آنچه گذشت و آنچه لازم است

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

آنچه گذشت و آنچه لازم است

دغدغۀ فراگرفتن دانش تاریخ وادای زکات آموزش آن(زکاةُ العلم نشرُه)،تمرین سعۀصدروارتباط باخلق،مراغرق این دریای کران تاکران کرد.پس من غریق رادریابید.حتی به یک لمحۀ نظر.همین!

بایگانی

۲۲:۵۶۱۴
دی

توصیف گزاویه پائولی مهماندار مظفرالدین شاه در پاریس(سفر سال۱۹۰۰) از او در کتاب"اعلیحضرت ها" :
...این پادشاه در حقیقت طفلی مسن بود.از یک طرف هیکل درشت و سبیلهای پرپشت و چشمان گرد پر از مهر و شکم گنده و چاقی ظاهر او جلب توجه میکرد و از طرفی دیگر ذهن کهنه پرست و هوش ضعیف او.
از نظر میزان فکر و فهم مظفرالدین شاه حکم یک بچه مدرسه ای دوازده ساله را داشت و درست همان تعجب و سادگی و کنجکاوی که به چنین طفلی دست میدهد او را دست میداد.
سرگرمی او همیشه چیزهای کوچک بی اهمیت بود و تنها به همین قبیل اشتغالات توجه میکرد و غیر اینها بچیزی دیگر دلخوش نمیشد.
طبیعتی بسیار ملایم و خیرخواه داشت ولی بینهایت ترسو بود.گاهی در بذل و بخشش راه افراط میرفت.
بینهایت درجه بوالهوس و بهانه گیر بود اما در این هوسرانیها به ازار کسی رضا نمیداد.به جان خود بسیار علاقه داشت....در تکلم فرانسه بسیار عاجز بود و به اصطلاح ما به فرانسه ای حرف میزد که ما به ان زبان سیاهان میگوییم....
به اسانی از هر چیزی میترسید و بوضع غریبی هم دچار وحشت میشد.همیشه یک طپانچه پر در جیب شلوار داشت ولی هیچوقت نشده بود که انرا خالی کند...
راحت خود را نیز بی اندازه دوست میداشت و از هرچه موجب تهییج یا تاثر او میگشت دوری میجست.با اینحال از حس شفقت خالی نبود و از جنس لطیف هم بدش نمی امد.
(نقل از مجله یادگار-شماره اول)


محمدحسن محب
۱۷:۰۴۱۴
دی

شروع سفر:دوم سپتامبر 1862 (1279 ه. ق)...
در چهارمین روز سفر، نخستین منظره قم با گنبدهای سبز رنگش پیش چشم ما نمودار شد. اینجا شهر مقدس زنان ایرانی است، زیرا مدفن ابدی فاطمه [معصومه س] خواهر امام رضا [ع] به همراه 444 پارسای دیگر است. او در آرزوی دیدار برادر از بغداد[!مدینه] به مشهد سفر می‌کند، لیکن در سر راه خود در قم بیمار می‌شود و رحلت می‌نماید. قم مثل کربلا مکان دلخواه مدفن زنان ایران[!] است که می‌شود جنازه آنها را از سراسر مناطق ایران به اینجا آورد. این شهر صیت[شهرت] دیگری هم دارد که کمتر غبطه‌آور است و آن هم مکان امن خطاکارانی است که از مزیّت بست‌نشینی آن سود می‌جویند.
اگر فرد گناهکار از چنان بختی برخوردار باشد تا از دست جلاد بگریزد و خود را به میان دیوارهای مقدس آن برساند از هر نوع مجازات در امان می‌ماند.
تمام اعضای کاروان ما مشتاق دیدار قم بودند، برخی می‌خواستند به عنوان زائر توبه‌کار به زیارت بروند، تعدادی نیز مایل بودند خرید کنند و به امور شخصی بپردازند.
نرسیده به شهر قم، در اطراف آن مانند سایر مکانهای زیارتی، اینجا و آنجا کپه‌های کوچک سنگ دیده می‌شد که با دستهای زائران متدین، همراه با زمزمه دعاهای مقدس بالا آمده بود. در نقاط پراکنده هم درختچه‌هایی به چشم می‌خورد که با لته‌هایی از انواع پارچه رنگارنگ مزین شده بودند. همه اشتیاق دارند تا اثری از مراتب اخلاص خویشتن را در اطراف این شهر بر جا نهند؛ تعدادی مایلند بر کپه‌ها، سنگ بگذارند و بعضی نیز به نشانه پارسایی تکه‌ای پارچه می‌بندند. گفته می‌شود در ایام گذشته رسم دیگری رایج بوده، تا مسافران بتوانند اکرام خالصانه خود را نشان دهند- هر گذرنده‌ای می‌توانست در پوست درختان کنار جاده ناخن فرو کند. من نیز پیاده شدم و شرابه[منگوله]ابریشمینی از کفیه‌ام را بر درختچه‌ای آویزان کردم. چه مجموعه جالبی از پارچه‌های سراسر دنیا در اینجا بود! این بوته‌ها نمایشگاهی بودند از بافته‌های دستی گران‌قیمت هند و کشمیر، پارچه‌های بافت انگلستان و امریکا، پارچه‌های پشمی رویه خوابدار ارزان قیمت و کتان زمخت بافت صحراگردان ترکمن و قبایل عرب و طوایف کرد. گهگاه نیز چشم انسان بر شالی نفیس آویخته بر شاخه درختچه‌ای می‌افتاد که بی‌تردید حکایت از تقوای شدید زائر گذرنده‌ای می‌کرد؛ شال از دستبرد کاملا مصون است، کسی جرأت نمی‌کند به آن دست بزند، زیرا برداشتن اشیائی که نشانه ایمان است، سیاهترین نوع دزدی محسوب می‌شود.
پیش از ورود به شهر می‌بایستی از کنار گورستانی با ابعاد فوق العاده، تقریبا به درازای دو میل انگلیسی بگذریم. بااین‌حال همسفرانم که مرا از وسعت آن متعجب دیدند، اطمینان دادند به لحاظ اندازه با قبرستان کربلا قابل مقایسه نیست. سرانجام به قم رسیدیم؛ کاروان ما در کاروانسرایی در دل بازار بار انداخت. و با خوشحالی فهمیدم قرار است دو روز در اینجا استراحت کنیم.
به عنوان زائرانی مؤمن هیچ فرصت استراحت به خود ندادیم و اندکی بعد از ورود شستشو کردیم و گرد و غبار از لباس زدودیم و به سوی مرقد مطهر رو آوردیم. هیچ اروپائی پیش از من داخل این مکان امن را ندیده، زیرا هیچ قدرتی در روی زمین نمی‌تواند اجازه دخول فرنگیها را به دست آورد.
سیدهای فراوانی که متولیگری زیارتگاه «نخستین جده»[!]خود را به عهده دارند درصحن بیرونی درختکاری شده، مجتمع می‌شوند. بر فراز مرکز صحن درونی، گنبدی طلاکاری دیده می‌شود. برای رسیدن به در صحن، باید از دروازه پله مرمری گذشت.
زوار در نخستین پله، کفشها را بیرون می‌آورند، سلاح و چوب دستی آنها را می‌گیرند و تا مرمر پاشنه در را نبوسند اجازه دخول ندارند[!]. بیننده از شکوه و جلال درون صحن حیرت‌زده می‌شود. مقبره در میان ضریح محکمی قرار دارد که از ورق نقره ساخته شده و همیشه فرش گرانبهایی آن را می‌پوشاند. لوحه‌های محتوی زیارتنامه بر دیوار آویزان است که زائر یا خود می‌خواند، یا یکی از سیدهایی که آنجا پرسه می‌زند برای او می‌خواند. از داخل صحن صدای فریاد و تلاوت و گریه و ناله و درخواست صدقه بلند است. لیکن این غوغای فوق العاده مانع آن نمی‌شود تا شمار فراوانی از زوار دین‌دار و مخلص پیشانی خود را بر میله‌های سرد ضریح نگذارند و به مقبره خیره نشوند و زیر لب آهسته دعا نخوانند. من خاصه نتوانستم از تحسین اشیای گرانبها و ارزشمندی که مزین به مروارید و الماس و سلاحهای طلاکوب بود و بر سر مقبره ستی [مخفف سیدتی]فاطمه [س] به عنوان هدیه نذری نهاده شده، خودداری کنم. البسه بغدادی که بر تن داشتم سبب می‌شد تا بعضی از شیعیان متعصب نگاههای تند بر من بیندازند لیکن به یمن لطف همراهانم هیچ ناراحتی متوجهم نشد. زوار غالبا از مدفن فاطمه به دیدن مقابر برخی از اکابر دنیوی می‌روند. من نیز در پی رفقایم بر سر مدفن فتحعلی شاه و دو پسرش، که به این یا آن دلیل مخصوصا مورد توجه مؤمنان است رفتم، سنگ او از خالصترین نوع مرمر سفید است که تصاویر آنها را با هنرمندی از همین سنگ به نحو برجسته حک کرده‌اند.
پس از پایان اعمال اخروی احساس آزادی کردیم تا به شهر بازگردیم و دیدنیهای جالب آن را تماشا کنیم.
اینجا نیز مانند هرجای دیگر اولین مکان بازدید همان بازار است. درست در فصل ثمر میوه بودیم و تمام بازار پر از هندوانه بود که در همه ایران مقبول همگان است. در طول پاییز هندوانه تقریبا غذای انحصاری بخشی از مردم ایران به‌شمار می‌رود و از آب هندوانه اکثرا به عنوان داشتن خاصیت طبی برای بیماری استفاده می‌کنند. بازار قم نه تنها برای وفور هندوانه خوش‌طعم قابل توجه است که برای داشتن سفالینه متنوع هم معروف است؛ مخصوصا از ُرس کوزه‌گری این شهر مقدس نوعی سبوی گردن دراز می‌سازند که ارزش تجاری فوق العاده دارد. همچنان‌که در بازار می‌گشتم و هرچیزی را با دقت وارسی می‌کردم، تصادفا جلوی دکان رنگرزی ایستادم که پارچه موسلین* رنگ می‌کرد. این صنعتگر ایرانی پارچه خامی را جلوی خود پهن کرده بود و باخبرگی و با کمک قالبهای نقشه، که آن را ابتدا در ظرف رنگ آبی فرو می‌برد و بعد قالب را با تمام نیرو بر پارچه فشار می‌داد، به آن نقش می‌زد. چون مشاهده کرد به تماشای کارش مشغولم، برافروخته، به من رو کرد و به تصور اینکه فرنگی هستم گفت: «از چنگ پارچه‌های پنبه‌ای شما خلاص خواهیم شد، بزودی ان شاء الله تمام حیله‌های تجارت شما را یاد می‌گیریم؛ می‌دانم وقتی ایرانیها توانستند پارچه‌های فرنگستان را نپوشند، شما به گدایی نزد ما می‌آیید».
در سومین روز ورودمان از قم راه افتادیم و پس از عبور از چندین محل کوچک، که چیز ارزشمندی برای دیدن نداشتند و با دو روز سفر خسته‌کننده به کاشان رسیدیم.

منبع: برگرفته از: زندگی و سفرهای وامبری «دنباله سیاحت درویشی دروغین» تألیف، آرمینوس وامبری، ترجمه محمد حسین آریا، (تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۲)، صص96-95.
*کلمه فرانسوى، پارچه هاى پنبه اى نرم و نازک 
محمدحسن محب
۲۱:۴۷۱۲
دی

استادعبدالله شهبازی محقق تاریخ و بهایی پژوه در سایت شخصی خود نوشته است:

«فردا که زیاد دور نیست... پریشان موی و پیاده پای، به هرکجای کشورمان خواهیم رفت، و از بهائیان سرزمین‌مان، به خاطر سال‌ها آسیب و در بدری و ظلم، دلجویی خواهیم کرد، و در پرداخت خسارت  مالی و جانی به هر آن کس که از ما و پدران‌مان آسیب دیده، شتاب خواهیم کرد.» (محمد نوری‌زاد، «روزی درهمین نزدیکی‌ها»، 2 تیر 1390 )


آیا بهائیان فرقه‌ای از دگراندیشان دینی هستند که به دلیل عقاید خود، که مغایر با عقاید غالب دینی مردم است، در طول موجودیت خویش از سوی جامعه ایرانی و حکومت‌های وقت (قاجاریه، پهلوی و جمهوری اسلامی) بناحق مورد آزارهای شدید قرار گرفته‌اند و ایرانیان باید از این بابت شرمسار باشند؟ این روزها مسائلی اینگونه شنیده می‌شود؛ مسائلی که، اگر خوش‌بین باشیم، بیانگر بیگانگی مطرح کنندگان آن با واقعیت‌های تاریخ معاصر است و اگر به گونه دیگر بیندیشیم، بیانگر تشدید فعالیت کانون‌هایی که سال‌هاست می‌کوشند «مسئله بهائیت» را بعنوان «کیس حقوق بشر» علیه ایران زنده نگه دارند. این زمزمه‌ها فراتر رفته و مسئله بهائیت بگونه‌ای عنوان می‌شود که گویی ایرانیان باید بابت کردار نه تنها خود بلکه «پدران‌شان» در قبال بهائیان نیز «خسارت» پرداخت کنند. گویی ما با پدیده‌ای بنام «هولوکاست بهائیان» مواجه بوده‌ایم و اینک باید بابت این «نسل‌کشی» از کردارمان «توبه» و خویشتن را مجازات کنیم.
1- بهائی‌گری تداوم بابی‌گری است که با دعاوی علی‌محمد شیرازی (1235-1266 ق./ 1819-1850 م.)، معروف به «باب»، و در ابتدا در تداوم عقاید شیخیان، آغاز شد. علی محمد شیرازی در شب جمعه 5 جمادی‌الاول 1260/ 23 مه 1844 دعوی بابیت کرد، که این زمان بعنوان مبداء تاریخ بابیان موسوم به «تاریخ بدیع» شمرده می‌شود، و در 27 شعبان 1266/ 9 ژوئیه 1850 به قتل رسید. او ابتدا خود را «باب امام زمان» (عج) خواند، سپس خود امام زمان و سرانجام مدعی نسخ اسلام و نزول دینی جدید شد. از اینرو، مسلمانان، حتی اهل تسنن، بهائیان را جزو فرق اسلامی بشمار نمی‌آورند و لذا در اوّلین پژوهش جامع آماری مسلمانان ایالات متحده آمریکا، که از سوی دانشگاه شاو (ایالت کارولینای شمالی) انجام گرفت، بهائیان را، به سان قادیانی‌ها و اعضای «حزب ملّت اسلام» لوئیس فراخان، جزو مسلمانان نشمردند. (سی. ان. ان. 26 آوریل 2001)
2- درباره منشاء و خاستگاه بابی‌گری نظرات یکسان نیست. برخی، مانند سید احمد کسروی و فریدون آدمیت و احسان طبری و محمدرضا فشاهی، بابی‌گری را جنبشی اجتماعی علیه ستم دوران قاجاریه فرض کرده‌اند بی آن که در زمینه بابی‌گری اوّلیه کاوشی جامع عرضه کنند. معهذا، همینان نیز گاه به پیوندهای خارجی بابی‌گری اشاراتی کرده‌اند. نگارنده در تک نگاری «خاندان باب» (1389) نقش تعیین‌کننده تجارتخانه دایی‌های علی‌محمد شیرازی و شرکای ایشان در ظهور بابی‌گری و پیوندهای این خاندان با کمپانی‌های جهان‌وطن فعال در تجارت جهانی تریاک نیمه اوّل سده نوزدهم، بویژه کمپانی ساسون مستقر در بمبئی، را نشان داده، [+] در رساله «جستارهایی از تاریخ بهائی‌گری در ایران» (1382) از نقش شبکه‌ای فعال و گسترده از یهودیان مخفی مستقر در ایران، بوِیژه در شهرهایی چون مشهد و شیراز و کاشان و همدان و اصفهان، در پیدایش و گسترش بابی‌گری و بهائی‌گری سخن گفته، [+] در رساله «سِر اردشیر ریپورتر، سرویس اطلاعاتی بریتانیا و ایران» تلاش‌های اردشیرجی و ارباب جمشید جمشیدیان برای گروش زرتشتیان ایران به بهائی‌گری را بیان کرده، [+] و در کتاب «نظریه توطئه و فقر روش‌شناسی در تاریخنگاری ایران» از حمایت‌های گسترده «انجمن جهانی تئوسوفی» از بهائی‌گری و سفر تبلیغاتی سال‌های 1911-1913 عبدالبهاء به اروپا و آمریکا سخن گفته است. [+]
3- بسیاری از مورخین در این تردید ندارند که بابی‌گری با حمایت کانون‌هایی در درون حکومت قاجاریه امکان نشوونما یافت و اگر این حمایت‌ها نبود باب هیچگاه شهرتی نمی‌یافت و مانند دعاوی مشابه در جهان اسلام به زودی فراموش می‌شد. مورخین حاج میرزا آقاسی ایروانی، صدراعظم محمد شاه قاجار، را مسبب اصلی گسترش بابی‌گری می‌دانند. [*] هما ناطق، که خود به ازلی‌گری تعلقاتی دارد، می‌نویسد:
«باب مریدان نخستین خود را نه در میان "جهال" بلکه در "طبقات بالای کشور" یافت... از میان شاهزادگان هم ملک قاسم میرزا، کامران میرزا و فرهاد میرزا معتمدالدوله روی خوش نمودند. حاج میرزا آقاسی که جای خود داشت. باب از او به ستایش یاد می ‏کند و می ‏نویسد "بدیهی است حاجی به حقیقت آگاه است." و می‏ دانیم که در بیان او واژه حقیقت همانا آگاهی به اسرار نهان است که شیخیه عنوان کردند و باب در ربط با معتمدالدوله هم به کار می ‏برد.» (ایران در راهیابی فرهنگی، چاپ اوّل، لندن، 1988، ص 65)
و عبدالحسین آیتی، مبلغ پیشین و سرشناس بهائی و نویسنده کتاب مهم دو جلدی «الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه» (قاهره: مطبعة السعادة، 1342 ق./ 1923-1924 م.)، که هنوز از منابع معتبر بهائیان بشمار می‌رود، پس از بازگشت به اسلام در خاطراتش این مسئله را چنین بیان کرده است:
«در ابتدای پیدایش باب دو تن از دولتیان سوء سیاستی بروز دادند که هر یک از جهتی خسارت کلی به این ملت وارد کرد و قضیه باب را کاملاً به موقع اهمیت گذاشتند: اوّل، حاجی میرزا آقاسی به‌صورت مخالف؛ دوّم، منوچهر خان معتمدالدوله به‌صورت موافقت... شبهه[ای] نیست که اگر از طرف حاجی میرزا آقاسی سختی و فشار و نفی بر باب و حبس وارد نشده بود و بالعکس از طرف معتمدالدوله (منوچهر خان خواجه) حاکم اصفهان پذیرایی و نگهداری به عمل نیامده بود و قضیه باب به خونسردی تلقی شده بود، تا این درجه خسارت به مال و جان و حیثیات مدنی و ملّی ایران وارد نمی‌شد.»
آیتی این اقدامات را نتیجه سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ می‌داند و می‌نویسد:‌
«خلاصه این که برای این مسائل به عوامل خارجی معتقد شده، آن را نتیجه یک نوع سیاست‌هایی شناخته‌ام که در دوره قاجاریه در ایران شایع شده بوده است.»(عبدالحسین آیتی، کشف الحیل، چاپ ششم، 1326، ج 2، صص 54-55)
4- شورش‌های بابیان اوّلیه در نخستین سال سلطنت ناصرالدین شاه و صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر، خوش‌نام‌ترین وزیر تاریخ معاصر ایران، در کنار شورش‌های بزرگ و کوچک محلی که اندکی پیش یا پس از مرگ محمد شاه (6 شوال 1264/ 4 سپتامبر 1848) سراسر ایران را فراگرفت، و بزرگترین‌شان شورش محمدحسن خان سالار در خراسان بود، بخشی از سناریوی ایجاد آشوب در ایران با هدف متزلزل کردن حکومت مرکزی بود. امیرکبیر با تدبیر یا سرکوب قاطع این شورش‌ها را مهار و خاموش کرد. فریدون آدمیت، که در میان محققین فوق در زمینه بابی‌گری صاحبنظرترین است، سرکوب قاطع شورش‌ بابیان را از افتخارات کارنامه امیر می‌داند. این فتنه با درایت و قاطعیت امیرکبیر فرونشانده شد و به تبع آن در 27 شعبان 1277 علی‌محمد باب نیز، به دستور امیر، در میدان ارگ تبریز تیرباران شد.
فریدون آدمیت بر قساوت شورشیان بابی تأکید می‌کند و می‌نویسد که «اسیران جنگی را دست و پا می‌بریدند و به آتش می‌سوختند.» (امیرکبیر و ایران، چاپ جدید، خوارزمی، 1378، ص 448)
«کتاب بیان را سید باب آورد، ولی رشته کار از دست خودش خارج گشت و به دست سه تن از پیروان او افتاد که سخت متعصب و ستیزه جو بودند: ملا حسین بشرویه‌ای که نخست شیخی بود و حالا "باب الباب" لقب داشت. دیگر، ملا محمدعلی بارفروشی معروف به "قدوس" و سومی ملا محمدعلی زنجانی ملقب به "حجت" بود. آن سه نفر علم طغیان را علیه حکومت برافراشتند تا دولت موجود را براندازند و با تأسیس سلطنت بابی در ایران مقدمه فتح کره ارض را فراهم آورند و آئین جدید را جایگزین همه ادیان گذشته و همه نظام‌های سیاسی جهان فرمایند، و بشریت را بر تخت سعادت سرمدی نشانند. حتی به موجب سند رسمی که خواهیم آورد، جناب "حجت" سلطان آینده مصر و برخی شهرهای جهان را از میان اصحاب خود برگزیده بود. آن ادعاها شیادی محض بود.»(امیرکبیر و ایران، صص 444-445)
آدمیت می‌افزاید:
«حتی در صمیمیت بزرگان اوّلیه بابیه هم تردید است... ملا محمدعلی زنجانی، یعنی جناب "حجت" که دعوی فتح کره زمین را داشت، و معتقد بود که تاجداران جهان باید فرمان وی را به گردن نهند، و حتی حکومت مصر را به دست یکی از اولیای مقدس سپرده بود، چطور شد که به اصحابش وعده داد که امپراطور روس، که در زمره شاهان کافر بود، به یاری آنان خواهد آمد؟ و آن بیچارگان ابله هم باور فرموده بودند.» (امیرکبیر و ایران، ص 450)
آیا ایرانیان به خاطر کردار امیرکبیر، که او را کاردان‌ترین و مدیرترین وزیر دو سده اخیر خود می‌شناسند، باید از اعقاب بابیان شورشی پوزش بخواهند، «پریشان موی و پیاده پای» به درگاه ایشان روند، بر امیر نفرین کنند و نقش بابیان را در سلب امنیت از ایران و ایرانی و دریدن و سوزانیدن اجساد «پدران‌مان» بستایند و غرامتی نیز بپردازند؟
5- پس از سرکوب فتنه باب با درایت و قاطعیت امیر، بابیان به یک فرقه مخفی تروریستی بدل شدند و نام خود را بعنوان «بنیانگذاران تروریسم جدید» در تاریخ ایران ثبت کردند. نقشه ترور شاه و امیرکبیر و امام جمعه از توطئه‌هایی بود که کشف شد و هفت ماه پس از شهادت امیرکبیر در حمام باغ فین کاشان (17 ذبیع الاول 1268 ق.) و پس از ترور نافرجام ناصرالدین شاه توسط یک بابی بنام صادق تبریزی (28 شوال 1268 ق.) به دستگیری وسیع توطئه‌گران و قتل تعدادی از ایشان انجامید. این موج تروریستی در زمان آغاز اختلافات ایران و حکومت هند بریتانیا بر سر هرات آغاز شد. هرات آن زمان جزو ایران بود و حمایت استعمار بریتانیا از جدایی هرات به تهدید انگلیس به اشغال جزیره خارک (محرم 1269 ق.)، تصرف هرات توسط قشون ایران، تهاجم نظامی بریتانیا به ایران و اشغال خارک و بوشهر و جنگ خونین محمره (خرمشهر) در سال 1273 ق./ 1857 م. انجامید.
مورخین متفق‌القولند که سفارت روسیه نهایت حمایت را از تروریست‌های بابی کردند و نفر اوّل این شبکه تروریستی، میرزا حسینعلی نوری، را از زندان نجات داد. در زمان وقوع ترور، میرزا حسینعلی نوری در لواسان نزد میرزا آقاخان نوری صدراعظم، عامل سرشناس استعمار بریتانیا، میهمان بود. او پس از چهار ماه زندان با فشار سفارتخانه‌های قدرت‌های بزرگ غربی و کمک میرزا آقاخان نوری صدراعظم در صفر 1269 ق. آزاد و یک ماه بعد به بغداد تبعید شد. این میرزا حسینعلی، که از اهالی روستای تاکر نور بود، پس از ورود به بغداد قریب به دو سال نیز به شکلی مرموز، ظاهراً در سلیمانیه کردستان و در میان دراویش نقشبندی و با نام «درویش محمد ایرانی»، زندگی ‌کرد. گویا علت این سفر دو ساله و مرموز مغضوب شدن از سوی صبح ازل بوده است. میرزا حسینعلی بعدها در ادرنه، برغم برادرش میرزا یحیی صبح ازل، رهبر وقت بابیه، فرقه بهائی را بنیان نهاد.
آیا باید خاک بر سر ریخت و «پریشان موی و پیاده پای» به درگاه بازماندگان میرزا حسینعلی نوری رفت و به دلیل چهار ماه حبس و رانده شدنش از ایران گریست، از جفایی که بر او شده عذر خواست و بابت این «رفتار پدران‌مان» غرامت پرداخت؟
6- فعالیت‌های فرقه تروریستی بابی ادامه یافت. «رساله استنطاقیه» مشروح بازجویی‌های تروریست‌های بابی دستگیرشده در سال 1300 ق. است که زیر نظر کامران میرزا، وزیر جنگ و حاکم تهران، استنطاق شدند. در این رساله فقراتی وجود دارد که بر پیوند برخی دستگیرشدگان، مانند میرزا ابوالفضل گلپایگانی، با مانکجی هاتریا، افسر ارتش حکومت هند بریتانیا و مسئول شبکه‌های اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا که در کسوت «عمدةالتجار» در تهران می‌زیست، دلالت دارد و نیز بر نقش خاندان قوام شیرازی در این ماجرا. یکی از دستگیرشدگان ابراهیم خان شیرازی، پسر میرزا ابوالحسن خان ایلچی (خواهرزاده و داماد ابراهیم خان کلانتر، نیای خاندان قوام شیرازی)، است که مانند گلپایگانی با مانکجی ارتباط داشت. فرد دیگر، ملا علی‌اکبر شهمیرزادی، معروف به «حاجی آخوند»، است که بعدها به گوبینو و نیکلای فرانسوی در تحقیقاتش درباره بابی‌گری کمک کرد و سپس یکی از «ایادی اربعه» عباس افندی (عبدالبهاء) شد و نوه‌اش سپهبد عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص شاه و از متنفذترین مقامات دوران پهلوی دوّم بود. میزان اقتدار و فساد مالی و اخلاقی سپهبد ایادی را ارتشبد حسین فردوست، دوست دوران کودکی و رئیس «دفتر ویژه اطلاعات» شاه، در خاطراتش بیان کرده است. فردوست می‌نویسد:
«اگر پرونده‌های موجود ارتش و نیروهای انتظامی و سازمان‌های دولتی بررسی شود موارد مستندی مشاهده می‌گردد که به نظر افسانه می‌رسد و بر این اساس می‌توان کتابی نوشت که: آیا ایادی بهائی بر ایران سلطنت می‌کرد یا محمدرضا پهلوی؟! تمام ایرانیان ردة بالا، چه در ایران باشند و چه در خارج، خواهند پذیرفت که سلطان واقعی ایران ایادی بود؛ حقیقتی که پیش از انقلاب جرئت بیان آن را نداشتند.» (خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ویراسته عبدالله شهبازی، ص 202)
آیا باید «پریشان موی و پیاده پای» به آمریکا سفر کرد، اعقاب ملا علی‌اکبر شهمیرزادی را یافت، از فرزندان منیره خانم ایادی و شوهرش (میرزا محمدتقی ابن ابهر) و سرتیپ عبدالرحیم ایادی و سپهبد عبدالکریم ایادی و سایر بازماندگان این «خاندان جلیل» پوزش خواست به خاطر ستمی که کامران میرزا بر نیای‌شان روا داشته، و از بیت‌المال به ایشان غرامت پرداخت؟
7- دوران دعوی میرزا حسینعلی نوری و ستیز او با برادرش، میرزا یحیی صبح ازل، بر سر زعامت بابیان، که به پیدایش دو فرقه ازلی و بهائی انجامید، دورانی خونین از تصفیه‌های «درون سازمانی» است که جنایات فرقه رجوی در مقابل آن ناچیز جلوه می‌کند. این کشتارهای درون فرقه‌ای پس از آن نیز ادامه داشته است. در این زمینه می‌توان «مثنوی هفتاد من» نوشت لیکن به شرح زیر بسنده می‌کنم:
پس از دوازده سال اقامت در بغداد، به علت اعتراض دولت ایران و علمای عتبات، دولت عثمانی در سال 1280 ق. بابیان را به استانبول و سپس به ادرنه منتقل کرد. در دوران اقامت پنج ساله در ادرنه میرزا حسینعلی نوری دعوی خود را آشکار کرد و میان دو برادر جنگ درگرفت. این امر سبب شد در 5 ربیع‌الثانی 1285 ق. دولت عثمانی میرزا یحیی را با 37 تن از پیروانش به شهر ماغوسا (فاماگوستا) در جزیره قبرس و میرزا حسینعلی و 73 تن از اعوانش را به عکا تبعید کند. آن زمان، قبرس و عکا در قلمرو عثمانی بود. 
 لطفا ادامه مطلب رامطالعه کنید.....

                               

محمدحسن محب
۲۱:۴۱۱۲
دی

روایتی از رفتار جالب میرزا تقی خان امیر کبیر با بعضی از سفرای و نمایندگان مغرور و گستاخ.

«نظرآقا یمین السلطنه» با لهجه ترکی شیرین خود می گفت که وقتی من خیلی جوان و در وزارت امور خارجه مترجم بودم، میرزا تقی خان امیر کبیر هر وقت سفرای خارجی را می پذیرفت، مرا برای مترجمی احضار می نمود. روزی که وزیر مختار روس در یک موضوع سرحدی تقاضای بی مناسبتی داشت، امیر که به هیچ وجه گوش شنوای این قبیل حرف ها را نداشت، وقتی که مطلب را ترجمه کردم در جواب گفت: از وزیر مختار بپرس که هیچ کشک و بادنجان خورده ای؟ وزیر مختار از این سئوال تعجب کرد و گفت: بگوئید خیر. گفت: پس به وزیر مختار بگو ما در خانه مان یک فاطمه خانم جانی داریم که کشک و بادنجان را خیلی خوب درست می کند، این دفعه وقتی که فاطمه خانم جان کشک و بادنجان دست کرد، یک قسمت هم برای شما خواهم فرستاد تا بخورید و ببینید چفدر خوب است: آی کشک بادنجان، آی فاطمه خانم جان.

وزیر مختار گفت: بگوئید ممنونم، اما در موضوع سرحدی چه می فرمائید. به امیر گفتم. امیر گفت به وزیر مختار بگوئید:

آی کشک بادنجان، آی فاطمه خانم جان و همین طور تا بالاخره چون وزیر مختار دید غیر از آی کشک بادنجان، آی فاطمه خانم جان جواب دیگری دریافت نمی دارد، با کمال یأس از جا برخاسته، مرخصی گرفته، تعظیم نمود و رفت.

منبع: ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم

محمدحسن محب
۲۱:۳۵۱۰
دی

سال 1359 مرحوم بازرگان به مناسبت ۱۴ اسفند سالروز فوت مرحوم دکتر مصدق در حال ایراد سخنرانی بود که با شعارهای مرگ بر بازرگان و درود بر خمینی نیروهای موسوم به حزب‌اللهی و خط امامی آنروزها مواجه شد. بازرگان نیز در واکنش به این شعارها با حاضر جوابی خاص خود گفت:
" اگر شما حزب‌اللهی هستید ما سی‌ سال است که حزب‌اللهی هستیم و اگر شما سه سال است که خط امامی شدید، خط امام توی جیب من است!"1 
این جمله بازرگان آزردگی خاطر مرحوم آیت الله محمد صدوقی نماینده ولی فقیه و امام جمعه وقت یزد را فراهم ساخت، بنحویکه هشت ماه پس از این سخنرانی(60/08/11)، وی در خلال دومین نامه انتقادی اش خطاب به شادروان بازرگان نوشت: " ...آیا مسخره نمودن خط امام در سخنرانی که «خط امام در جیب من است» این همان شیوه سیاستمدارانه قرآن‌ها سر نیزه کردن در مقابل قرآن ناطق برای منحرف ساختن اذهان عمومی از خط فکری و عملی امام محسوب نمی‌شود؟"2
مهندس بازرگان نیز در قسمتی از دومین نامه خود به آیت الله صدوقی در واکنش به این پرسش ایشان پاسخ داد:"بنده دروغی نگفتم. آن لحظه‌ای که اینها شعار می‌دادند دستخط نخست‌وزیری ام که به امضای امام رسیده بود توی جیبم بود، من هم گفتم خط امام توی جیب من است"!3
زیرنویس:
1-سخنرانی به مناسبت ۱۴ اسفند سالروز وفات دکتر محمد مصدق در مورخه 1359/12/14 در اصفهان. 
2-نامه آیت الله صدوقی امام جمعه یزد به مهندس بازرگان، ١٣٦٠/٨/11
3- پاسخ مهندس بازرگان به آیت الله صدوقی،١٣٦٠/08/30

محمدحسن محب
۱۹:۱۳۲۴
آذر

دوران قرون وسطی یکی از  ظالمانه ترین مقاطع در تاریخ بشر بشمار می‌آید؛ دورانی که با خلاقیّت در شکنجه و ابزار شکنجه (به دلائل بسیار احمقانه) زیر نظر کلیسای مسیحی (که الآن داعیه ی مهر و محبت و صلح است!!) شناخته می‌شود.  
* این همه استعداد در زجر دادن و اختراع وسایل عجیب و غریب برای کشتن هم نوع، حیرت آور است؛ استعدادی که فقط از مسیحیان اروپای قرون وسطی برمی‌آید. شکنجه های بسیار فجیع که بویژه در مستعمرات بکار می بسته اند. صدور حکم اعدام برای گالیله به این دلیل که زمین را کروی معرفی کرده بود زبانزد خاص و عام می باشد. در طى دوره قرون وسطى و حاکمیت کلیسا کار پاپ و روحانیت مسیح تکفیر و تحریم بود و میلیونها انسان معترض و دانشمند را اعدام و شکنجه کردند. پاپ و روحانیت کلیسا در این دوران جان ملتها را به لب رساندند. آنان دستگاه گسترده تفتیش عقاید و افکار دایر کردند و کلیه مخالفان فکرى عقیدتى خود را اعدام و سر به نیست کردند. نویسنده کتاب «علم و دین» مى‌گوید: در این دوره سیاه « پنج میلیون» نفر به جرم فکر کردن و سرپیچى از فرمان پاپ به دار زده شدند، گروه بسیارى را در سیاه‌چال‌هاى تاریک و مرطوب روم و... زندانى کردند، از سال 1481 تا 1499 میلادى یعنى در طى 18 سال به دستور دادگاه تفتیش ‍ عقاید، 10220 نفر را زنده سوزاندند، 6860 نفر شقه کردند و 97023 نفر را در زیر شکنجه کشتند.     


محمدحسن محب
۲۳:۰۶۱۶
آذر

...حالا میدانیم که در توطئه قتل تزار پاول (پل) به دست پسرش آلکساندر اوّل سفیر انگلیس نقش اصلی داشته و علت اتحاد پاول با ناپلئون و فتحعلی شاه بوده برای لشکرکشی مشترک فرانسه و روسیه و ایران به هندوستان علیه انگلیس...

منبع: P.Fbook-Dr.SHahbazi دوشنبه 16آذر1394
       
                                           تزارپل اوّل                                                             تزارالکساندر اوّل

محمدحسن محب
۰۰:۱۵۱۶
آذر

شرح سوء قصد به مظفرالدین شاه در پاریس به قلم خود او:
...یکدفعه دیدیم صدای وزیر دربار بلند شد و با شخصی گلاویز شده است.نگاه به این طرف نموده دیدیم شخص شقی خبیثی پهلوی کالسکه ما ایستاده،یک دستش را به دم کالسکه ما که سرش باز بود گرفته و در دست دیگر طپانچه دارد و سر طپانچه را روی سینه ما گذارده میخواهد آتش بزند.
وزیر دربار در کمال جلادت و قوت بند دست او را گرفته فشار سخت داده،دست این خبیث را از روی سینه ما رد کرده،سر طپانچه را به هوا نگاه داشت و خودش هم برخاسته میانه ما و او حایل شد...آخر پس از کشمکش و تقلای زیاد وزیر دربار طوری دست او را فشار داد که طپانچه را ول کرده بدست وزیر دربار امد و از عقب پلیسها رسیدند و یقه مردکه را گرفتند و او را بزمین انداختند.... 

محمدحسن محب
۱۹:۵۳۱۲
آذر

قدیمی‌ترین نقش ازابلیس بطور عام در متون عربی- اسلامی در کتاب البلهان سده هشتم هجری /چهاردهم میلادی اثر عبدالحسن اصفهانی بغدادی الاصل

قدیمی‌ترین نقش ازابلیس بطور خاص در متون عربی- اسلامی درالبلهان سده هشتم هجری /چهاردهم میلادی 


نقش ابلیس درکتاب مطالع السعاده و ینابع السیاده ؛محمد بن امیرحسن السودی در سال ۹۹۰ ق  ۱۵۸۲ م کتاب البلهان را در عثمانی به ترکی بازنویسی کرده است

نقشی است که الیفاس لوی، یهودی فرانسوی، ۱۸۵۶ م ازبافومت(شیطان) نقاشی کرده است

تندیس ابلیس بر اساس نقشی است که الیفاس لوی، یهودی فرانسوی، ۱۸۵۶ م نقاشی کرده است

چند ماه پیش درشهر دیترویت امریکا مرکز ایالت میشیگان مراسم رونمایی از مجسمه بافومت(عکس بالا) سمبل آکولتیسم و شیطان پرستی با سر بز و بالهایی درپشتش دایر شد.بنوشته دیترویت نیوز، شوالیه های معبد مخفیانه این بت را پرستش می کردند. روحانیون این مجسمه را برابر با شیطان دانستند. پس از این جریان رهبر شوالیه ها ژاک دی موله و نزدیکانش در آتش سوزانده شدند.
این مجسمه های برنزی روی تخت شیطان هستند که در کنار پاهایش یک پسر و یک دختر قرار گرفته اند که به او نگاه می کنند.ارتفاع این مجسمه  2/7 متر است و وزن آن به یک تن می رسد. در هنگام رونمایی صدها نفر حضور داشتند و «زنده باد شیطان» می گفتند. این بت شیطان را تا آخرین لحظه در محلی مخفی کرده بودند تا موجب اعتراض نشود و پس از آن بلافاصله در یک ساختمان تجارتی در نزدیکی دریا دیترویت مستقر نمودند.طراحان این مجسمه بیش از 100 هزار دالر برای ساخت آن مصرف کرده اند. انتخاب دیترویت به خاطر وجود تعداد انبوه معابد شیطان در این محل است.

منبععکسها: P.Fbook-Dr.SHahbazi

گزارش از:http://bit.ly/1NrUbR8
محمدحسن محب
۱۶:۳۷۱۱
آذر

نگاهی به زندگی سید حسن مدرس (بمناسبت ۱۰ آذر، سالگرد کشته شدن مدرس)

سید حسن مدرس یکی از معدود نظریه پردازان دوران مشروطیت و از روشنفکران برجسته ی تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران می باشد. مخالفت با حکومت فرد بر مردم، مبارزه با تسلط بیگانگان و استقلال طلبی، مدرن گرایی، و بالا بردن سطح سواد و آگاهی مردم به منظور درک اوضاع نابسامان آن زمان هدف اصلی مدرس در زندگی بود. با تشکیل انجمن ولایتی، مدرس مبارزه با حاکمان اصفهان و توابع آن، که مالیات کلانی از مردم اخذ می نمودند را رهبری نمود. او همچنین با موقوفه خواران به ستیز برخاست. شجاعت مدرس به مردم اصفهان جرات بخشید تا برای دفاع از حقوق خود تلاش کنند. این مهم یکی از قدم هایی بود که در جهت شکل گیری تفکر مشروطه خواهی در اذهان عمومی بر داشته شد. زمانی که مأموران صمصام السلطنه حکم بازداشت مدرس را به وی ابلاغ نمودند، مدرس پیاده به سوی تخته فولاد (قبرستان اصفهان) به راه افتاد و با این روش مردم را از این حکم آگاه نمود. مردم گروه گروه به او پیوستند و در تخته فولاد متحصن و خواستار آزادی مدرس شدند. صمصام السلطنه برای جلوگیری از شورش مردم مجبور به لغو حکم بازداشت مدرس شد و دستور داد وی را با احترام به مدرسه ی جده ی کوچک بازگردانند. 
مدرس در دوران فعالیت های سیاسی خود پنج بار مورد سو قصد فرار گرفت و هر بار که سو قصد کنندگان توسط مردم دستگیر شدند درخواست کرد که آزادشان کنند که: باید عوامل اصلی مورد بازخواست قرار گیرند. اینان فقط مجری فرمان و در اصل بی گناه هستند. 
بر خلاف بسیاری از روحانیون، مدرس هرگز مسجد، تکیه، و حسینیه نساخت. بلکه بخشی از در آمد خود را صرف ساختن آسیاب و حمام، احداث قنات، و درخت کاری نمود. و خود پا به پای کارگران کار می کرد. در زمان نمایندگی مجلس، او تولیت مدرسه ی سپهسالار در تهران را به عهده داشت و به مرمت و بازسازی مدرسه همت گماشت. ساده زیستی و بی توجهی وی به رفاه مالی، و صرف بخش قابل توجهی از درآمدش برای خدمت به مردم تحسین برانگیز است. 
پس از پیروزی مشروطه خواهان و تشکیل مجلس شورای ملی، مدرس به عنوان یکی از علمای طراز اول و بعدها به عنوان نماینده ی تهران به مجلس راه یافت و از جلسه ی ۱۹۵ ، دوره ی دوم (۲۸ ذوالحجه ۱۳۲۸، ۱۲ دسامبر ۱۹۱۰، ۱۰ دی ۱۲۸۹) در جلسات حضور یافت. در جلسه ی ۲۰۰ دوره ی دوم، مدرس اوّلین نطق خود را با جمله ی مشهور خود آغاز کرد: «انسان عاقل تا بصیرت در امور پیدا نکند سخن نمی گوید.» نطق های مدرس نشانگر توجه او به پیشرفت و مدرن کردن ایران می باشد. موضوع بخشی از نطق های او در دوره ی ششم، جلسه ی ۵۰ تا ۱۵۰، به عنوان مثال در اینجا ذکر می شود: مالیات بر فروش نوشیدنی های الکلی بجای ممنوعیت کامل آن، ایجاد کارخانه ی هواپیما سازی و تربیت متخصصین برای اداره، هدایت، و تعمیر هواپیماها، تشکیل مدرسه ی علوم سیاسی، نظام آموزشی ارتش، ایجاد شبکه ی آب رسانی، تقسیم بودجه، قانون بازنشستگی ارتش و کارمندان، برق رسانی به سراسر کشور، انجمن شهر و روستا، قوانین گمرک، رسیدگی به مشکلات ایرانیان خارج از کشور، تامین آب آشامیدنی سالم، تشویق جوانان برای تحصیل در علوم صنعتی و فنی، احترام به مالکیت خصوصی، تهیه ی مسکن برای فقیران، ایجاد پست هوایی، استفاده از امتعه ی ملی، توسعه ی کشاورزی و جنگل، ایجاد تلگراف در سرتاسر کشور، اولویت بخشیدن به بکارگیری متخصصین ایرانی، روش مدرن استخراج و بهره برداری از منابع زیرزمینی به خصوص نفت، وزارت امور خارجه و روابط با سایر کشورها، آزادی گفتار و نوشتار، نفی قرض از سایر دولت ها، تطبیق دخل و خرج کشور، زیاد کردن محصولات ابریشم، تاسیس بانک رهنی، سدسازی، ایجاد کارخانه با سرمایه های داخلی، راه سازی، راه آهن غرب به شرق، ایجاد مدرسه برای بزرگسالان و مدارس سیار برای عشایر، بالا بردن حقوق کارمندان، انتشار کتاب های علمی و فنی، قوانین مربوط به اعزام دانشجو یان به اروپا، و استخدام معلمین غیر ایرانی. طبق آمار منتشر شده، از ۱۱۰۰ جلسه ی مجلس در دوره های دوم تا ششم، مدرس در ۸۳۰ جلسه حضور داشته است و ۱۳۷ ساعت و ۳۲ دقیقه صحبت کرده است. این ساعات هشت و نیم درصد کل صحبت های نمایندگان مجلس در آن چند دوره را تشکیل می دهد. تلاشی قابل تعمق و احترام برای پیشرفت ایران و ایرانیان! 
در دوران پنج ساله ی نمایندگی مدرس، ایران با ناگوارترین حوادث و مجلس با سرنوشت سازترین تصمیم گیری ها مواجه شدند. در این میان، مدرس و همفکرانش نقشی محوری برای نجات کشور ایفا نمودند: در دوران جنگ جهانی اوّل مدرس یکی از اعضای دولت موقت بود. در زمان نخست وزیری ناصرالملک، او مخالفان اولتیماتوم روس را رهبری نمود. زمانی که دولت عثمانی ادعای الحاق بخشی از سرزمین های شمال غربی ایران به عثمانی را داشت، مدرس با گروهی به عثمانی سفر کرد و با سلطان محمد خامس به گفتگو نشست و وی را متقاعد ساخت که به مرزهای ایران تجاوز ننماید. مخالفت مدرس با قرارداد ۱۹۱۹ در زمان نخست وزیری وثوق الدوله و جلوگیری از تجزیه شدن ایران از مهم ترین حوادث تاریخی ایران می باشد. در مجلس پنجم، طرح استیضاح رضا میرپنج، سردار سپه، را مطرح نمود و بطور علنی با دخالت انگلیس و عاملانش در امور سیاسی و اقتصادی ایران مخالفت نمود. سید حسن مدرس جزو کسانی بود که قوانین مدنی و قانون مربوط به تشکیل عدلیه را تنظیم نمودند. نظریه ی او معروف به موازنه ی عدمی (عدم تسلط بیگانه و دوستی با همه ی کشورها) در مقابل موازنه ی وجودی (قبول تسلط بیگانه)، که بعد ها محمد مصدق، بزرگمرد تاریخ سیاسی ایران، آن را به موازنه ی مثبت و منفی تعبیر نمود، حتا در نزد سیاستمداران اروپایی نیز شهرت یافت. 
مدرس نه تنها سیاستمداری آگاه، فساد ناپذیر، و از خود گذشته، بلکه انسانی فرهیخته و آزاده بود. یادش گرامی!

منبع: علی مدرس، مرد روزگاران: مدرس شهید نابغه ی ملی ایران، تهران: نشر هزاران، چاپ دوم، ۱۳۷۴.

الف:متأسفانه تاریخ معاصرمان به علت حب و بغض های آنچنانی در مورد افراد تار است و طبعاً به نوشته پسران و نوادگان و .... هم نمی شود صد در صد اعتماد کرد !

با سلام خدمت شما و تشکر برای خواندن مطلبی که در مورد مدرس گذاشتم. و ممنون که نظر خودتون را هم نوشتید! 

خوشبختانه در مورد مدرس و سایر شخصیت های سیاسی دوران قاجار و پهلوی به اندازه ی کافی سند به صورت عکس، نامه، قرارداد، کتاب های دست نوشته یا چاپی و غیره وجود دارد. و در نتیجه مورخین با استناد بر اسناد موجود مطالب ارزنده ای ارائه داده اند که هیچکدام هم بر اساس غرض ورزی و حب و بغض نیستند. مدرس نماینده ی مجلس بود و تمام صحبت هایش در مجلس کلمه به کلمه ثبت شده که در کتابخانه ی مجلس نگهداری می شود. بخشی دیگر از نامه ها و اسناد هم در مرکز اسناد تهران وجود دارد. می توانید مراجعه کنید تا به سندیت مطالب ذکر شده در کتاب مرد روزگاران پی ببرید. به هر حال بسیاری از مورخین در مورد مدرس نوشته اند یا قسمتی از فعالیت های ایشان را در کتاب و مقالات خود ذکر کرده اند. اگر به نوشته ی نوه ی مدرس اعتماد ندارید می توانید به آن منابع رجوع کنید. تعدادی را اینجا براتون نوشتم : کتاب ها و مقالات هما کاتوزیان در مورد انقلاب مشروطه، کتاب مدرس در پنج دوره ی تقنینیه توسط محمد ترکمان در ایران موجود است. و کتاب های زیر که شاید موجود باشند. یک کتاب شناسی هم چنی سال قبل چاپ شد که شامل بسیاری از منابع چاپ شده در ایران می شود. 

باز هم ممنون از توجه شما! 

مایکل زیرینسکی، سلطه ی شاهی و دیکتاتوری: انگلیس و روی کار آمدن رضا شاه (۱۳۲۹-۱۳۲۴)، فصلنامه ی بین المللی مطالعات خاور میانه، شماره ۲۴، سال ۱۹۹۲، صفحات ۶۳۹ تا ۶۶۴. 

http://scholarworks.boisestate.edu/cgi/viewcontent.cgi...

تورج اتابکی، ایران و جنگ جهانی اول: میدان جنگ ابرقدرت ها، نیویورک: I.B. Tauris & Co.، سال ۲۰۰۶. 


http://books.google.com/books?id=M3adD9kNH1gC&pg=PA183...


ایران و عثمانی در آستانه قرن بیستم، تالیف: رحیم رییس نیا، چاپ اول، تبریز: انتشارات ستوده، ۱۳۷۴


Atabaki, Touraj and Erik J. Zurcher, Ed. Men of Order: Authoritarian Modernization Under Atatürk and Reza Shah. New York and London: I.B. Tauris & Co. Ltd., 2004.


Azimi, Fakhreddin. Quest For Democracy In Iran: A Century of Struggle Against Authoritarian Rule. Cambridge: Harvard University Press, 2008. 


Bonine, Michael E. and Nikki R. Keddie, Ed. Modern Iran: The Dialectics of Continuity and Chage. Albany: State University of New York Press, 1981.


Grote, Rainer and Tilmann Röder, Ed. Constitutionalism in Islamic Countries: Between Upheaval and Continuity. Oxford: Oxford University Press, 2012.


Katouzian, Homa. State and Society in Iran: The Eclipse of the Qajars and the Emergence of Pahlavis. New York and London: I.B. Tauris & Co. Ltd., 2006. 


Moazami, Behrooz. State, Religion, and Revolution in Iran, 1796 to the Present. New York: Palgrave Macmillan, 2013.

ب: آیا مدرس مدرن گرا بوده ؟؟؟مصداق بیاورید

 با سلام و تشکر از شما برای این سوال مهم. چون مدرس روحانی بود بسیاری فکر می کنند که با مدرن گرایی مخالف بود. ما ایرانی ها که تاریخ کشورمان درست برایمان توضیح داده نشده یک اشتباه بزرگ می کنیم: اینکه فکر می کنیم مدرن گرایی در ایران اختراع رضا شاه بود و قبل آن همه تلاش کردند ایران را عقب مانده نگه دارند. نه، چنین نیست. تفکر مدرن گرایی و علاقه به پیشرفت هایی مشابه با غرب نه اختراع رضا شاه بود، نه مدرس، نه کس دیگر در آن دوران. این تفکر در زمان صفویه شکل یافت و دلیل آن شکست در جنگ با عثمانی بود. پیش از آن بازرگانی و روابط عادی میان ایران و کشور های غربی امری عادی بود و مرسوم، و ایران خود را در این مورد برابر با سایر کشور ها می دانست. اما اختراع توپ و تفنگ در مقابل شمشیر و سپر داستان قدرت را به کلی تغییر داد. پس از عثمانی ها شاهان قاجار مدرن کردن ایران را ادامه دادند و بهترین مثال فرستادن دانشجو به غرب از زمان فتح علی شاه به بعد، تاسیس کارخانجات به سبک غربی، تاسیس مدارس، صنعت چاپ، عکاسی، فیلم سازی، و …. است که مدارک و عکس های آن منتشر شده است. بنابراین در زمان رضا شاه مدرن گرایی و مدرن کردن ایران دیگر داستان تازه ای نبود. رضا شاه همت کرد و این روند را ادامه داد. حتا فرمان بی حجاب کردن زنان و اینکه او اولین فرد بود درست نیست. اولین زنی که به خواست خود چادر از سر خود برداشت قره العین بود. و در ضمن اینکه به زور و با کتک چادر از سر زن برداشته شود مدرن گرایی نیست. طرز فکری است دیکتاتوری و عقب مانده. 
اما به سوال شما برگردم. در متن قسمت مربوط به مدر گرایی مدرس را نوشته بودم. اینجا هم دوباره نوشتم که ملاحظه فرمایید. عکس کتابی که نطق های کامل مدرس را شامل می شود هم اضافه کردم. 
۱- بالا بردن سطح سواد و آگاهی مردم به منظور درک اوضاع نابسامان آن: مدرس هر وقت برای خرید غذا به بقالی می رفت یا با مردم ملاقات می کرد در مورد صحبت هایی که در مجلس انجام شده بود با آنان گفتگو می کرد. فردی از او پرسید چرا این مطالب را با این افراد بی سواد در میان می گذارید. جواب داد: ما نماینده ی همین مردم هستیم. حق داردن بدانند که نمایندگانشان چه تصمیم هایی گرفته اند. 
۲ تاسیس یک بانک ملی در اصفهان برای جمع آوری پول برای جنبش مشروطه 
۳-بر خلاف بسیاری از روحانیون، مدرس هرگز مسجد، تکیه، و حسینیه نساخت. بلکه بخشی از در آمد خود را صرف ساختن آسیاب و حمام، احداث قنات، و درخت کاری نمود.
۴-مدرس از جلسه ی ۱۹۵ ، دوره ی دوم (۲۸ ذوالحجه ۱۳۲۸، ۱۲ دسامبر ۱۹۱۰، ۱۰ دی ۱۲۸۹) در جلسات حضور یافت. نطق های مدرس نشانگر توجه او به پیشرفت و مدرن کردن ایران می باشد. موضوع بخشی از نطق های او در دوره ی ششم، جلسه ی ۵۰ تا ۱۵۰، به عنوان مثال در اینجا ذکر می شود: 
-مالیات بر فروش نوشیدنی های الکلی بجای ممنوعیت کامل آن. 
- ایجاد کارخانه ی هواپیما سازی
- تربیت متخصصین برای اداره، هدایت، و تعمیر هواپیماها
-تشکیل مدرسه ی علوم سیاسی، نظام آموزشی ارتش،
- ایجاد شبکه ی آب رسانی،
- تقسیم بودجه، 
-قانون بازنشستگی ارتش و کارمندان،
- برق رسانی به سراسر کشور، 
-انجمن شهر و روستا، 
-قوانین گمرک، 
-رسیدگی به مشکلات ایرانیان خارج از کشور از جمله کسانی که برای تحصیل فرستاده شده بودند.
-تامین آب آشامیدنی سالم، 
-تشویق جوانان برای تحصیل در علوم صنعتی و فنی،
- احترام به مالکیت خصوصی، 
-تهیه ی مسکن برای فقیران،
- ایجاد پست هوایی،
- استفاده از امتعه ی ملی،
- توسعه ی کشاورزی و جنگل، 
-ایجاد تلگراف در سرتاسر کشور،
- اولویت بخشیدن به بکارگیری متخصصین ایرانی، 
-روش مدرن استخراج و بهره برداری از منابع زیرزمینی به خصوص نفت، 
- قدرت دادن به وزارت امور خارجه و روابط با سایر کشورها، 
-آزادی گفتار و نوشتار، 
-نفی قرض از سایر دولت ها،
- تطبیق دخل و خرج کشور، 
-زیاد کردن محصولات ابریشم،
- تاسیس بانک رهنی،
- سدسازی، 
-ایجاد کارخانه با سرمایه های داخلی، 
-راه سازی و راه آهن غرب به شرق،
- ایجاد مدرسه برای بزرگسالان و مدارس سیار برای عشایر،
- بالا بردن حقوق کارمندان، 
-انتشار کتاب های علمی و فنی، 
-قوانین مربوط به اعزام دانشجو یان به اروپا،
- و استخدام معلمین غیر ایرانی.
طبق آمار منتشر شده، از ۱۱۰۰ جلسه ی مجلس در دوره های دوم تا ششم، مدرس در ۸۳۰ جلسه حضور داشته است و ۱۳۷ ساعت و ۳۲ دقیقه صحبت کرده است. این ساعات هشت و نیم درصد کل صحبت های نمایندگان مجلس در آن چند دوره را تشکیل می دهد. تلاشی قابل تعمق و احترام برای پیشرفت ایران و ایرانیان! 
- سید حسن مدرس جزو کسانی بود که قوانین مدنی و قانون مربوط به تشکیل عدلیه را تنظیم نمودند. نظریه ی او معروف به موازنه ی عدمی (عدم تسلط بیگانه و دوستی با همه ی کشورها) در مقابل موازنه ی وجودی (قبول تسلط بیگانه)، که بعد ها محمد مصدق، بزرگمرد تاریخ سیاسی ایران، آن را به موازنه ی مثبت و منفی تعبیر نمود، حتا در نزد سیاستمداران اروپایی نیز شهرت یافت. 
ـ مدرس، سید عبدالباقی، پسر دوم خود را برای تحصیل طب به فرانسه فرستاد. معتقد بود که ایران شدیدا به پزشک و معلم نیاز دارد. پسرش پس از تحصیل طب در فرانسه به امر مدرس به ایران برگشت و به منطقه ی کردستان رفت تا به عنوان طبیب به فقرا خدمت کند و تا پایان دوران طبابت و بازنشستگی هرگز از افراد بی بضاعت پول نگرفت.
تنها طرز فکر غیر مدرن مدرس مخالف او با حق رای دادن به زنان بود در حالی که با تحصیل زنان و حتا بی حجابی آنان هم مخالف نبود. که من خودم همیشه از آن به عنوان نقطه ضعف مدرس یاد می کنم. ولی به قول آقای روزبه قهرمان برای زمان خودش قابل درک است. بسیاری از مردان ایرانی و حتا غربی آن زمان آمادگی پذیرش این مهم را نداشتند. 

باز هم ممنون و امیدوارم جواب شما را داده باشم. 

محمدحسن محب