آنچه گذشت و آنچه لازم است

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

آنچه گذشت و آنچه لازم است

دغدغۀ فراگرفتن دانش تاریخ وادای زکات آموزش آن(زکاةُ العلم نشرُه)،تمرین سعۀصدروارتباط باخلق،مراغرق این دریای کران تاکران کرد.پس من غریق رادریابید.حتی به یک لمحۀ نظر.همین!

بایگانی

۰۰:۰۷۲۴
خرداد

درباره شکست روسیه تزاری از ژاپن در سال ۱۹۰۵ هم توضیحی لازم است. شکست امپراتوری تزاری از کشوری کوچک بنام ژاپن در آن زمان اهمیت فراوان داشت و اسطوره تزاریسم را بکلی نابود کرد و نام ژاپن را بلندآوازه کرد. در کشورهایی مانند ایران الگوی ژاپن خیلی محبوب شد بنحوی که مظفرالدین شاه هم خیلی دوست داشت او را «میجی ایران» بخوانند. «میجی» نام امپراتور وقت ژاپن است و عصر او بنام «دوران میجی» معروف است.  برای مثال، نشریه اختر چاپ استانبول در شماره 14 شعبان 1311 ق. نوشت: «... وضع و تاریخ این قوم غیرتمند را، که گویی آب و گل‌شان به مواد ترقیات زمان آمیخته است، همه کس می‌دانند که با وجود استعداد فطری و میل طبیعی به ترقیات، به سبب فقدان تربیت‌دهنده و آموزگاری تا این جزء زمان در گوشه نسیان مانده، در جرگه گمنام‌ترین اقوام روی زمین بودند. ولی در این اواخر به سبب پیدا شدن مربی، که بیش از یک نفر حکمران خودشان نبود، در ظرف اندک مدتی در عوالم مدنیت و انسانیت و علوم و فنون و صنایع چنان ترقی نمودند که دانشمندان فرنگستان و هنرمندان شرق و غرب از تماشای حالت ترقیات آنان انگشت به دندان حیرت مانده...»
 یعنی، روشنفکران ایرانی تصور می‌کردند طلوع ژاپن به دلیل نقش یک فرد است و آن امپراتور میجی است و اگر ایران عقب‌مانده به این دلیل است که فردی مثل میجی در رأس نیست. همین تفکر بود که بعداُ رضا شاه و دیکتاتوری وحشتناک او را برای ایرانیان به ارمغان آورد.
از طرف دیگر، مؤرخین شکست ۱۹۰۵ در جنگ با ژاپن را سرآغاز افول و مصایب بعدی روسیه می‌دانند و از عوامل مهمی که به انقلاب ۱۹۱۷ و سقوط تزاریسم انجامید.


محمدحسن محب
۰۰:۱۹۲۳
خرداد
دکتر مصدق مرا مثل پسر دوست داشت . یک روز من پیش او بودم و در آن زمان رفقا یک چیزی اختراع کرده بودند و متأسفانه احسان طبری برداشته بود از روی جوانی یک صفحه نوشته بود در این باره به نام " حریم شوروی " در ایران
من نزد مصدق از دهنم در رفت و گفتم حریم شوروی . مصدق یک قلم تراش چاقو از جیب خود درآورد و گفت : تو مثل پسر من هستی دفعه دیگر اگر کلمه حریم شوروی و یا حریم هرکس دیگر را به کاربری زبانت را می برم.یعنی چه؟شمال ایران حریم شوروی جنوب ایران حریم انگلستان،پس حریم خودمان کجاست ؟

او درس بزرگی به من آموخت . دیدم که مصدق حرف حسابی می زند حریم شوروی حرف مزخرفی است که به دهان ما افتاده است .

برگرفته از کتاب " خاطرات سیاسی " به نوشته ایرج اسکندری .

محمدحسن محب
۰۱:۱۸۲۲
خرداد


خدا بر درجات شهید بزرگوار، استاد مطهری بیفزاید، ایشان در بخشی از سلسله درس های خود می فرمود؛ «اشاعره» در تاریکی کلاه «معتزله» را برداشتند و توضیح می داد که اشاعره و معتزله دو گروه و نحله کلامی در میان اهل سنت بودند که ضمن اعتقاد به اسلام و انجام آداب و تکالیف دینی، در برخی از مباحث کلامی نظیر عدل الهی، استقلال عقل و حسن و قبح ذاتی اعمال با یکدیگر اختلاف نظر داشتند. این تفاوت دیدگاه به صف بندی آنان در مقابل یکدیگر و بحث ها و مجادلات فراوان کلامی تبدیل شده بود.استاد می فرمود اشاعره در اوایل قرن سوم هجری و در اوج تقابل فکری با معتزله، دست به یک ترفند زدند و نام خود را از «اشاعره» به «اهل حدیث» تغییر دادند. این تغییر نام باعث شد که شماری از عوام، طیف مقابل آنها یعنی معتزله را جماعتی بی اعتقاد به احادیث یا سنت نبوی(ص) تلقی کنند و حال آن که اختلاف این دو گروه ارتباطی به اعتقاد یا عدم اعتقاد آنان به احادیث و سنت پیامبر اعظم(ص) نداشت و به قول استاد شهید، معتزله نه فقط به احادیث کم اعتناء نبودند بلکه در مقایسه با «اشاعره» از اعتقاد و ایمان راسخ تری نسبت به احادیث و سنت نبوی(ص) برخوردار بودند

محمدحسن محب
۰۰:۴۵۲۰
خرداد

معاهده پاریس در مارس 1857 میلادی پس از دومین نبرد انگلیس با ایران برسر مسأله هرات جهت صلح بین دو کشور در پاریس منعقد گردید.
پس از شکست‌های ایران از روسیه که منجر به امضای عهدنامه های گلستان و ترکمانچای شده بود انگلیس تلاش می‌کرد با گسترش نفوذ خود در کابل، قندهار، هرات، بخارا، پنجاب، سند و بلوچستان این مناطق را به عنوان حریم امن خود در منطقه با هندوستان قرار دهد
با شروع سلطنت ناصرالدین شاه ،سیاستهای امیرکبیرموجب شدتا "کهن‌دل خان" و "محمدخان"، فرمانروایان  قندهار و هرات به شاه ایران اعلام سرسپردگی کردند که این امر به شدت انگلیسی‌ها را نگران کرد.
انگلیس چندی بعد با وعده و وعیدهای بسیار "دوست محمدخان" حاکم کابل را تشویق کرد به هرات لشکرکشی کند و چنین شد؛ ایران هم بی کار ننشست و سپاهیان خود را راهی افغانستان کرد.
گرچه لشگریان قاجار با کمک بومیان افغان، سپاه "دوست محمدخان" را شکست دادند و هرات را تصرف کردند اما اتفاقی غیرمنتظره همه چیز را به هم ریخت؛ انگلیس که منافع خود را در خطر می دید به ایران اعلان جنگ داد.
"فرخ خان امین الملک" وزیرمختار ایران در پاریس مامور شد با ناپلئون سوم و نیز سلطان عثمانی وارد مذاکره شود تا بین ایران و انگلیس مصالحه شود. اما انگلستان ناوگان خود را به جنوب ایران فرستاد و با وجود مقاومت های مردمی بر خارک، بوشهر، خرمشهر و اهواز مسلط شد.
نقل است که در آن روزها «روزنامه تایمز» در سرمقاله ای با عنوان «نه می دانیم و نه علاقه ای داریم که بدانیم که هرات کجاست» نسبت به لشگرکشی انگلستان به ایران انتقاد کرده بود اما "پالمرستون" نخست وزیر بریتانیا برای کسب حداکثر منافع در قبال توسعه نفوذ روسیه به ایران، افغانستان وسرانجام  هندوستان، به ادامه جنگ و بعد رسیدن به صلحی با حداکثرکسب این منافع تلاش می‌کرد.
پیش روی انگلستان سرانجام روسیه و فرانسه را به وحشت انداخت و آنها شاه ایران را وادار به مصالحه کردند؛ صلحی که تحت عنوان "عهدنامه پاریس" بین "امین الملک" نماینده دربار ایران و "لرد کاونی" نماینده دولت انگلستان به امضا رسید.
گفته می شود "میرزا آقاخان نوری" صدراعظم ایران در آن زمان تنها یک دستورالعمل برای "فرخ خان" (امین الملک!) که مشغول مذاکره با طرف‌های اروپایی بود فرستاد: «شما اختیار دارید در هر مساله‌ای که مورد تقاضای انگلیسی‌ها است موافقت کنید مگر در دو مورد: یکی سلطنت ناصرالدین‌شاه و دیگری صدارت من.»
بر اساس پیمانی که "فرخ خان امین الملک" امضا کرد هرات از ایران جدا شد و ایران موجودیت کشوری به نام افغانستان را به رسمیت شناخت.

محمدحسن محب
۰۱:۲۵۱۸
خرداد

وقایع سیاسی و اجتماعی از دریچه دیدگاه ها و ؛ دستگاه های تحلیلی ؛ متفاوتی نگریسته شده و تحلیل می شوند . تحلیل داعش از نگاه ؛ قدرت ؛ یا ( Poewr) < که بن مایه و پرده بالاتر تحلیل های ژئو پولیتیکی و ژئو استراتژیکی است> نشان می دهد دارندگان و نگاهبانان اصلی « قدرت » در غرب برای رفع تهدید از خاستگاه ایدئولوژیک تمدن غرب یعنی « لیبرال دموکراسی » ناچار شده اند از ابزارهای شیک دو سه دهه قبلی خود یعنی حقوق بشر و دموکراسی و ... دل بریده و دست بردارند و چهره واقعی و کریه و خشن خود را نشان دهند و هیولای داعش را بسازند و به جان رقیب ایدئولوژیک خود بیاندازند تا او را در سرزمین و محدوده جغرافیایی خود درگیر و تضعیف نمایند . داعش طوری طراحی نشده که ماندنی باشد بلکه وسیله ای مصرفی ست و تا وقتی که جان دارد و جان طرف مقابلش را می گیرد و کل جهان اسلام را مشغول خودش می کند مصرفش می کنند و پس از آن مثل القاعده عمرش به پایان میرسد . البته باید دید طراحان خلق داعش که اینک از موفقیت خود در دسترسی به اهداف کوتاه مدت و میان مدت خود خوشحالند برای مشکلات استراتژیکی که این روند در بلند مدت برای آنها ایجاد می کند چه چاره ای ( یا خدعه ای ) دارند . زیرا این جریان از یک سو به تقویت جریان ملت سازی یا بهتر بگوییم « امت سازی » و اتحاد شیعه سیاسی و انقلابی حول رهبری انقلاب اسلامی ایران کمک کرده و آنرا به شدت سرعت می بخشد و از سوی دیگر جهان عرب را به سوی ازهم پاشیدگی عمیق اجتماعی و سیاسی سوق داده ورهبران جهان عرب  مجبور شده اند روابط پنهان خود با صهیونیزم را علنی نمایند و در مقابل ایران به نوعی اتحاد عملیاتی با آنها برسند به بی آبرویی سیاسی و بی اعتباری اجتماعی سوق داده و عمرشان و تاریخ مصرفشان را به آخر می رساند . و خلاء قدرت ناشی از این جریان به نفع ایران خواهد بود .( چنانچه در افغانستان و عراق تجربه شد ) . و به این ترتیب نتیجه حاصله نقض غرض خواهد بود .

محمدحسن محب
۰۰:۱۰۰۲
خرداد

دوم خرداد به لحاظ پاره‌ای ویژگی‌ها از سایر اتفاقات ملی پس از انقلاب متمایز می‌شود و منظور من از انتخابات ملی انتخابات ریاست جمهوری است که دوم خرداد در بین تمامی آن‌ها به لحاظ توسعه یافتگی ویژگی‌های منحصر به فردی دارد که ذکر آن‌ها خالی از فایده نیست:


1- رقابت: در دوم خرداد برای اولین بار بود که مساله رقابت مطرح شد چون تا قبل از آن ما در هیچ دوره‌ای رقابت جدی نداشتیم. معتقدم بعد از دوم خرداد بود که سنت رقابت در انتخابات ریاست جمهوری نهادینه شد و قدرت بدون حاشیه به آرامی دست به دست شد.


2- مشارکت: در دوم خرداد مشارکت بسیار بالا رفت به طوری که آن را حماسه نیز نامیدند. منظور از آن این است که در ایران نفس رقابت باعث افزایش مشارکت می‌شود. یعنی هرچه رقابت جدی‌تر، آزادانه‌تر و منصفانه‌تر باشد مشارکت نیز بالا می‌رود. و همین موجب تضمین رابطه دولت و ملت می‌شود.


3- گفتمان‌سازی: انباشت تلاش‌های تئوری در زمینه‌های دینی، سیاست داخلی و خارجی، اقتصادی و فرهنگی و اخلاقی پشتوانه‌ای را برای ایجاد گفتمان اصلاحات فراهم کرد که خود را در برنامه خاتمی نشان داد و حتی تا امروز نیز جاذبه آن برنامه باقی مانده است. به طوری که برخی تلاش می‌کنند تا عناصری از آن را مصادره کنند و بعضی دیگر می‌کوشند تا در آن تجدیدنظر کنند. اما در برابر گفتمان اصلاحات که می‌توان آن را به یک نرم‌افزار تشبیه کرد گفتمان رقیبی وجود نداشت.


4- مظلومیت: با این که گفتمان اصلاحات دل طبقه متخصص را ربوده بود تاثیری روی طبقات محروم نداشت و این طبقات بیشتر از زاویه سیادت و مظلومیت به خاتمی می‌نگریستند و در دوم خرداد احساس می‌کردند که انتخابات منصفانه نیست و به همین خاطر از خاتمی حمایت کردند.


5- خرده قدرت و کلان قدرت: در انقلاب 57 معدن خرده قدرت کشف شد. و امام (ره) آن را مفصل‌بندی کرد. منظور من از خرده قدرت تاثیرگذاری شهروند متفرد است در حالی که کلان قدرت اثرگذاری نهادها و سازمان‌های رسمی است. در دوم خرداد این معدن دوباره کشف شد و این بار یک روحانی دیگر خرده قدرت را تجمیع کرد و به صحنه آورد.


اکنون پس از ذکر این ویژگی‌ها بد نیست به یک پرسش پاسخ بگوییم و آن اینکه آیا دوم خرداد استثنایی بر یک قاعده بود یا خیر؟ به نظر من به دلایلی که مجالش در این‌جا نیست دوم خرداد یک استثنا بود، استثنایی که امکان دارد در آینده به اشکال نوینی خود را بروز دهد و همه را بار دیگر غافلگیر کند.

منبع: سعید حجاریان /ایسنا

محمدحسن محب
۰۰:۲۱۰۱
خرداد

بی تردید حمله ارتش بعثی عراق به ایران به منظور کنترل انرژی انقلاب ایران و با سکوت رضایت آمیزغرب آغاز شد، اما وقتی آغاز شد کنترل آن دیگر نه در دست دولت ایران بود و نه عراق. ایرانی ها در خیال و رؤیای آزادی قدس از راه کربلا بودند و همه سرمایه های خود را صرف آن کردند. صدام حسین نیز که برای سالیانی سنگردار و خط شکن اعراب علیه ایران بود دهها میلیاردها دلار سرمایه اعراب را خرج جنگ با کشوری کرد که توان شکست دادن آن را نداشت.

محمدحسن محب
۲۰:۳۱۲۸
اسفند
آیامصدق پوپولیست یاعوامفریب بود؟

عده ای دکتر محمد مصدق را پوپولیست میخوانند و گروهی دیگر او را عوامفریب مینامند. پیشتر در مطلبی راجع به سیدضیاءالدین طباطبائی نوشته بودم پوپولیسم یعنی دنباله روی از توده های بی شکل و فاقد هویت طبقاتی و یا فرهنگی که معلوم نیست چه میخواهند، زیرا «جماعتی» هستند که بدون «آگاهی» فکری و یا طبقاتی فقط هیاهو به راه می اندازند. الکسی دوتوکویل در کتاب «انقلاب فرانسه و رژیم پیشین آن»، این گروه را «اراذل و اوباش» میخواند که نسبتی با «دمکراسی» ندارند. پس پوپولیسم دنباله روی از توده های بی شکل است، هانا آرنت در کتاب «توتالیتاریانیسم»ومانس اشپربر در «نقد و تحلیل جباریت» این فرآیند را به خوبی نشان داده اند . این تحلیلها ما را به مقولۀ«عوامفریبی» یا دماگوژی هدایت می کنند که با پوپولیسم متفاوت است.عوامفریب،همانطور که آرنت و اشپربر نشان داده اند، با اتکاء به «باورهای خود مردم» بر آنها مسلط می شود، مردم در این تفسیر یعنی همان توده های بی شکل و فاقد «آگاهی» فکری و یا طبقاتی که معلوم نیست چه می خواهند، امّا معلوم است چه نمی خواهند. با این تفسیر، مصدق نه پوپولیست بود و نه عوامفریب. پوپولیست نبود، زیرا به جای دنباله روی از توده های بی شکل، آنها را رهبری می کرد( و این یعنی سیاست عملی) و عوامفریب نبود، زیرا نمیخواست از باورهای توده های بی شکل، نردبانی برای صرف قدرت ایجاد کند. او قدرت را برای «منافع و مصالح ملی» ایران می خواست، حال به مصداق تعرف الاشیاء باضدادها یعنی هر چیزی با ضد آن شناخته می شود،باید مشاهده کرد چه کسانی درست نقطه مقابل او بودند و از توده های بی شکل و شعارهای فاقد ماهیت آنها تبعیت میکردند(پوپولیسم)و در نهایت با اتکاء به باورهای خود مردم، ایشان را فریب دادند( دماگوژی) یعنی به راستی عوامفریب بودند.

منبع:پیج فیس بوک دکترحسین آبادیان

محمدحسن محب
۲۰:۳۱۱۵
اسفند
معمای قتل رزم آرا 64 ساله شد

16 اسفند 1329 نخست وزیر رزم آرا که از امرای بسیار کارآزموده و با هوش نظامی بالا در ارتش بود برای شرکت در مجلس ترحیم آیت الله فیض به مسجد شاه تهران (اکنون مسجد امام خمینی) رفت و با گلوله ای که به خلیل طهماسبی نسبت داده شد در حیاط مسجد جان سپرد. در حالی که امیر اسدالله علم او را همراهی می کرد و خراشی هم ندید. 

روایت رسمی اینست که ترور به دست فدائیان اسلام اتفاق افتاد اما روایت های دیگر از امیر اسدالله علم تا سید ضیاء الدین طباطبایی و حتی از جبهه ملی تا شخص شاه رادر این ترور نقش آفرین می دانند. اما چه کار فدائیان اسلام بوده باشد وچه نه در این شکی نیست که همه بازیگران سیاسی دیگر از این ترور خرسند شدند. چون راه رابرای ملّی شدن صنعت نفت ونخست وزیری مصدق هموار کردوشاه نیز از رنج حسادت و کابوس کودتا خلاص شد. 

چنانچه روایت های متفاوت و بعضا متضاد ترور را در کنار هم قرار دهیم پازلی تشکیل می شود که شاید به حل معما کمک کند:

1- سید محمد علی شوشتری – خفیه نویس رضا شاه پهلوی- در کتاب خاطرات خود می نویسد وقتی رزم آرا حکم عزل کفیل فرمانداری گرگان را صادر می کند در حالی که خود او قول ارتقا داده بوداز شدت ناراحتی نزد سید ضیاء می رود و شرح دیدار را چنین باز می گوید:«گفتم آقا می خواهم این قزاق را استیضاح کنم. سید ضیاء گفت: بعد چه می شود؟ گفتم: بیندازمش بیرون. گفت: نه شما او را آورده اید و نه شما می توانید او را بیرون کنید. گفتم این توهین ( تلگراف عزل) را چه کنم؟ گفت: کار فروغی را من درست می کنم. این مردک قزاق (رزم آرا) هم چنان از صحنه سیاست ایران خواهد رفت که دیگر بر نخواهد گشت.»- [ کتاب خاطرات سیاسی خفیه نویس- نشر مرکز]

2- سید ضیاء امّا در خاطرات خود به گونه ای نقل می کند که انگار شخص شاه از پیش در جریان ترور و حتی منتظر وقوع حادثه بوده است: «خدمت اعلیحضرت بودم تا مشورتی داشته باشم...اما نوعی حواس پرتی و پریشان خاطری در ایشان می دیدم. مدام به ساعت نگاه می کردند. به تلفن خیره می شدند و اصلا حواس شان به من نبود...در این اثنا در باز شد. کسی شتاب زده بر آستانه در ظاهر شد و بدون این که مرا دیده باشد یا بر اثر هیجان با صدای بلند گفت: تمام شد قربان! اعلیحضرت راحت توی صندلی افتاد و چشم ها را بست و پس از لحظه ای گشود و به من گفت : آقا! فردا پس فردا بیایید تا حرف مان را تمام کنیم.»- [ سید ضیاء – مرد اول یا دوم کودتا- صدر الدین الهی – انتشارات کتاب آمریکا]

3- امیر اسد الله علم که در آن موقع وزیر کار بود و از نزدیک ترین چهره ها به شاه تا پایان عمر خود به حساب می آمددریادداشتهای روز 27 بهمن 1349 می نویسد:« در هواپیما نشسته بودیم. به سوییس می رفتیم. شاهنشاه صحبت عجیبی فرمودند. ... هر که با من در افتاده از بین رفته...مثال برادران کندی را می زدند...در داخله هم مصدق و تا اندازه ای قوام السطنه و رزم آرا که من یقین داشتم خیال سوء نیت به شاه داشت کشته شد. هنگام کشته شدن او من همراه او بودم. او نخست وزیر بود و من وزیر کار. با هم به مجلس فاتحه در مسجد شاه رفته بودیم. چندین گلوله به او خورد ولی من جان سالم به در بردم. در حالی که داشتم با او درگوشی صحبت می کردم.»

4- مهندس عزت الله سحابی در صفحه 99 کتاب خاطرات خود (نیم قرن خاطره و تجربه) می نویسد: « در جلسه ای با حضور نواب صفوی از فداییان اسلام و دکتر فاطمی، بقایی، مکی ، شایگان از جبهه ملی و البته بدون حضور مصدق و کاشانی برخی از چهره های جبهه ملی گفتند شاه فعلا خطرناک نیست و کارها زیر سر رزم آراست.نواب،فنجان چای خودرابرمی گرداندومی گوید: به فرض که رزم آرا ساقط شد. آیا شما قول می دهید احکام اسلامی را اجرا کنید؟»

[گفته می شود مهم ترین دلیل مخالفت بعدی نواب صفوی با مصدق همین بود که معتقد بود راه را آنان هموار کردند ولی جبهه ملی و مصدق به قول خود برای اجرای احکام اسلامی عمل نمی کنند و تنها دو پروژه نفت و انتخابات را در نظر دارند.]

5- سرهنگ مصور رحمانی در خاطرات خود می نویسد: «زندانیان هم بند خلیل طهماسبی معتقد بودند تیر او موجب قتل رزم آرا نشده . البته او تیری انداخته بود ولی آن تیر اصابت نکرده است. زیرا شش تیر کوچک او کالیبر کوچک و سرعت اولیه کمی دارد حال آن که وسعت زیاد زخم گلوله و نفوذ عمیق آن دربدن رزم آرا نشان می داد گلوله ازسلاح کمری کلت و با کالیبر بزرگ رها شده که تنها ارتش در اختیار داشت.»

6- احتمالا این پرسش پدید می آید که چرا روایت خود خلیل طهماسبی نقل نمی شود و اگر او ضارب نبوده چرا انکار نمی کرد؟ ماجرا از این قرار است که در 16 مرداد 1331 نمایندگان در اقدامی بسیار کم سابقه طرحی را با قید سه فوریت امضا و از جانب ملت ایران حکم تبرئه صادر کردند: «ماده واحده: چون جنایت حاج علی رزم آرا و حمایت او از اجانب بر ملت ایران ثابت است بر فرض که قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد از نظر ملت ایران بی گناه شناخته وتبرئه می شود.» - [مذاکرات مجلس شورای ملی – 22 مرداد 1331]

سرهنگ مصور رحمانی می نویسد: « خلیل طهماسبی با اتکا به فضای ایجاد شده و عفو پس از آن سعی داشت ترور را به خود منتسب کند و به عکس بعد از کودتای 28 مرداد هر چه سعی کرد این ترور را از خود باز کند تلاش او به جایی نرسید.»

7- محمّد مهدی عبد خدایی از اعضای فدائیان اسلام و ضارب دکتر فاطمی در نوجوانی،اما می گوید: « این تحلیل که ترور رزم آرا کار فداییان اسلام نبوده قبل از انقلاب مطرح نبود و بعد از انقلاب جبهه ملی مطرح کرد تا مصدق در قضیه ملی شدن نفت یگانه باشد. حاج مهدی عراقی در خاطرات خود می نویسد: در جلسه ای با جبهه ملی تصمیم به ترور رزم آرا گرفته شد و ما به خلیل طهماسبی می گفتیم :حضرت. قتل سیاسی با قتل شخصی متفاوت است و تنها گروهی که قتل رزم آرا پذیرفت نیز فداییان اسلام بود.»

8- دخالت دربار و شخص امیر اسدالله علم نیز مطرح شده است. اصرار شاه بر این که علم حتما همراه رزم آرا باشد از دلایل این گمانه زنی است. مهندس سحابی می نویسد: «عده ای از محققین را نظر بر این است که گلوله ای که رزم آرا را از پا درآورد از سوی یکی از محافظین خود او و با هدایت شاه و دربار شلیک شده باشد. شاه نگران کودتا بود. اما ترور رزم آرا در هر حال در برنامه فدائیان اسلام بود.»

نویسنده این سطور از نتیجه گیری و تأیید یکی از احتمالات می پرهیزد هر چند که این معما تا اندازه ای برای خود او حل شده است. راز آن هم این است که قول دوم و مستقیم سید ضیاء از دیدار با شاه را که به دروغ زنی شهره بود نپذیریم و قول های دیگر را کنار هم قرار دهیم . به این پازل اما بسنده نمی کنم و بیشتر به خاطره ای شخصی اتکا می کنم. همان روزی که در دفتر مرحوم حاج علی اکبر پوراستاد عضو قدیمی فدائیان اسلام از زبان او شنیدم : «آخرین بار که به دیدن مرحوم نواب رفتم از دیدن سید ضیاء الدین طباطبایی یکه خوردم.»

* «حاج» بخشی از نام رزم آرا بود زیرا در شب عید قربان به دنیا آمد ( 10 فروردین 1280 خورشیدی)

منبع:عصرایران/مهردادخدیر


+
محمدحسن محب
۲۰:۳۰۰۵
بهمن
یک اطلاعاولین بدهی خارجی ایران در سال 1892، یعنی چهار سال قبل از قتل ناصرالدین شاه، اخذ شد به دلیل لغو قرارداد رژی تنباکو. ایران مجبور شد، به پیشنهاد سِر فرانک لاسِلس، وزیر مختار بریتانیا در ایران، 500 هزار پوند از بانک شاهنشاهی (بانک خاندان‌های ساسون و شرکاء در ایران) وام بگیرد برای پرداخت غرامتی که کمپانی رژی تنباکو بابت لغو قرارداد خواسته بود.
این اولین بدهی خارجی ایران است. این وام 500 هزار پوندی طی قرارداد مورخ 15 مه 1892 با ژوزف رابینو، مدیرعامل وقت بانک شاهنشاهی ایران، و ناصرالدین شاه و امین‌السلطان (اتابک)، صدراعظم ایران، به ایران پرداخت شد.

منبع:پیج فیس بوک استاد عبدالله شهبازی


+
محمدحسن محب