آنچه گذشت و آنچه لازم است

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

انسان+زمان=انسان شدن انسان بنابراین تاریخ علم آموختن گذشته تکاملی انسانست

آنچه گذشت و آنچه لازم است

دغدغۀ فراگرفتن دانش تاریخ وادای زکات آموزش آن(زکاةُ العلم نشرُه)،تمرین سعۀصدروارتباط باخلق،مراغرق این دریای کران تاکران کرد.پس من غریق رادریابید.حتی به یک لمحۀ نظر.همین!

بایگانی

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

۲۰:۳۱۲۸
اسفند
آیامصدق پوپولیست یاعوامفریب بود؟

عده ای دکتر محمد مصدق را پوپولیست میخوانند و گروهی دیگر او را عوامفریب مینامند. پیشتر در مطلبی راجع به سیدضیاءالدین طباطبائی نوشته بودم پوپولیسم یعنی دنباله روی از توده های بی شکل و فاقد هویت طبقاتی و یا فرهنگی که معلوم نیست چه میخواهند، زیرا «جماعتی» هستند که بدون «آگاهی» فکری و یا طبقاتی فقط هیاهو به راه می اندازند. الکسی دوتوکویل در کتاب «انقلاب فرانسه و رژیم پیشین آن»، این گروه را «اراذل و اوباش» میخواند که نسبتی با «دمکراسی» ندارند. پس پوپولیسم دنباله روی از توده های بی شکل است، هانا آرنت در کتاب «توتالیتاریانیسم»ومانس اشپربر در «نقد و تحلیل جباریت» این فرآیند را به خوبی نشان داده اند . این تحلیلها ما را به مقولۀ«عوامفریبی» یا دماگوژی هدایت می کنند که با پوپولیسم متفاوت است.عوامفریب،همانطور که آرنت و اشپربر نشان داده اند، با اتکاء به «باورهای خود مردم» بر آنها مسلط می شود، مردم در این تفسیر یعنی همان توده های بی شکل و فاقد «آگاهی» فکری و یا طبقاتی که معلوم نیست چه می خواهند، امّا معلوم است چه نمی خواهند. با این تفسیر، مصدق نه پوپولیست بود و نه عوامفریب. پوپولیست نبود، زیرا به جای دنباله روی از توده های بی شکل، آنها را رهبری می کرد( و این یعنی سیاست عملی) و عوامفریب نبود، زیرا نمیخواست از باورهای توده های بی شکل، نردبانی برای صرف قدرت ایجاد کند. او قدرت را برای «منافع و مصالح ملی» ایران می خواست، حال به مصداق تعرف الاشیاء باضدادها یعنی هر چیزی با ضد آن شناخته می شود،باید مشاهده کرد چه کسانی درست نقطه مقابل او بودند و از توده های بی شکل و شعارهای فاقد ماهیت آنها تبعیت میکردند(پوپولیسم)و در نهایت با اتکاء به باورهای خود مردم، ایشان را فریب دادند( دماگوژی) یعنی به راستی عوامفریب بودند.

منبع:پیج فیس بوک دکترحسین آبادیان

محمدحسن محب
۲۰:۳۱۱۵
اسفند
معمای قتل رزم آرا 64 ساله شد

16 اسفند 1329 نخست وزیر رزم آرا که از امرای بسیار کارآزموده و با هوش نظامی بالا در ارتش بود برای شرکت در مجلس ترحیم آیت الله فیض به مسجد شاه تهران (اکنون مسجد امام خمینی) رفت و با گلوله ای که به خلیل طهماسبی نسبت داده شد در حیاط مسجد جان سپرد. در حالی که امیر اسدالله علم او را همراهی می کرد و خراشی هم ندید. 

روایت رسمی اینست که ترور به دست فدائیان اسلام اتفاق افتاد اما روایت های دیگر از امیر اسدالله علم تا سید ضیاء الدین طباطبایی و حتی از جبهه ملی تا شخص شاه رادر این ترور نقش آفرین می دانند. اما چه کار فدائیان اسلام بوده باشد وچه نه در این شکی نیست که همه بازیگران سیاسی دیگر از این ترور خرسند شدند. چون راه رابرای ملّی شدن صنعت نفت ونخست وزیری مصدق هموار کردوشاه نیز از رنج حسادت و کابوس کودتا خلاص شد. 

چنانچه روایت های متفاوت و بعضا متضاد ترور را در کنار هم قرار دهیم پازلی تشکیل می شود که شاید به حل معما کمک کند:

1- سید محمد علی شوشتری – خفیه نویس رضا شاه پهلوی- در کتاب خاطرات خود می نویسد وقتی رزم آرا حکم عزل کفیل فرمانداری گرگان را صادر می کند در حالی که خود او قول ارتقا داده بوداز شدت ناراحتی نزد سید ضیاء می رود و شرح دیدار را چنین باز می گوید:«گفتم آقا می خواهم این قزاق را استیضاح کنم. سید ضیاء گفت: بعد چه می شود؟ گفتم: بیندازمش بیرون. گفت: نه شما او را آورده اید و نه شما می توانید او را بیرون کنید. گفتم این توهین ( تلگراف عزل) را چه کنم؟ گفت: کار فروغی را من درست می کنم. این مردک قزاق (رزم آرا) هم چنان از صحنه سیاست ایران خواهد رفت که دیگر بر نخواهد گشت.»- [ کتاب خاطرات سیاسی خفیه نویس- نشر مرکز]

2- سید ضیاء امّا در خاطرات خود به گونه ای نقل می کند که انگار شخص شاه از پیش در جریان ترور و حتی منتظر وقوع حادثه بوده است: «خدمت اعلیحضرت بودم تا مشورتی داشته باشم...اما نوعی حواس پرتی و پریشان خاطری در ایشان می دیدم. مدام به ساعت نگاه می کردند. به تلفن خیره می شدند و اصلا حواس شان به من نبود...در این اثنا در باز شد. کسی شتاب زده بر آستانه در ظاهر شد و بدون این که مرا دیده باشد یا بر اثر هیجان با صدای بلند گفت: تمام شد قربان! اعلیحضرت راحت توی صندلی افتاد و چشم ها را بست و پس از لحظه ای گشود و به من گفت : آقا! فردا پس فردا بیایید تا حرف مان را تمام کنیم.»- [ سید ضیاء – مرد اول یا دوم کودتا- صدر الدین الهی – انتشارات کتاب آمریکا]

3- امیر اسد الله علم که در آن موقع وزیر کار بود و از نزدیک ترین چهره ها به شاه تا پایان عمر خود به حساب می آمددریادداشتهای روز 27 بهمن 1349 می نویسد:« در هواپیما نشسته بودیم. به سوییس می رفتیم. شاهنشاه صحبت عجیبی فرمودند. ... هر که با من در افتاده از بین رفته...مثال برادران کندی را می زدند...در داخله هم مصدق و تا اندازه ای قوام السطنه و رزم آرا که من یقین داشتم خیال سوء نیت به شاه داشت کشته شد. هنگام کشته شدن او من همراه او بودم. او نخست وزیر بود و من وزیر کار. با هم به مجلس فاتحه در مسجد شاه رفته بودیم. چندین گلوله به او خورد ولی من جان سالم به در بردم. در حالی که داشتم با او درگوشی صحبت می کردم.»

4- مهندس عزت الله سحابی در صفحه 99 کتاب خاطرات خود (نیم قرن خاطره و تجربه) می نویسد: « در جلسه ای با حضور نواب صفوی از فداییان اسلام و دکتر فاطمی، بقایی، مکی ، شایگان از جبهه ملی و البته بدون حضور مصدق و کاشانی برخی از چهره های جبهه ملی گفتند شاه فعلا خطرناک نیست و کارها زیر سر رزم آراست.نواب،فنجان چای خودرابرمی گرداندومی گوید: به فرض که رزم آرا ساقط شد. آیا شما قول می دهید احکام اسلامی را اجرا کنید؟»

[گفته می شود مهم ترین دلیل مخالفت بعدی نواب صفوی با مصدق همین بود که معتقد بود راه را آنان هموار کردند ولی جبهه ملی و مصدق به قول خود برای اجرای احکام اسلامی عمل نمی کنند و تنها دو پروژه نفت و انتخابات را در نظر دارند.]

5- سرهنگ مصور رحمانی در خاطرات خود می نویسد: «زندانیان هم بند خلیل طهماسبی معتقد بودند تیر او موجب قتل رزم آرا نشده . البته او تیری انداخته بود ولی آن تیر اصابت نکرده است. زیرا شش تیر کوچک او کالیبر کوچک و سرعت اولیه کمی دارد حال آن که وسعت زیاد زخم گلوله و نفوذ عمیق آن دربدن رزم آرا نشان می داد گلوله ازسلاح کمری کلت و با کالیبر بزرگ رها شده که تنها ارتش در اختیار داشت.»

6- احتمالا این پرسش پدید می آید که چرا روایت خود خلیل طهماسبی نقل نمی شود و اگر او ضارب نبوده چرا انکار نمی کرد؟ ماجرا از این قرار است که در 16 مرداد 1331 نمایندگان در اقدامی بسیار کم سابقه طرحی را با قید سه فوریت امضا و از جانب ملت ایران حکم تبرئه صادر کردند: «ماده واحده: چون جنایت حاج علی رزم آرا و حمایت او از اجانب بر ملت ایران ثابت است بر فرض که قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد از نظر ملت ایران بی گناه شناخته وتبرئه می شود.» - [مذاکرات مجلس شورای ملی – 22 مرداد 1331]

سرهنگ مصور رحمانی می نویسد: « خلیل طهماسبی با اتکا به فضای ایجاد شده و عفو پس از آن سعی داشت ترور را به خود منتسب کند و به عکس بعد از کودتای 28 مرداد هر چه سعی کرد این ترور را از خود باز کند تلاش او به جایی نرسید.»

7- محمّد مهدی عبد خدایی از اعضای فدائیان اسلام و ضارب دکتر فاطمی در نوجوانی،اما می گوید: « این تحلیل که ترور رزم آرا کار فداییان اسلام نبوده قبل از انقلاب مطرح نبود و بعد از انقلاب جبهه ملی مطرح کرد تا مصدق در قضیه ملی شدن نفت یگانه باشد. حاج مهدی عراقی در خاطرات خود می نویسد: در جلسه ای با جبهه ملی تصمیم به ترور رزم آرا گرفته شد و ما به خلیل طهماسبی می گفتیم :حضرت. قتل سیاسی با قتل شخصی متفاوت است و تنها گروهی که قتل رزم آرا پذیرفت نیز فداییان اسلام بود.»

8- دخالت دربار و شخص امیر اسدالله علم نیز مطرح شده است. اصرار شاه بر این که علم حتما همراه رزم آرا باشد از دلایل این گمانه زنی است. مهندس سحابی می نویسد: «عده ای از محققین را نظر بر این است که گلوله ای که رزم آرا را از پا درآورد از سوی یکی از محافظین خود او و با هدایت شاه و دربار شلیک شده باشد. شاه نگران کودتا بود. اما ترور رزم آرا در هر حال در برنامه فدائیان اسلام بود.»

نویسنده این سطور از نتیجه گیری و تأیید یکی از احتمالات می پرهیزد هر چند که این معما تا اندازه ای برای خود او حل شده است. راز آن هم این است که قول دوم و مستقیم سید ضیاء از دیدار با شاه را که به دروغ زنی شهره بود نپذیریم و قول های دیگر را کنار هم قرار دهیم . به این پازل اما بسنده نمی کنم و بیشتر به خاطره ای شخصی اتکا می کنم. همان روزی که در دفتر مرحوم حاج علی اکبر پوراستاد عضو قدیمی فدائیان اسلام از زبان او شنیدم : «آخرین بار که به دیدن مرحوم نواب رفتم از دیدن سید ضیاء الدین طباطبایی یکه خوردم.»

* «حاج» بخشی از نام رزم آرا بود زیرا در شب عید قربان به دنیا آمد ( 10 فروردین 1280 خورشیدی)

منبع:عصرایران/مهردادخدیر


+
محمدحسن محب