آنچه گذشت و آنچه لازم است

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

آنچه گذشت و آنچه لازم است

دغدغۀ فراگرفتن دانش تاریخ وادای زکات آموزش آن(زکاةُ العلم نشرُه)،تمرین سعۀصدروارتباط باخلق،مراغرق این دریای کران تاکران کرد.پس من غریق رادریابید.حتی به یک لمحۀ نظر.همین!

بایگانی

۲۰:۳۵۰۳
مرداد

امام خمینی و پرستارهای بد‌حجاب بیمارستان قلب
پرستارها نپذیرفتند به خاطر حضور آیت‌الله خمینی روسری سر کنند
بهمن 58 یک سال از پیروزی انقلاب می‌گذشت که سکته‌ی قلبی، رهبر انقلاب را به بیمارستان قلب تهران کشاند. به روایت دکتر عارفی در بخشی که امام بستری شد پرستارها با همان لباس‌های فرم پیش از انقلاب کار می‌کردند. امام او را صدا کرد و گفت پرده‌ها را بکش و فقط خودت کارهای مرا انجام بده و پیشم بیا. به روایت او پرستارها قبول نمی‌کردند پوشش‌شان را تغییر دهند یا روسری سر کنند. دکتر عارفی می‌نویسد: «هیچ قدرتی(وزیر بهداری، نصیحت، خواهش) نتوانست به آن‌ها تفهیم کند که مرجع شیعیان جهان و رهبر کبیر انقلاب اسلامی از وضع لباس شما ناراحت» است.
15 اسفند 57، هنوز پیروزی انقلاب یک‌ماهه نشده بود و چند روزی از حضور امام در قم نگذشته بود که خبرهایی از وضعیت وزارتخانه‌ها به او دادند. امام گفت: «وزارتخانه اسلامى نباید در آن معصیت بشود. در وزارتخانه‏هاى اسلامى نباید زن‌هاى لخت بیایند؛ زن‌ها بروند اما باحجاب باشند. مانعى ندارد بروند؛ اما کار بکنند، لکن با حجاب شرعى باشند.»(صحیفه امام، ج‏6، ص 329)
آیت‌الله اشراقی داماد امام نیز از ضرورت حفظ حجاب گفت و این‌که؛ « قوانین اسلامی موبه‌مو اجرا گردد.» او یک درخواست از خانم‌ها داشت: «باید طبق نظر مبارک امام حجاب اسلامی در سطح کشور توسط خانم‌ها با اشتیاق اجرا شود.»
17اسفند، روز جهانی زن، تهران برف می‌بارید و زیر بارش برف تعدادی از زنان و دختران علیه زمزمه‌ی اجباری‌شدن حجاب راهپیمایی کردند. روزنامه‌ی کیهان در گزارش خود از این راهپیمایی نوشت: «در راهپیمائی‌های امروز زنان، تعداد زیادی از دانش‌آموزان مدارس دخترانه نیز شرکت داشتند. آن‌ها ضمنا علیه کسانی که به زنان بی‌حجاب در روزهای اخیر حمله کرده‌اند، شعار می‌دادند... بحث و گفت‌وگو درباره حجاب از دیروز در تهران بالا گرفته است و از صبح امروز به دنبال مصاحبه تلفنی رادیو ایران با داماد امام خمینی اوج گرفت.»
بحث حجاب داغ شده بود و البته گاه با حمله‌ی برخی به تجمع اعتراضی زنان، تشنج و درگیری و زد و خورد هم پیش می‌آمد. بازار اظهارنظرها نیز داغ بود. سیمین دانشور، همسر جلال آل احمد و نویسنده‌ی مطرح می‌گفت: «ما هر وقت توانستیم این خانه‌ی ویران را آباد کنیم اقتصادش را سرو سامان دهیم کشاورزیش را به جایی برسانیم حکومت عدل و آزادی را برقرار سازیم هر وقت تمامی مردم این سرزمین سیر و پوشیده و دارای سقفی امن بر بالای سرشان شدند و از آموزش و پرورش و بهداشت همگانی بهره‌مند گردیدند می‌توانیم به سراغ مسائل فرعی و فقهی برویم می‌توانیم سر فرصت و با خیال آسوده و در خانه‌ای از پای‌بست محکم بنشینیم و به سر و وضع زنان بپردازیم.»
زنان معترض از حمله به تجمعات و توهین برخی به آن‌ها در خیابان‌ها عصبانی‌تر می‌شدند که برخی اظهارنظرها از عصبانیت‌شان کاست. امام هم گفت که کسی حق حمله به زنان معترض را ندارد. سخنگوی دولت موقت گفت بحث اجباری شدن حجاب مطرح نیست و تنها؛ «نمایشگری و عریانی و جلفی مساله دیگری است که مسلماً در ایران بعد از انقلاب اسلامی و در دولت اسلامی نمی‌تواند جواز و پذیرش داشته باشد.»
دادستان تهران هم اعلام کرد: «هر کس در اماکن عمومی یا معابر به هر عنوان و بهانه اعم از نحوه‌ی لباس پوشیدن و غیره متعرض یا مزاحم بانوان بشود یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون به حیثیت آنان توهین کند طبق ماده2 و ماده 4 قانون مجازات عمومی مجازات می‌شود.»
سخنان آیت‌الله طالقانی که از شخصیت‌های مطرح انقلاب بود نیز تاثیر زیادی در آرامش ماجرا داشت. آیت‌الله گفت که حجاب ساخته فقها نیست و نص صریح قرآن است اما تاکید کرد: «هیچ اجباری در کار نیست مسئله چادر مطرح نیست، مسئله حجاب یکی از مظاهر این حرکت انقلابی است. حضرت آیت‌الله خمینی نیز اجبار و اکراهی به شکل اکراه بیان نکرده‌اند.... هو و جنجال راه نیاندازند و همان‌طور که بارها گفتیم همه حقوق حقه زنان در اسلام و در محیط جمهوری اسلامی محفوظ خواهد ماند. و از آن‌ها خواهش می‌کنیم که با لباس ساده با وقار، روسری هم روی سرشان بیاندازد به جائی بر نمی‌خورد.... اجباری حتی برای زن‌های مسلمان هم نیست.»1
مساله‌ی حجاب موقتا به حاشیه رفت اما مدتی بعد دوباره به مساله‌ای داغ بدل شد که در یادداشت فردا به آن اشاره خواهم کرد.

آیت‌الله منتظری می‌گفت: «زن‌ها برای مردهای بیرون خود را آرایش می‌کنند اما در منزل، لباس‌های پاره... می‌پوشند.»
علی‌محمد بشارتی از سوی آیت‌الله خمینی رفته بود تا نقدهای آیت‌الله گلپایگانی به امور کشور را بشنود. وقتی آیت‌الله انتقادهایش را گفت و بشارتی برخی را توضیح داد از آیت‌الله خواست اجازه دهد او در مورد وضعیت پیش از انقلاب توضیح دهد. آن‌چه بشارتی به آقای گلپایگانی گفت یکی ماجرای سفر آدامو هنرمند غربی به تهران در سال53 بود. بشارتی گفت که وقتی آدامو به تهران آمد روزنامه‌ها از استقبال هزاران دختر و پسر ایرانی در فرودگاه مهرآباد تیتر زدند. بشارتی به آیت‌الله گفت آدامو در مصاحبه‌اش گفته استقبال روی او خیلی تاثیر گذاشته و وقتی از او پرسیدند چه اتفاقی برای او جالب‌تر بود؟ گفت: «بین انبوه دختران و پسران جوانی که کاغذ و قلم دستشان بود تا من برای آن‌ها امضای یادگاری بکنم، دخترخانم جوانی جلو آمد و سینه‌اش را بیرون آورد و گفت این‌جا را امضا کن.» بشارتی: «تا این مطلب را گفتم اشک از چشمان آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی سرازیر شد به‌طوری‌که محاسن ایشان خیس شد.»2
یکی از ناراحتی‌های عمیق روحانیون و افراد دین‌دار از دوران پهلوی وضعیت حجاب بود. پس از پیروزی انقلاب یکی از در دسترس‌ترین تغییرات که می‌توانست خیلی به چشم بیاید حجاب بود. این تغییر می‌توانست بخشی از روحانیون و افراد متدین را راضی نگه دارد. دیروز از ماجراهای اولین زمزمه‌های اجباری‌شدن حجاب در اسفند57 نوشتم و امروز به نکاتی از ادامه‌ی این ماجرا اشاره می‌کنم. هرچند پس از پیروزی انقلاب بسیاری از خانم‌ها و دختران خود حجاب را انتخاب کرده بودند اما برخی نیز به‌ویژه در ادارات مخالف سرسخت حجاب اجباری بودند.
اردیبهشت58 این‌بار پایتخت شاهد راهپیمایی زنان باحجاب در دفاع از حجاب بود. 7تیر58 امام درباره حجاب سخن گفت: «اسلام نمی‌گذارد که لخت بروند توی این دریاها شنا کنند. پوستشان را می‌کند! با زن‌ها لخت بروند آن‌جا، و بعد زن‌ها لخت بیایند توی شهرها! مثل کارهایی که در زمان طاغوت می‌شد... مازندرانی‌ها می‌گذارند یا رشتی‌ها می‌گذارند که باز کنار دریاشان مثل آن‌وقت باشد؟» (صحیفه امام، ج8، ص338،339)
یک‌سال بعد وقتی امام 6تیر59 از وضعیت طاغوتی ادارات گفت، موضوع حجاب اجباری دوباره بحث داغ کشور شد. سه روز پس از سخنان امام ری‌شهری(رییس دادگاه انقلاب ارتش) با اشاره به سخنان امام اعلام کرد: «بعموم فرماندهان یگان‌ها و روسای سازمان‌های نظامی و انتظامی ابلاغ می‌شود که از ورود آن دسته از پرسنل زن که پوشش اسلامی ندارند به اماکن نظامی و سرویس‌های رفت‌و‌آمد جلوگیری به‌عمل آورند.»
حسن روحانی که مدتی پس از انقلاب برای ساماندهی کارها به ارتش رفته بود در خاطراتش می گوید قاطعانه با مخالفت برخی زنان در ارتش برخورد کرده و دستور داده هیچ‌کس را بی‌حجاب راه ندهند.
 14تیر59 کیهان سخنان آیت‌الله منتظری درباره حجاب را منتشر کرد: «متاسفانه حالا زن‌ها برای مردهای بیرون خود را آرایش می‌کنند اما در منزل لباس‌های پاره و مثلا لباس آشپزخانه را می‌پوشند و شوهر او را فقط مثل یک آشپز می‌بیند... زن‌ها برای این‌که بفهمانند این معنی را که ما بازیچه و ملعبه جوان‌ها نیستیم انتظار از آن‌ها می‌رود که مساله حجاب را رعایت کنند.»
 ادارات یک‌به‌یک بخش‌نامه‌‌ی الزامی‌شدن حجاب صادر می‌کردند. آیت‌الله قدوسی دادستان کل نیز اعلام کرد: «بانوی کارمندی بدون پوشش اسلامی در محل کار حضور یابد بلادرنگ حقوق و مزایای او قطع خواهد شد.»
در برخی شهرها از جمله شیراز و تبریز بازاری‌ها اعلام کردند از ورود زنان بدحجاب به بازار جلوگیر می‌شوند. نیمه‌ی تیر59 زنان مخالف حجاب اجباری با پوشیدن لباس سیاه تجمعی اعتراضی مقابل نخست‌وزیری داشتند و در مقابل آن‌ها زنان طرفدار حجاب نیز تجمع کردند. در روزهای بعد با مقابله زنان طرفدار حجاب و برخی دست‌گیری‌ها تجمع‌های اعتراضی خاتمه یافت اما همچنان برخی از مخالفان با لباس سیاه در ادارات حاضر شدند.
20 تیر حجت‌الاسلام خامنه‌ای امام جمعه تهران گفت: «شما دروغگو و ضدانقلاب هستید چون لباس سیاه علامت عزاداری آزادی را نشان می‌دهد. می‌خواهید بگوئید در این مملکت آزادی نیست شما مگر در ایران زندگی نکرده‌اید؟ موقعی که مردم ایران در اختناق به سر می‌بردند و زیر دست و پای جلادان دست و پا می‌زدند شما آن روزها کجا بودید و چرا لباس سیاه نپوشیدید که امروز که تازه این ملت می‌خواهد آزادی را تجربه کند. سالیان سال بود که ملت از آزادی خبر نداشت دلیل آزادی امروز این است که به شما ضدانقلابیون اجازه دادند تظاهرات کنید.»
تصویب قانون شلاق برای بدحجاب‌ها
بخشنامه‌ی وزیر اقتصاد برای استفاده‌ی خانم‌ها از روسری‌هایی که به‌خوبی زیر گلو گره بخورد!
تهران خلوت‌تر از همیشه بود. از اواخر زمستان 66 که برد موشک‌های صدام به تهران رسید و موشک‌باران پایتخت آغاز شد برخی تهران را ترک کردند. موشک‌باران شرایط زندگی در پایتخت را دلهره‌آور و سخت کرده بود و گویا کمیته‌های انقلاب اسلامی از سخت‌گیری فرهنگی بر خانم‌های بدحجاب کم کردند. 8 اردیبهشت67 غروب، هاشمی رفسنجانی پس از جلسه‌ی مجلس به خانه برمی‌گشت که با نگاهی به خیابان‌های شهر به نتیجه رسید؛ «خانم‌های بدحجاب در خیابان‌های تهران زیاد گستاخ شده‌اند؛ به خاطر جنگ شهرها سخت‌گیری کم شده است.»
در دو یادداشت قبلی مسیر اجباری‌شدن حجاب را مرور کردیم و تا تیرماه 59 پیش آمدیم، جایی‌که به‌تدریج حجاب در ادارات و سازمان‌ها با بخشنامه اجباری شد اما هنوز در خیابان‌های شهر اجباری نشده بود. وقتی اعتراض مخالفان حجاب اجباری کنترل شد برخی به تغییر وضعیت ادارات اکتفا نکرده و به‌تدریج سخت‌گیری‌ها را بیشتر کردند.
23 تیر 59 ماه رمضان شروع می‌شد. دایره‌ی مبارزه با منکرات اطلاعیه‌ای منتشر کرد که از خانم‌ها می‌خواست؛ «در این فصل گرما که مصادف با ماه خداست و زمان خویشتن‌داری از گناه، از پوشیدن لباس‌های جلف و تحریک‌آمیز خودداری کنند وگرنه به خاطر به‌هم‌زدن عفت عمومی و ضربه به اخلاق اسلامی تحت تعقیب قرار خواهند گرفت.»
2 مرداد 59 کیهان از تصمیم جدید برای لباس مدارس دخترانه خبر داد؛ «شامل روپوش بلند با دو جیب جلو و آستین بلند خواهد بود و علاوه بر آن شلوار گشاد و روسری جزو لباس مدرسه دختران دانش‌آموز است. رنگ لباس‌ها سرمه‌ای، قهوه‌ای، آبی و کرم خواهد بود.»
جالب‌تر از همه بخشنامه‌ی نمازی، وزیر اقتصاد برای کارکنان وزارتخانه‌اش بود که از مردها خواسته بود لباس مناسب بپوشند و دکمه‌هایشان را باز نگذارند و خانم‌ها؛ «پوشیدن مانتوی بلند (روپوش) با آستین‌های بلند که تا مچ دست را به‌خوبی بپوشاند و تا زیر زانوان را دربرگیرد. استفاده از روسری که به‌خوبی در زیر گلو گره خورده و موهای سر را کاملا بپوشاند. پوشش پا به‌وسیله‌ی جوراب‌های ساده و ضخیم و یا شلوار. لباس یاد‌شده باید در رنگ‌های ساده باشد.»
تا این حد جزیی‌شدن و حتی دخالت در رنگ و طرح می‌توانست زمینه‌ساز تبدیل حجاب به یک موضوع ترسناک شود حتی برای کسانی که پس از انقلاب حجاب را به انتخاب خود برگزیده بودند.
بهار و تابستان 60  فضای کشور ملتهب و امنیتی شد؛ معمولا در این فضاها برخوردهای سخت‌گیرانه توجیه‌پذیر می‌شود. 13 خرداد 60  اطلاعیه‌ی محمدتقی سجادی نماینده دادستان انقلاب در دادگاه مبارزه با منکرات در روزنامه‌ی کیهان منتشر شد: «به آن دسته از زنانی که هنوز بعد از سه سال که از انقلاب شکوهمند اسلامی ما می‌گذرد و در این شرایط جنگ تحمیلی... هنوز تحت تاثیر فرهنگ منحط شاهنشاهی می‌باشند اخطار می‌شود که رعایت پوشش و حجاب مناسب را بنمایند و از پوشیدن لباس‌های جلف و آرایش‌های تند و غلیظ خودداری کنند تا حرمت انقلاب و جامعه رعایت شود و بیش از این به خون هزاران شهید و معلول خیانت نکنند.»
از آن پس با سخت‌گیری بیشتر، حجاب در خیابان‌ها نیز به نوعی اجباری شد هرچند هنوز به‌صورت قانون مصوب مجلس درنیامده بود.
18 مرداد 62 پس از کش‌و‌قوس‌های فراوان لایحه‌ی پرحاشیه‌ی تعزیرات با 159 ماده در کمیسیون قضایی مجلس تصویب شد که یکی از ماده‌های آن درباره‌ی عفت عمومی بود. 11 آبان 62 با امضای هاشمی رفسنجانی (رئیس مجلس) این قانون اجرایی شد. در ماده‌ی 102 این قانون آمده بود:
«هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل تا 74 ضربه شلاق محکوم می‌گردد و در‌صورتی‌که مرتکب عملی شود که نفس عمل دارای کیفر نمی‌باشد ولی عفت عمومی را جریحه‌دار نماید، فقط تا 74 ضربه شلاق محکوم می‌گردد.
‌تبصره: زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به تعزیر تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهند شد.»
هرچند قانونی‌شدن مجازات برای بدحجابی راه برخورد قانونی را باز کرد اما در مسایل فرهنگی فعالیت فرهنگی لازم است و نمی‌توان تنها با سخت‌گیری و مجازات قانونی مسایل فرهنگی را سامان داد.
می‌توان گفت سیاست‌های ما در این زمینه کمتر فرهنگی و بیشتر ایجاد محدودیت و سخت‌گیرانه بوده است و این روزها یکی از آخرین بحث‌ها پیرامون مساله‌ی حجاب این است که درون فضای اتومبیل‌ها فضای خصوصی است یا عمومی؟
جوان‌های امروز کشور ما متولدین دوران جمهوری اسلامی هستند، در مدرسه‌های جمهوری اسلامی درس خوانده‌اند و مخاطب رسانه‌ای انحصاری هستند که سال‌هاست توسط مدیرانی مدعی اسلام و ارزش‌ مداری اداره می‌شود. متولیان فرهنگ‌سازی در این سال‌ها چه مقدار توانسته‌اند در ترویج فرهنگ حجاب برای این جوانان موفق باشند؟
1-  سخنان دکتر سید حسن عارفی به نقل از کتاب «طبیب دل‌ها» منتشرشده توسط موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی است.
2-  سخنان بشارتی از کتاب «عبور ازشط شب» نقل شده است.

منبع:نکته های تاریخی/شیر علی نیا


محمدحسن محب
۱۴:۴۹۰۲
مرداد

 در دسامبر ۱۸۹۰ میلادی برابر با سال ۱۳۰۷ قمری، ناصرالدین‌شاه قاجار که فکر رفتن به فرنگ در سرش افتاده بود و روس‌ها نیز از آن مطلع گشته بودند؛ قراردادی را به نمایندگی میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان با بوتسوف سفیر روسیه در ایران به امضاء رساند، که طی آن ایران متعهد می‌شد به مدت ۱۰ سال نه خودش راه‌آهن بسازد و نه آنکه با هیچ شخص حقیقی و حقوقیِ غیرایرانی قراردادِ ساخت راه‌آهن ببندد.

در عوض، روسیه نیز متعهد می‌گردید بانک استقراضی را در ایران راه‌اندازی کرده و وامی با بهره به مبلغ ۲۲ میلیون منات در اختیار دربار ناصرالدین‌شاه قرار دهد. قرارداد فوق که ایران را از ساخت راه‌آهن در خاک کشور خود محروم می‌کرد، ۱۰ سال دیگر تمدید شد.

سپس با پایان یافتن ده سال دوم، یک کنسرسیوم (مشارکت بین‌المللی) با عنوان «بررسی راه‌آهن در ایران»، با حضور روس و انگلیس و فرانسه تشکیل شد تا موضوع ساخت راه‌آهن در ایران را بررسی نماید. جالب است نتیجۀ بررسی‌های این کنسرسیوم، این بود که ایران علاوه بر آن ۲۰ سال، تا ۱۷ سال دیگر نیز متعهد گردد به هیچ وجه دست به ساخت راه‌آهن نه توسط خود و نه به وسیلۀ عقد قرارداد با اشخاص حقیقی و حقوقی دیگر (آلمان، اتریش، مجارستان و...) نزند.

اکنون به این اضافه کنید دو دورۀ تعلیق ۴ و ۵ ساله‌ای که پیش از آن ناصرالدین‌شاه به صورت داوطلبانه و شفاهی پذیرفته بود تا ایران راه‌آهن نسازد. یعنی اینکه، ایران با این قرارداد که یکبار به امضای آن تن داد و سپس بارها ناچار به تمدیدش شد، در مجموع نزدیک به ۵۰ سال با فشار بیگانگان از ساخت راه‌آهن محروم گردید. این در حالی است که، درست در همان زمان آن کشورها به شدت در حال توسعۀ خطوط راه‌آهن در خاک کشور خود و حتی مستعمرات تحت سلطه‌شان بودند.

اما کشور ما با فشار بیگانگان به مدت ۵۰ سال از ساخت راه‌آهن و پیمودن راه توسعه عقب ماند، و ما هنوز داریم تاوان آن را پس می‌دهیم. همچنین، ملت ایران هنوز هم قرارداد ننگین ترکمنچای را فراموش نکرده و امضاءکنندگان نالایق آن را لعن و نفرین می‌کند.

در همان زمان، انگلستان برای جلوگیری از ایجاد دوبارۀ صنایع مادر در ایران، اقدام به فروش فنر لکوموتیوهای اسقاطی خود به ایران کرد تا با ذوب آن‌ها، قیچی و چاقو و گیره و انبر و... ساخته شده و ایرانیان دیگر به فکر ساخت مجدد کوره‌های گداخت فلز و جدا کردن آن از سنگ آهن نیفتند. زیرا کشوری که در زبان خود برای «فولاد» و «آهن» واژگان جداگانه‌ای دارد، بدین معناست که آن‌ها را می‌شناخته و در گذشته به آن‌ها دست یافته بوده است.

ایرانیان دارای زره و شمشیرهای آهنی و فولادی به طور جداگانه، و همچنین هزاران سال صاحب صنعت ذوب‌آهن بوده‌اند. اما اینک با این طرح‌های استعماری و محروم کردن ایران از داشتن راه‌آهن، ذوب‌آهن و...، ایرانیان از روند همیشگی نوآوری در راهسازی، پلسازی، صنایع نورد و... که هزاره‌ها از آن برخوردار بودند، دور افتاده و دهه‌ها بعد ناچار همان‌ها را از استعمارگران و البته این بار به دریوزه دریافت نمودند.

به هر روی، کار به جایی رسید که در پایان روزگار ناصری، آلمان‌ها برای رقابت با انگلیس، قراردادی برای فروش یک مجموعه کارخانۀ ذوب‌آهن با ایران منعقد نمودند. کارخانه بار کشتی شد و راه ایران را در پیش گرفت. اما جالب اینجاست، موضوع به اندازه‌ای برای انگلیس مهم بود که بی‌هیچ ملاحظه‌ای، کشتی آلمانی را به همراه محموله‌اش در مسیر دریایی مربوطه غرق نمود.

در باب اول گلستان بخش سیرت پادشاهان، سعدی علیه رحمه آورده است:

«دوستی داشتم، شکایت روزگار نامساعد به نزد من آورد که کفاف اندک دارم و عیال بسیار. پس سفارش مرا به دربار که دوستانی در آنجا داری، کن. گفتم: آنجا مشکلات بسیار است. گفت: دوست آن دانم که گیرد دست دوست، در پریشان‌حالی و درماندگی و نیز آنکه حساب پاک است، از محاسب چه باک است. گفتم: حساب تو، آن روباه است که فرار می‌کرد. گفتند چرا فرار می‌کنی؟ گفت شترها را می‌برند بیگاری. گفتند تو که شباهت به شتر نداری. گفت من شباهتی به شتر ندارم، اما شاید یک بدخواه بگوید این شتر است و گرفتار آیم».

سپس سعدی در نصیحت دوستش ادامه می‌دهد، «حرف محاسب در اینجا اصلا به کار گرفته نمی‌شود و بدخواهان سعایت خواهند کرد». اما سرانجام دوست سعدی با اصرار به دربار معرفی گردید، و در پایان اتهامی به او زدند و به زندان افتاد. سعدی که از حج بازمی‌گشت، او را در قامت گدایی دید و وی به اشتباهش اعتراف نمود.

آیا به راستی نباید هیچگاه از تاریخ پند گرفت؟


نقل از: دکتر بیژن پیروز، رئیس مرکز عالی مطالعات بین‌الملل دانشگاه تهران

نوشته:مهرداد ایران‌مهر

محمدحسن محب
۱۹:۰۰۳۰
تیر


ملت ایران!
بدون اندک تردید و درنگ دعوت شاهنشاه متبوع و مخفم خود را به مقام ریاست دولت پذیرفته و با وجود کبر سن و نیاز به استراحت، این بار سنگین را بر دوش گرفتم. در مقابل سختی و آشفتگی اوضاع، در مذهب یک وطن خواه صمیمی، کفر بود که به ملاحظات شخصی شانه از خدمتگزاری خالی کند و با بی قیدی به پریشانی و سیه بختی مملکت نظاره نماید.
حس مسئولیت و تکلیف مرا بر آن داشت که از فرصت مغتنم استفاده کرده و در مقام ترمیم ویرانی ها برآیم. در اینجا تذکر این نکته اساسی را لازم می دانم که به مناسبات حسنه با عموم ممالک، خاصه با دول بزرگ دنیا اهمیت بسیار می دهم و رفتار خود را نسبت به آن ها مطابق با مقدرات بین الملل می نمایم و لکن به اتباع ایرانی اجازه نخواهم داد که به اتکاء اجانب، اغراض خود را بر دولت من تحمیل کنند.
هم وطنان به عدل و داد مانند نان و آب نیازمندند. باید قوه قضائیه مستقل باشد و واقعا از دو قوه مقننه و مجریه تفکیک و از زیر نفوذ آن ها آزاد شود.
من شبی با وجدان آرام سر به بالین خواهم نهاد که در زندان های پایتخت و ولایات یک نفر بی گناه با ناله و آه به سر نبرد. من می خواهم تمام اهالی این کشور اعم از مامور دولت و صنعتگر و کارگر و برزگر و بازرگان، غنی و ثروتمند باشند. از چشم تنگی برخی رجال که در صدد کسر حقوق کارمندان و مصادره اتومبیل و فروش ادارات برآمده اند، تنفر دارم.
به همان اندازه که از عوامفریبی در امور سیاسی بیزارم در مسائل مذهبی نیز از ریا و سالوس منزجرم. کسانی که به بهانه مبارزه با افراطیون سرخ، ارتجاع سیاه را تقویت نموده اند، لطمه شدیدی به آزادی وارد ساخته و زحمات بانیان مشروطیت را از نیم قرن به این طرف به هدر داده اند.
ملت ایران!
من به اتکاء حمایت شما و نمایندگان شما این مقام را قبول کردم و هدف نهایی ام رفاه و سعادت شماست و به عموم اخطار میکنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواحی حکومت فرا رسیده است.
کشتیبان را سیاستی دگر آمد.
طهران- 27 تیر 1331
رئیس الوزرا- قوام السلطنه

محمدحسن محب
۱۷:۲۳۲۷
تیر

1. «قرارداد خائنانه دارسی و چپاول نفت ایران توسط روباه پیر» ، این تعبیر و تعابیر مشابه را در تحلیل رویدادهای تاریخ معاصر بسیار شنیده‌ایم به نحوی که کمتر کسی در بدیهی بودن آن تردید دارد. اما آیا به راستی امتیاز دارسی قراردادی ننگین بود که در دوران قاجار توسط عمال بیگانه به کشور تحمیل شد؟ بررسی قرارداد دارسی مانند هر رویداد تاریخی دیگر، نیازمند توجه به زمان و جغرافیایی است که قرارداد در آن تاریخ و جغرافیا منعقد شد.

2. به موجب  قرارداد دارسی دولت شاهنشاهی قاجار به دارسی به مدت 60 سال اجازه مخصوص جهت تفتیش، تفحص،  استخراج و فروش نفت، گاز طبیعی، قیر و موم طبیعی  در تمام وسعت ممالک ایران (  به جز ولایات آذربایجان، گیلان، مازندران، خراسان و استرآباد) را داد.  دولت ایران به ازای این قرار 200 هزار لیره انگلیسی پیش دریافت گرفت و مقرر شد دارسی از منافع خالص خود سالانه 16 درصد به ایران بپردازد.

همچنین در قرارداد آورده شد: عمله و فعله که در تأسیسات فوق کار میکنند باید رعیت اعلیحضرت شاهنشاه ایران  باشند.

در بند دیگر تاکید شد: بعد از انقضای مدت معین این قرارداد، تمام اسباب و ابنیه و ادوات موجود  به جهت استخراج و انتفاع معادن متعلق به دولت ایران خواهد بود و شرکت دارسی حق هیچ گونه غرامت از این بابت نخواهد داشت.

3. سهم خالص  16 درصدی ایران از فروش نفت، امتیاز استفاده از کارگران ایرانی در اکتشاف و استخراج نفت و حق تملک ابنیه و ادوات استخراج نفت در امتیازنامه دارسی نصیب ایران شد.  بسیاری قرارداد دارسی و سهم 16 درصدی را خائنانه می‌دانند. این در حالی است که اساسا امتیازنامه دارسی اولین تجربه ایران در انعقاد قرارداد نفتی است، آن هم در شرایطی که در کشور حتی نسبت به ماهیت ماده مورد معامله، دانشی وجود نداشت. در آن زمان اساسا در ایران اطلاعی راجع به وجوه فنی، تجاری و حقوقی نفت موجود نبود. ایران در آن دوران امکانات،  انگیزه ریسک ، پول، دانش فنی و نیروی انسانی برای اکتشاف و استخراج نفت را مطلقا دارا نبود.

دارسی در حالی ریسک بزرگ قرارداد نفتی با ایران و ریسک پرداخت هزینه هنگفت برای اکتشاف نفت در ایران را پذیرفت که این قرارداد در سال 1901 منعقد شد و در دارسی در سال 1908 به نفت رسید. یعنی کشف نفت در ایران 7 سال زمان برد. در میانه راه، دارسی که هزینه بسیاری را محتمل شده بود، مایوس شده و در آستانه رها کردن کار بود و پس از آن که توانست در انگلستان  اسپانسری دیگر برای ادامه فعالیت پیدا کند به کار ادامه داد.

در آن دوران به دلیل فقدان راه قابل حمل و نقل در مناطق جنوبی ایران، تمام تجهیزات اکتشافی با قاطر یا با کوله پشتی به مناطق مورد اکتشاف ارسال می‌شد آن هم در شرایطی که برای حفاظت از این تجهیزات، در ایران نیروی پلیس برای تامین امنیت وجود نداشت و هر لحظه امکان غارت تجهیزات و اموال توسط راهزنان و غارتگران وجود داشت. شرکت تحت مدیریت دارسی برای تامین امنیت ناچار بود با سران عشایر محلی مذاکره کرده و با پرداخت پول از قدرت آنان برای تامین امنیت استفاده کند.

حتی بعضا ناچار بودند برخی تجهیزات نفتی را در همان محل اکتشاف نفت، بسازند.

نکته جالب‌تر این که دارسی در سال 1908 به نفت رسید و اما صادرات نفت کشف شده از خلیج فارس حدودا چهار سال بعد انجام شد زیرا در ایران اصلا جاده‌ای برای حمل نفت به خلیج فارس وجود نداشت و ایجاد راه و  زیر ساخت برای حمل نفت به خلیج فارس توسط دارسی نزدیک به چهار سال زمان برد.

در چنین شرایطی آیا به راستی می‌توان قراردادی که مظفرالدین شاه با دارسی امضا کرد را ننگین و خائنانه نامید؟ فراموش نکنیم که اساسا با همان مختصر درآمد نفتی امکان شکل‌گیری نوعی دولت مدرن در ایران فراهم شد و یک سازمان اداری، مالی ، امنیتی و پلیسی در اواخر دوران قاجار و دوران پهلوی شکل گرفت که موتور محرک توسعه در ایران شد.

4. با توجه به جمیع مواردی که در بالا اشاره شد هرگز نمی‌توان قرارداد دارسی را خائنانه نامید. این قرارداد اولین تجربه در انعقاد قراداد نفتی در ایران بود که در آن شرایط قرارداد بدی نبود. قرارداد دارسی آغاز یک راه بود. مسیری که در چارچوب قرارداد 1933 در دوران رضا شاه بهبود پیدا کرد و به سهم 25 درصدی ایران از فروش نفت تبدیل شد. این مسیر بهبود قراردادهای نفتی همزمان با رشد دانش فنی، مالی و حقوقی ایران در یک قرن گذشته تدوام داشته است و به قراردادهای بهتر و مناسب‌تری تبدیل شد. مسیری که پیمودن آن کماکان ادامه دارد

منبع:http://www.ilna.ir/fa/tiny/news-511937

محمدحسن محب
۱۳:۳۴۲۲
تیر

یحیی دولت‌آبادی از آگاهان به‌امور در آن روزگار در باره‌ی ویژگیهای مجالس دوره‌ی رضاشاه چنین نوشته است: 

«خلاصه مجلس ششم مانند یک موسسه‌ی دولتی در تحت‌نظر وزیر دربار [تیمورتاش] دایر می‌شود و وجود چند نفر از اشخاص دارای رأی و فکر مستقل در آن‌جا بی‌اثر می‌ماند. وظیفه‌ی مجلس به‌ظاهر رعایت کردن قوانین مشروطه است و در باطن اجرای هر چه از دربار دستور برسد بی‌چون و چرا. نمایندگان مجلس هفتم به‌بعد بدون‌استثنا اول باید رضایت دربار پهلوی را تحصیل کنند و شنیده می‌شود که هر یک مبلغ معینی هم در خفا باید به‌وزیر دربار بدهند و شرط معین را هم که رأی دادن به‌هر لایحه‌ای که از طرف دولت بیاید به‌مجلس بدون‌اعتراض تقبل کنند، آن‌گاه نام آنها داخل فهرست نمایندگان در آن دوره شده با تعیین آن‌که از چه محل انتخاب شوند». هم او در این باره اضافه می‌کند: «خوانندگان کتاب من تصدیق می‌کنند که پس از استقرار سلطنت پهلوی حکومت ملی به‌معنای خود محو شده حکومت نظامی جانشین آن شد. نهایت آن‌که رضاشاه پهلوی برای پیشرفت کار خود در داخل و خارج و سرگرم نگاهداشتن یک عده تقریباً دویست نفری از نمایندگان و از کارکنان مجلس شورای ملی که بیکاری آنها ممکن بود تولید زحمت نماید نگاهداشتن صورتی را به‌نام مجلس شورای ملی لازم دید تا عملیات دولت را در هر چه رأی وی بوده باشد به‌واسطه‌ی گذرانیدن از مجلس رنگ قانونی بدهد. در تمام این مدت [تا پایان سلطنت رضاشاه] یک لایحه از لوایح دولت از مجلس رد نشد و اگر گاهی مختصر اعتراضی شد اعتراض لفظی بود و در اصل و اساس کسی حق اعتراض نداشت و در این موضوع هیچکس حتی اعضای مجلس شورای ملی که اغلب بلکه همه نماینده‌ی سفارشی هستند و هر کدام صفت یک سرباز را دارند در هر دوره وکیلند و هر کدام اندک شخصیت و استقلال فکری بروز بدهند اسم آنها از صورت در دوره‌ی بعد خارج می‌گردد تردیدی ندارند».

(یحیی دولت‌آبادی، حیات یحیی، ج 4، صص 403- 404 و 417)

محمدحسن محب
۲۱:۱۲۲۰
تیر

دهه هفتاد(و اوایل دهه 80) جکهایی شنیده میشد که بر پیشرفته بودن، باهوش بودن و نابغه بودن ژاپنیها و غربیها و عقب مانده بودن ایرانیها حکایت میکرد. اینکه مصادر این جکها از کجا آمده بوده نمیدانم، ولی خیلی برایم تلخ انگارانه است که ایرانی ای که در مقابل عرب همسایه و هموطنش اینجور ناسیونالیست افراطیه در مقابل ژاپنی این جور خودتحقیرگری میکرده. احتمال میدم این جکها ترجمه ای از جکهای غربی باشند که برای اقوام مستعمره میساختند.
نمونه هاش:
1-دانشمندان کله یه امریکایی را باز میکنند، میبینن مغزش خیلی سیمکشی و پیچیده است. میبندنش، ژاپنی را باز میکنن، میبینن پیچیده تره(!) میبندش. کله یه ایرانی رو باز میکنن میبینن هیچی نداره به غیر از یه سیم از اینورش تا اونورش کشیده و راست وایساده. میگن قطعش کنیم ببینیم چی میشه(!) قطعش میکنن گوشهای ایرانیه میفته.
2- چند نفر سوار یه هواپیما بودن، فرانسویه دستشو میاره بیرون پنجره میگه اینجا فرانسه است. میگن از کجا میگی؟ میگه دستم خورد به برج ایفل.چند وقت بعد امریکایی دستشو میاره بیرون میگه اینجا امریکا است، میگن از کجا میگگی؟ میگه دستم خورد به برج دوقولو چند وقت بعد ایرانیه دستشو میاره بیرون میگه اینجا ایرانه میگن از کجا میگی؟ میگه یه ساعت دستم بود ازم زدنش
3- هواپیما در حال سقوط بوده میگن هرکی هرچی میتونه بریزه پایین، ژاپنیه یه جعبه ساعت میندازه پایین ممیگه از اینها تو کشور ما زیاده. امریکایی یادم نیست چی، ولی اونم یه چیزی میندازه پایین میگه تو کشور ما زیاده. ایرانیه کم میاره یه آخوند رو از پنجره میندازه پایین، میگه از اینها تو کشور ما زیاده(با عرض پوزش از روحانیون عزیز که فرند و دوست هستند.)
4- ژاپنیه داشته صحبت میکرده، میگه ما یه زیردریایی ساختیم میره تا ته ته دریا، میگن واقعا؟ میگه حالا شاید یه ذره کمتر. امریکایی اه میگه ما یه هواپیما سساختیم میره تا ارتفاع 20 کیلومتری میگن واقعا؟ میگه حالا شاید یه ذره پایینتر. ایرانیه کم آورده بوده میگه ما ایرانیا با دماغ غذا میخوریم! میگن واقعا؟ میگه حالا شاید یه دو ساانت پایینتر
________________
درباره اسطوره بچه های باهوش و رباتساز ژاپنی هم زیاد شنیدیم

RE:https://www.facebook.com/ali.akhondi.14/posts/1560196094050609?pnref=story

محمدحسن محب
۲۱:۰۷۱۹
تیر

18 تیر یک شورش کور و تحریک شده بود.
یه مشت بچه 18-25 سال را یه عده که بعدها عکسهای فتوژنیکشون با آقای بوش بیرون اومد تحریک کردند و شد آنچه شد. خروجی اش هم نه به نفع دموکراسی شد و نه برای دانشجویان دستاوردی داشت.
چیزی برای افتخار کردن ندارد!
استاد مرحوم حیدری خاطره دلنشینی از اون روز شوم و فاجعه اش تعریف کردن که شما را به خوندنش دعوت میکنم
«مثلا : در ماجرای کوی دانشگاه ( 18 تیر ) که در امیر آباد شمالی ، روبه روی در اصلی ورودی کوی دانشگاه ، حضور داشتم ، به چشم خویش دیدم پس از آن که نیروهای فشار از تحریک دانشجویان معترض برای بیرون کشاندن آن ها از محوطه خوابگاه ها و وادار کردنشان به سر دادن شعارهای تند نومید شدند ، از جای دیگر کمک خواستند . و آن « جای دیگر ! » چند اتوبوس آدم هائی را به محل فرستاد که ماموریت داشتند با نیرنگ خود را بعنوان دانشجو وحامی دانشجویان معترض جا بزنند ، به آن ها بپیوندند و با سر دادن شعارهای غیر صنفی و تحریک کننده، بهانه را برای مداخله نیروهای سرکوبگر فراهم آورند . 
چنین هم شد و دانشجویان معترض فریب خوردند و درها را به روی این گروه گشودند . و آن ها پس از ورود به کوی خوابگاه ، بین انبوه دانشجویان پخش شدند و یک باره شروع کردند به سر دادن شعارهای تحریک آمیز و بهانه ساز و از همین جا بود که هجوم نیروهای سرکوبگر به داخل خوابگاه های دانشجوئی و آن لت و پار کردن ها و بگیر و ببند ها شروع شد که می دانیم روز بعد بخش وسیعی از تهران را در برگرفت و سبب شد خیلی ها با عملیاتی که رمز تماس بین کار چرخانان آن « حیدر 1 » ، « حیدر 2 » ، « حیدر 3 » و.... بود بازداشت و به میدان اسب دوانی که از قبل برای اجرای بخش نهائی آن ماجرا ( شناسائی مخالفان بالقوه خطرناک برای رژیم و یا مستعد برای رسیدن به این مرحله ) آماده شده بود ، انتقال یابند . ( همان زمان آن چه را در عملیات با رمز حیدر 1 و 2 و 3 و... به چشم خویش دیده بودم در مطلبی حساب شده و با نگارش ژورنالیستی خاص خودم، به نحوی که سر وکارم را به جاهای خاصی نیاندازد ، در مجله گزارش منعکس کردم ) 
از میان آن گروه اتوبوسی ، یک چهره را حتی برای لحظه ای از یاد نبرده ام . چهره ای که پیشانی بندش و پیراهن خونینی که بر سر دست گرفته بود ، تا سال ها نماد آن ماجرای تکان دهنده بود که حتی آقای روحانی در مناظره انتخاباتی خود با سردار قالیباف از آن آن بعنوان یک حربه بسیار موثر علیه رقیب خود استفاده کرد . دیگری شخصی است که اوهم مانند آن چهره ی نمادین شده ، مدتی کوتاه را در « بازداشت مصلحتی » گذراند و اندکی بعد هردویشان از آمریکای جهان خوار( آن هم از واشنگتن دی .سی ) سر در آوردند وهر کدامشان شدند سر دسته یک گروه بظاهر اپوزیسیون !! ( بر اپوزیسیون واقعی است که این گروه ها را شناسائی و راهشان را ازآن ها جدا کنند ، و گرنه همیشه ، مانند همین نامه سی امضائی ، کارهای چنین گروه هائی در افکار عمومی ایرانیان به حساب مواضع همه اپوزیسیون جا خواهد گرفت و ماندگار خواهد شد ) .
مصیبت ما ایرانی های کنونی تنها این نیست که در فراز و فرود های خونین بعد از انقلاب و تصفیه های دامنه دار، مشتی فرصت طلب گام به گام پست های کلیدی را اشغال کردند و کار را به جائی رساندند که کشور از نیروهای منتقد ، آگاه ، متخصص و آینده نگر تهی شد . مصیبت دیگرمان این است که کسانی لباس اپوزیسیون پوشیده اند که ابائی ندارند دست تمنا به سوی رهبر یک کشور بیگانه برای از پا انداختن کامل ملت ایران دراز کنند»

RE:https://www.facebook.com/ali.akhondi.14/posts/1560383324031886?pnref=story

محمدحسن محب
۰۲:۱۶۱۸
تیر

«اگر رژیم سلطنتی در دهۀ ۵۰ می‌پذیرفت که سلطنتْ مشروطه باشد و نه مطلقه و استبدادی و وابسته به بیگانه، آیا مردم ایران انقلاب می‌کردند یا نه؟»

🔹پاسخ این است که نه؛ مردم انقلاب نمی‌کردند و زمینه‌ای برای انقلاب فراهم نمی‌شد و این پاسخ به‌روشنی از سخنان حضرت امام، رضوان الله تعالی علیه، فهمیده می‌شود. امام، از آغاز نهضت تا عاشورای سال ۱۳۴۲، بارها شاه را نصیحت می‌کنند و او را از کارهایی که سبب بی‌اعتباری او می‌شود بر حذر می‌دارند (نگاه کنید به صحیفۀ امام، ج 1، به‌ویژه صفحات ۱۵۱، ۱۹۱، ۲۱۵، ۲۳۱، ۲۴۵)، ولی شاه به کمتر از سلطنت مطلقه رضایت نمی‌داد، سلطنتی که مجلس قانونگذاری هم باید زیر فرمان او باشد و تمام رسانه‌ها باید تنها آنچه را که دربار می‌خواهد منتشر کنند و...

🔹اساساً رژیمی که بدون رأی مردم و با کودتا و تکیه بر اسلحه روی کار آمده بود نمی‌توانست بپذیرد که مشروطه باشد. پس این سرسختی و استبداد شاه بود که مردم ایران را ناگزیر از انقلاب کرد. و اضافه کنم که انقلاب اسلامی ۵۷ در اختیار عده‌ای خاص نبود که تصمیم گرفته باشند انقلاب کنند. انقلابی که به رهبری امام خمینی، رضوان الله تعالی علیه، در سال ۵۷ به پیروزی رسید از اعتراض و انتقاد عالمان دینی و رجال سیاسی-مذهبی کشور به برخی اقدامات شاه در سال ۴۱ شروع شد و این اعتراض‌ها و انتقادها، در آغاز، صرفاً در سخنرانی و انتشار بیانیه ابراز می‌شد. اما چون شاه به همین اقدامات ساده با دستگیری و زندانی کردن افراد پاسخ داد، دامنۀ اعتراضات گسترش یافت و به صورت راه‌پیمایی درآمد؛ و شاه راه‌پیمایی‌ها را با گلوله و کشتن راه‌پیمایان جواب داد. مردم پس از پانزده سال و با تجربیاتی که از رفتار نظام دیکتاتوری شاه در سال ۳۲ و در نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران داشتند به این نتیجه رسیدند که با وجود شاه و رژیم سلطنتی کار به سامان نمی‌رسد و رهبر نهضت هم پس از پانزده سال به این نتیجه رسیدند که «شاه باید برود». بنابراین، رفتار و عملکرد شاهْ مردم ایران را ناگزیر از انقلاب کرد و اگر شاه به آزادی‌های مشروع و قانونی رضایت می‌داد و اگر می‌پذیرفت که تنها سلطنت کند و نه حکومت، و اگر اجازه می‌داد که نمایندگان مجلس شورای ملی را خودِ مردم، بدون دخالت دربار، انتخاب کنند، هرگز کار به انقلاب نمی‌کشید.

🔹لازم است توضیح دهم که این سخن به معنای مشروع دانستن رژیم سلطنتی نیست، رژیمی که بدون اتکا به آرای مردم و با کودتا به وجود آمده بود. حضرت امام حتی دربارۀ فقیه عادل و جامع‌الشرایط می‌گویند اگر مردم ولایت او را نخواهند و رضایت ندهند، او حق اعمال ولایت ندارد. حضرت امام (ره) به‌صراحت می‌گویند که سلطنت شاه غاصبانه است (صحیفۀ امام، ج 1، ص 231)، ولی اقدام نکردن برای سقوط چنین رژیمی در سال ۴۲ و پیش از آن به معنای مشروع دانستن آن رژیم نبوده و نیست و تفصیل این بحث در مجالی دیگر باید پی گرفته شود.

Re:@sm_mousavikhoeini

محمدحسن محب
۰۲:۲۲۱۷
تیر

🔸

🔺شیخ محمداسماعیل صائنی (۱۳۷۷-۱۳۱۱ش) از فقها و حکمای معاصر زنجان به خاطر می‌آورد که یکی از فعالان فکری ماتریالیست به قم آمده بود تا با علامه طباطبایی درباره وجود خدا بحث کند. علامه از وی می‌پرسد: «شما واقعا اثبات وجود خدا را می‌پرسی؟» آن فرد پاسخ می‌دهد: «بله، من واقعا اثبات وجود خدا را می‌پرسم.» علامه دوباره می‌پرسد: «شکی ندارید که “شما” می‌پرسید؟» پاسخ می‌دهد: «نه هیچ شکی ندارم و “من” از جناب‌عالی می‌پرسم.» علامه باز می‌پرسد: «آیا شک نداری که از “من” می‌پرسی؟» آن فرد با بهت پاسخ می‌دهد: «نه» علامه می‌پرسد: «شما در کجا هستید؟» پاسخ می‌دهد: «من در قم هستم واقعا!»  علامه دوباره می‌پرسد: «الان کجا هستید؟» پاسخ می‌دهد: «در منزل شما» علامه باز هم می‌پرسد: «واقعا در منزل ما هستید؟» پاسخ می‌دهد: «بله!» علامه می‌پرسد: «آیا واقعیت را بدون این قیود و حدود «واقعیت من»، «واقعیت خانه» و «واقعیت قم» قبول دارید؟» آن فرد پاسخ می‌دهد: «بله من اصل واقعیت را قبول دارم.» علامه در نهایت می‌گوید: «ما به همان واقعیت اصیل، خدا می‌گوییم. واقعیت بی‌مرز و بی‌حد و مطلق  حاکم بر واقعیت‌های این جهان همان خداست.»

محمدحسن محب
۰۱:۱۰۱۳
تیر

ساواک از سال ۱۳۳۵ متولی امنیت داخلی و اطلاعات خارجی بود. نهادهای اطلاعاتی دیگر هم بودند که مهمترین آن اداره دوم ارتش بود که همکاری نزدیک با سازمان‌های مشابه در پیمان سنتو و ناتو داشت. «کوک» سازمانی بود که بعنوان «سازمان مقاومت ملی» زیر نظر سپهبد حاجعلی کیا تشکیل شد و شخصیت‌های مهم و متنفذ محلی را در آن عضو می‌کردند ولی کارشان بیشتر جنبه تشریفاتی داشت مثل رژه در سالروز «نجات آذربایجان‌» (۲۱ آذر). با مغضوبیت و زندانی شدن کیا کوک عملاً زیر نظر سرلشکر همایونی به سازمانی تشریفاتی و بی‌اهمیت تبدیل شد.

PageFBook:Abdollah Shahbazi

محمدحسن محب