، با معظم لهم در باب پیشامد کنونی [جمهوری‌خواهی] تبادل افکار نموده و بالاخره چنین مقتضی دانستم که به عموم ناس توصیه نماییم که عنوان جمهوری را موقوف نمایند.

همین علما و بسیاری دیگر هم مشوق رضا خان برای پادشاهی بودند.

. پس از آن تلگراف‌های تبریک از سوی برخی از روحانیون از جمله هیأت علمیه‌ی آذربایجان، آیت‌الله شیخ مرتضی آشتیانی از علمای سرشناس تهران که مقیم مشهد بود، محمدرضا زنجانی و تلگراف‌های دیگری از علما و روحانیون سایر نقاط کشور مانند سیستان، ملایر، سمنان، گلپایگان، تویسرکان، بارفروش (بابل)، شرفخانه، اردبیل، قزوین، دزفول و بروجرد ارسال شد که در آنها از انقراض قاجاریه ابراز خشنودی گردیده و به رضاشاه تبریک گفته شد. علاوه بر علمای شیعه، برخی از روحانیون اهل سنت از جمله محمد مردوخ نیز از رضاخان حمایت کردند. پس از مجلس مؤسسان و رسمیت سلطنت رضاشاه و مراسم تحلیف او به عنوان پادشاه جدید در ۱۴ آذر ۱۳۰۴. تلگراف‌های تبریک از سوی روحانیون داخل و خارج ایران ارسال شد که حاکی از خوش‌بینی نسبت به اوست. علمای نجف همچون آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاءالدین عراقی، مهدی خراسانی، جواد صاحب‌جوهر و محسن علاء المحدثین، در اسفند ۱۳۰۴تلگراف‌های تبریک به ایران ارسال کردند." از جمله افراد دیگر که پس از پایان دادن سردار سپه به سلطنت ۱۴۰ ساله‌ی قاجار تلگراف تبریک برای او فرستادند آیت‌الله نایینی بود.

محمدحسن محب